 وبعضي از روايتها معتقد به رشد فوق العاده وسريع او بودند و ميگـويند: رشد مهدي در يك روز مانند رشد يك هفته ديگـران، ورشد كردن يك هفته مهدي مانند رشد يك ماه ديگـران ورشد يك ماه مهدي مانند رشد يك ساله ديگـران، بالاخره مهدي در موقع مرگ پدرش حضرت عسكري مردي بزرگ و هفتاد ساله بود، بحديكه عمه پدرش حكيمه اورا نشناخت، واز دستور امام عسكري تعجب كرد، حضرت عسكري به او گـفته بود نزد (محمد) بنشيند.
 همچنين روايتها در امر ظاهر شدن وغايب شدن او باهم اختلاف فراواني داشتند. روايتي مي گـويد كه حكيمه بعد از ولادت مهدي با حضرت عسكري خدا حافظي كرد وبه منزلش باز گـشت، سه روز ديگـري حكيمه مشتاق ديدن طفل مي شود و بر ميگردد واطاق طفل را بررسي مي كند اما اثري از او نمي بيند، چيزي هم درباره طفل از كسي نشنيد، از پرسيدن در باره طفل كراهت داشت، وارد اطاق ابي محمد شد، او گـفت: (اي عمه، او در رعايت وحفظ خداوند است تا وقتيكه خداوند به او إذن دهد، اگـر من از دار دنيا رفتم، وشيعيان را ديدي كه باهم اختلاف دارند، افراد ثقه ومعتبر را خبر كن واين مسئله نزد خودت مستور بماند ودر نزد اصحاب مكتوم باشد كه ولي خدا او را غايب از خلقش ومحجوب از بندگـانش مي سازد، كسي اورا نخواهد ديد تا جبرائيل اسبش را باو تقديم كند).
 روايت ديگـري مي گـويد: (امام حسن عسكري مردم را از ولادت فرزندش با خبر ساخت وبراي بعضي از اصحابش نامه داد كه براي فرزندش جشن تولد (عقيقه) بگـيرند وفرزندش را به مجموعه اي از اصحاب (چهل نفر) نشان داد ودر باره ولادتش به احمد بن اسحاق قمي نوشت.. حضرت عسكري وقتيكه احمد بن اسحاق در سامراء بود فرزندش را به او نشان داد، عده اي از مستخدمين بطور تصادفي يا عمدي فرزند حسن عسكري را در حال نشستن يا قدم زدن در اطاقش بود مشاهده كردند. روايت ديگـري مي گـويد: حكيمه (ابن الحسن) را هر چهل روز او را مشاهده مي كردند واو را مرتبا مشاهده مي كرد تا اينكه او مرد كاملي شد.
 بعضي از روايات مي گـويند: او مخفي بود ودولت تلاش در دستگـيري اش داشت، اما روايتهاي ديگـر مي گـويند كه او مورد تعقيب نبود طوريكه بيرون آمد وبر جنازه پدرش نماز خواند، واو از فرستادگـان قم در خانه پدرش استقبال كرد واصحاب او را در بدو امر نشناختند مگـر بوسيله علامات متعددي. بعضي ديگـر از روايات صحبت از دانستن مستخدمين از وجود (ابن الحسن)، كردند روايت مي گـويد: اصحاب ومقربين ونوكرها از وجود (ابن الحسن) خبر داشتند به صورتيكه اورا مشاهده مي كردند، اما بعضي ديگـر از روايات مي گـويند: اصحاب ومقربين و نوكرها از وجود ابن الحسن روي جنازه پدرش بشدت متعجب شدند، گـويا او را از قبل نديده بودند، بعضي از روايات صحبت از تكامل عقلي وذهني ابن الحسن كردند وگـفتند: لحظه ولادت ابن الحسن او در حال سجود بود، او شهادتين را هم گـفت وصلوات بر آبائش يكايك فرستاد وقرآن مجيد را تلاوت مي كرد! اما روايتهاي ديگـري صحبت از بازي حضرتش در دوره كودكانه كرده، او با انار كوچك طلائي مشغول بازي بود ومانع نوشتن پدرش مي شد.
