ن عسكري اموال را مي دهم واگـر چنين نبود اموال را خرج شهوات ولذائذ خود مي كنم. مهزيار نقشه اي كه آماده كرد بود به عمل رسانيد، در كنار دجله خانه اي كرايه كرد، چند روز گـذشت ولي بعد از مدتي شخصي آمد ورقعه اي به وي داد، در آن نوشته شده بود: اي محمد، با تو مالي بمقدار كذا وكذا مي باشد.. وهمه داستان را تعريف كرده بود، چيزي در آن رقعه نوشته شده بود كه محمد مهزيار آن را نفهميد، ولي اموال را به آن شخص «رسول حامل رقعه» تحويل داد، چند روزي به اينصورت گـذشت، و براي مهزيار رقعه اي خارج شد كه او بعنوان وكيل در مقام پدرش تنصيب شده است[1].
كليني ومفيد وطوسي معاجز زيادي از نواب اربعه نقل مي كنند كه متضمن علم غيب داشتن آنان است، واين را به نوبه خود دليلي واضح بر ارتباطشان با مهدي و وجودش و ارتباطش با غيب وآسمان به حساب آوردند. از جمله معاجزي كه ذكر كردند: حمل كردن مهدي شتري با بارش به آسمان، نهي كردن مهدي از ختنه كردن بچه اي ومردن بچه بعد از آن به مدت كوتاهي، نهي كردن شخصي از مسافرت از راه دريا وبه او امر كرد كه در كوفه بماند چون در آن زمان راهزنان فراوان بودند، دانستن عمري به محل امانتي كه رسول آن را در ميان بار خود فراموش كرده بود با اينكه العمري در باره موضوع بي خبر بود، عمري بشكل غيبي از مرگ كسي خبر داد آن هم با تعيين روز وماه وسال، عمري جوابهاي عجيب وغريب مي دهد، شخصي با همسرش اختلاف پيدا كرد، عمري تفاصيل آن اختلاف را به شكل غيبي داد، نائب سوّم الحسين بن روح نوبختي نامه سفيدي را خواند واز محتوياتش آگـاه شد وفورا جواب نامه را داد، نوبختي به علي بن بابويه صدوق از پيش خبر داد كه دو فرزند صالح براي او متولد خواهند شد، نوبختي به عده اي از مردم خبر حل شدن مشكلاتشان در آينده نزديك خبر داد، خبر با تفاصيل دقيقي بود كه زمان ومكان را از پيش گـفته بود، النوبختي خبر مرگ عده اي را از پيش داد. نوبختي زبانهاي اجنبي را دانست و با آنها حرف مي زد بدون اينكه قبلاً تعليمي در اين زمينه ديده باشد، نائب چهارم السمري به اصحابش در بغداد خبر مرگ علي بن الحسين بن بابويه القمي را در قم، در روز مرگـش داد، السمري شش روز قبل از وفاتش خبر مرگـش را داد. السمري به وكيلش القاسم بن العلاء خبر نزديك شدن مرگـش را داد وآنرا به چهل روز تعيين كرد وخبر برگـشتن بينائيش بعد از اينكه براي مدت زيادي آن را از دست داده بود واو را خبر مي كند كه فرزندش مانند بقيه برادرانش هنوز زنده مي باشد، دانستن نواب اربعه از مصدر امواليكه بدستشان مي رسيد، سمري روز مرگـش را از پيش مشخص كرده بود[2].
طوسي به دليل معاجز اشاره مي كند وآن را دليل بر امامت ابن الحسن وثبوت غيبتش ووجود حقيقيش مي داند، چون اين اخباري است كه متضمن علم غيب مي باشد وخارق العاده است وشخصي معمولي نميتواند آنها را انجام دهد، يا اينكه بوسيله پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) به او خبر داده شده، چون معجزات روي دست كذابين ظاهر نمي شود واگـر احتمالا حرف آن بزرگـان (نواب اربعه) دروغ از آب در بيايد به اين دليلي است كه به آنها كذب نسبت داده شده.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- المفيد: الارشاد ص 351.

[2]- الكليني:الكافي ج1 ص 519، المفيد: الارشاد، ص 352 و355، الطوسي: الغيبة ص 179 و184و 188و193و195 و222 و243.
مبحث پنجم
دليل اجماع
بعد از دليل فلسفي (عقلي يا اعتباري) ودليل روايت وحديث (نقلي) ودليل تاريخي ودليل معجز وغيبيات خارق العاده.. بعد از همه اينها دليل اجماع پيش مي آيد كه بعضيها به آن اشاره اي كردند، كه براي اثبات وجود ولادت محمد بن الحسن العسكري ميباشد. اولين كسي كه دليل اجماع براي اثبات ولادت ووجود (امام قائم) سعد بن عبد الله الاشعري القمي بود. و اين را در كتاب (المقالات والفرق ) مطرح كرد. شيخ صدوق از نوبختي نائب سوم نقل مي كند كه مي گـويد: (همه شيعيان اجماع كردند كه حسن عسكري فرزندي از خودش بجاي گـذاشت، آن فرزند امام هستند. صدوق اضافه مي كند ومي گـويد: هر كه قائل به يازده امام بود بايد قائل به امامت دوازدهم باشد، چون پدرانش آن را بنام تعيين كرده بودند وشيعيان بر امامتش اجماع كردند. وقائم بعد از غيبتي طولاني ظاهر خواهد شد وزمين را پر از عدل وداد خواهد كرد)[1].
مسئله (القائم المهدي) در وهله اوّل مسئله اي اجماعي بنظر مي رسد كه حد اقل بين شيعيان اماميه اثنا عشريه است.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الصدوق: اكمال الدين، ص 44 و93.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:86.txt">مطلب اوّل: سبب غيبت چيست؟</a><a class="text" href="w:text:87.txt">مطلب دوم- جاي غيبت كجا است؟</a><a class="text" href="w:text:88.txt">مطلب سوّم- مدت غيبت چقدر مي باشد؟</a><a class="text" href="w:text:89.txt">مطلب چهارم- چگـونه از هويت مهدي متأكد شويم؟</a><a class="text" href="w:text:90.txt">مطلب پنجم- علائم ظهور</a></body></html>مبحث ششم
غيبت
 
مطلب اوّل: سبب غيبت چيست؟
بعد از تقديم همه ادله عقلي ونقلي وتاريخي بر وجود وتولد (محمد بن الحسن العسكري) در نيمه قرن سوّم هجري وعدم خروج وتصدي براي رهبري امت اسلامي واداره كردن امور امامت، نقطه ضعفِ بزرگـي را براي قائلين به وجودش تشكيل داد، و براي اين آنها مجبور بودند وهستند سّر غيبت را تفسير كنند. اما آنها بيكار ننشستند وتفسيرهاي مختلفي براي غيبت ارائه دادند وآن و اين تفسيرها اينگونه مي باشند:
1- نظريه حكمت ناشناخته
شيخ صدوق در (كمال الدين) ميل به چنين نظريه اي كرده است واينطور عنوان كرده اند كه حكمتي در وراي غيبت وجود دارد، اين حكمت همان چيزي است كه ائمه متقدمين داشتند، بالاخره مي گـويد: ايمان ما به عصمت مهدي اقتضا مي كند كه تسليم وجود حكمتي براي غيبت او باشيم[1].
سيد مرتضي علم الهدي ضرورتي نمي بينند كه دقيقا سبب غيبت را بدانيم، وبه همين مقدار بايد اكتفا كنيم وبگـوئيم: بايد براي غيبت يك علت وسببي بايد باشد، با علم باينكه امام معصوم مي باشند. تلاش در دانستن سبب غيبت مانند تلاش در دانستن سبب وجود آيات متشابهات در قرآن كريم است[2].
اما شيخ طوسي مي گـويد: بايد براي غيبت صاحب الزمان ضرورتي قائل باشيم وبراي آن دليل روشني ارائه دهيم، مهم نيست كه آن دليل مفصل باشد، همانگـونه براي خلق بهايم وحيوانات آزار دهنده وشكلهاي زشت ورنج كشيدن بچه ها را همينطور ايضا تفصيل حكمت آن را نمي دانيم. طوسي ادامه مي دهد ومي گـويد: فرض كنيم كه ما امامتش را به يك دليلي پذيرفتيم وعصمتش را بدليل ديگـر قبول كرديم بنا بر اين غيبتش را طوري بايد تأويل كنيم كه با عصمتش جور در آيد ومطابقت كند، ما بين اين دو موضوع فرقي نمي بينيم[3].
شيخ محمد حسين كاشف الغطاء در كتاب (اصل الشيعة واصولها) مي گـويد: ضروري نيست علت وحكمت غيبت را بدانيم، اگـر ثابت شد كه وجود امام در هر زمان ومكان از ضروريات مي باشد، واينكه زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، واينكه وجود وعمل صاحب الزمان لطفي است از جانب حق تعالي.كاشف الغطاء بالاخره اعتراف مي كند كه علت وحكمت غيبت را نمي داند، 