 
روايت حكيمه
 صدوق از حكيمه نقل مي كند مي گـويد: (نرگـس) اثر حاملگـي در او ديده نشد، حتي خودش هم اطلاعي نداشت، نرگـس متعجب شد وقتيكه حكيمه باو گـفت: تو امشب وضع حمل خواهي كرد، نرگـس گـفت: اي سيده من، چيزي از اين قبيل در خود نمي بينم، خود حكيمه هم متعجب شد وقتيكه امام حسن عسكري به او خبر از ولادت فرزندي براي وي در نيمه شعبان شد وپرسيد: مادرش كيست؟ حضرت گـفت: نرجس، حكيمه گـفت: جانم فدايت شوم چيزي يا اثري در او نمي بينم. وقتي نزديك طلوع فجر رسيد وچيزي در نرجس از آثار حمل و ولادت نديد، شك وترديد به دلش راه يافت. روايت ادامه مي دهد كه: حكيمه نزد نرجس قرآن را تلاوت مي كرد، جنين در داخل شكم مادرش جواب داد، جنين آياتي كه حكيمه مي خواند تكرار مي كرد، جنين به حكيمه سلام كرد، حكيمه از سلام جنين ترسيد. روايت ادامه مي دهد مي گـويد: مدت زماني گـذشت حكيمه عمل ولادت را نمي ديد، در روايت ديگـري مي گـويد: نرگـس براي مدتي از ديد حكيمه غائب شد، انگـار حجابي بين او و نرگـس بود، حكيمه ترسيد وفريادي كشيد و به ابا محمد پناه برد.
 روايت صدوق ذكر نكرد چيزيكه طوسي در روايتش نقل مي كند، وي در يكي از روايتهايش مي گـويد: حكيمه روي بازوي نوزاد ديد كه نوشته شده ﴿جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾ با اينكه صدوق قبل از طوسي بوده اما تنها صدوق بود كه روايت پرنده هاي بزرگـي كه بالاي سر نوزاد پرواز مي كردند نقل كرد، امام حسن عسكري به يكي از پرنده ها مي گـويد: (آن را حمل كن واز او نگـهداري كن وهر چهل روز نزد ما بياور). صدوق وطوسي متفقا روايتي نقل مي كنند ومي گـويند: نوزاد شهادتين را گـفت وصلوات بر پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) وائمه سابقين وسلام بر والدين كردند، واضافه مي كنند: نوزاد غائب وخفي شد، وحكيمه اثري وخبري از او نديد ونشنيد. هيچ يك از اين مسائل عجييب وغريب از رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) يا ائمه اهل البيت نقل نشده واين اساطير از مقولات تندروها (غُلات) مي باشند واين هيچ ربطي به شيعيان جعفري ندارد، چون شيعيان اماميه (نص) را براي شناختن امام جديد معتبر مي دانند نه اين چيزهاي خارق العاده وغير طبيعي را، لذا اين نوع روايتها را درست ندانسته اند. خدواند داستان تكلم عيسي در گـهواره را براي دفع تهمت زنا وفحشا از مادرش ذكر نمود، نيازي براي معجزه وخرق عادات براي ولادت امام دوازدهم نمي باشد. واگـر معجزي لازم بود مي بايستي جلوي عام وخاص انجام شود تا مردم از آن مطلع شوند وبه آن ايمان بياورند، امكان ندارد معجزه به شكل مخفي وسري اتفاق افتد وكسي از آن خبر نداشته باشد، وإلا چه فايده اي ميتواند داشته باشد؟
 مسئله بر سر خود (مهدي) است كه وجودش اثبات شود واگـر معجزه اي صورت گـرفت مي بايد آن معجزه وجود مهدي را اثبات نمايد، ويا مثلاً او را از خطر دور گـرداند مثل معجزه صحبت كردن عيسي در حين ولادت كه تهمت زنا را از مادرش (مريم) رفع نمود.
 ملاحظه مي شود كه روايتهاييكه صحبت از سري بودن ولادتش وغيبتش در ميان پرندگـان، يا بعبارتي ديگـر ملائكه مي كنند، اشاره اي بوجود ترس از سلطان نكرده يا اينكه روايت اشاره اي نكردند كه نوزاد مهدي منتظر مي باشد، اگـر حقيقةً متولد شده بود، بهتر بود كه حضرت عسكري مردم را از ولادتش آگـاه سازند بشكلي كه مردم اورا ببينند واز وجودش وخلافتش براي پدرش مطمئن شوند، واگـر نيروهاي عباسي سعي در دستگـيري او مي كردند، آنوقت بقدرت خدا واز طريق معجز مخفي وغايب مي شدند.
 روايتي كه به حكيمه نسبت داده شده مي گـويد: حسن عسكري از نوع جنين با خبر بوده وميدانست او پسر مي باشد. حكيمه اضافه مي كند: حضرت عسكري از نيّت حكيمه با خبر مي شود وقتيكه شك مي كند، حسن عسكري مي گـويد: عمه عجله نكن. حكيمه اضافه مي كند مي گـويد: حضرت عسكري از قرب اجلش خبر داد وگـفت: (بزودي مرا از دس