شد كه دخترم را طلاق دهد وبا دخترآنها ازدواج كند. فاطمه پاره تن من است آنچه او را نگران كند مرا نگران مي كند. وآنچه او را بيازارد، مرا آزارمي دهد. روايت مسلم[3] 

ودر روايت ديگري آمده است: هنگامي كه فاطمه زهرا -رضي الله عنها- اطلاع پيدا نمود، نزد پيامبر اكرم  -صلي الله عليه وآله وسلم- آمد وگفت: فاميلت مي گويند شما بخاطر دخترانت ناراحت نمي شويد وعلي ميخواهد با دختر ابوجهل از دواج كند. روايت مسلم[4]. 

پس چه كسي فاطمه رضى الله عنها را به خشم آورد؟ 

(4)    حضرت براء بن عازب -رضي الله عنه- مي گويد: هنگاميكه رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- با اهل حديبيه صلح كرد، پيمان ميان آنها را علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- نوشت، پس در آن پيمان نوشت (محمد رسول الله )، مشركين گفتند: ننويس (رسول الله)، اگر شما پيامبر بوديد باشما نمي جنگيديم. پيامبر به حضرت علي گفت: اين كلمه را پاك كن حضرت علي گفت: من اين كلمه را پاك نمي كنم. سر انجام رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- بدست خودش پاك كرد. بخاري روايت كرده[5] ومجلسي آنرا در بحار الانوار ذكر كرده است [6].

(5)    از حضرت علي بن ابي طالب روايت شده است كه نزد رسول اكرم  -صلي الله عليه وآله وسلم- آمد وگفتم: ابو طالب فوت نمود. پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- فرمود. برو، دفنش: كن. حضرت علي گفت: او با شرك در گذشته است. رسول خدا فرمود: برو دفنش كن. روايت از أحمد[7].

اگر چنين چيزي از حضرت ابوبكر وعمر ياكسي ديگر از صحابه اتفاق مي افتاد، حتماً شيعه ميگفتند چگونه دستور رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- را اجرا نمي كنند و آيا آنها رسول اكرم  -صلي الله عليه وآله وسلم- را آموزش مي دهند وسخناني از اين قبيل. 

(6)    حضرت عباس و حضرت علي -رضي الله عنهما- نزد حضرت عمر -رضي الله عنه- آمدند، عباس گفت: أي اميرالمؤمنين! بين من واين قضاوت كن آندو در مورد سهميه رسول خدا در غزوه بني نضير اختلاف داشتند پس حضرت علي و حضرت عباس يكديگر را دشنام دادند. . . . روايت از بخاري[8] سؤال اينجاست كه: چگونه حضرت علي، عمويش حضرت عباس را دشنام مي دهد؟! 

(7)    از علي -رضي الله عنه- روايت شده است كه فرمودند: من مردي كثيرالمذي [9] بودم وبخاطر جايگاه دختر رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- شرم و حيا به من اجازه نمي داد تا از او بپرسم از حضرت مقداد خواستم تا از پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- بپرسد، رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- فرمود: آله تناسلي اش را بشويد ووضوء بگيرد. روايت مسلم [10].

چه بسا شيعه ميگويند: چگونه ممكن است عمر خليفه مسلمين باشد. در حالي كه او حكم تيمم را نمي داند. به آنها مي گوييم: حضرت علي بن ابي طالب هم حكم مذي را نمي داند! 

اما نكات ضعفي كه در باره حضرت علي بن ابي طالب -رضى الله عنه- در كتب شيعه آمده است، من با استغفار وطلب بخشش از خداوند اينها را ذكر مي كنم زيرا اين مطالب بر خبث وپليدي ضمير راويان آنها دلالت ميكند، البته صحبت را در اين زمينه طولاني نميكنم وبه ذكر چند روايت اكتفا ميكنم:

(1)    از حضرت علي روايت شده است كه مي گويد: با رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- سفر نمودم، او خدمتگذاري جز من نداشت، فقط يك لحاف داشت لحاف ديگري نداشت، عائشه همراه او بود ورسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- بين من وعائشه مي خوابيد وروي ما سه نفر فقط يك لحاف بود. هنگاميكه رسول خدا براي نماز شب بيدار مي شد. لحاف را از وسط بين من وعائشه بادستش پايين مي كرد تا به فراش برسد. كه برآن خوابيده بوديم[11].

آيا اين روايت پليد را خوانده ايد كه به پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم-، حضرت علي وام المؤمنين عائشه -رضي الله عنهما- اهانت مي كند وگوياي اينست كه غيرت رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- براي ناموسش هم بجوش نمي آيد. لعنت خداوند بركسي كه اين روايت را ساخته و وضع كرده است. 

ومشكل تر ازاين روايتي است كه آنها در كافي از ابو عبدالله روايت مي كنند كه وي در مورد مرد وزني كه در يك لحاف ديده مي شوند، گفت: صد تازيانه زده شوند [12].

(2)    حضرت علي مي گويد: بامداد، رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- نزد ما آمد وما (من و فاطمه) در لحافمان بوديم پيامبر گفت (السلام عليكم). بخاطر وضعيتي كه داشتيم، ساكت مانديم واز او شرم كرديم دوباره گفت: السلام عليكم. وما خاموش مانديم[13]. چگونه سلام رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- را دو بار پاسخ نمي دهد؟ 

(3)    حسن بن علي نزد جدش، رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- آمد، دامنش را گرفت وپنهاني در گوش پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- چيزي گفت، رنگ پيامبر تغيير كرد. بعد از آن، پیامبر برخاست و به منزل فاطمه آمد. بعد از آن حضرت علی -رضی الله عنه- آمد پيامبر خدا دست او را گرفت تکانی داد و گفت: ای ابو الحسن: از خشمگين ساختن فاطمه خود داری کن زيرا فرشتگان با خشمگين شدن فاطمه خشمگين و يا خوشنودی او خوشنود می شوند[14].

(4)    ابن عباس روايت میکند که : حضرت فاطمه وارد خانه اش شد ناگهان ديد که حضرت علی در آغوش کنيزی است [که جعفر به او هدیه کرده بود] غيرت زنانه او که هر زن نسبت به شوهرش دارد به جوش آمد نقاب به چهره اش زد و روسری اش را به سرش گذاشت و قصد پيامبر را نمود تا شکايت علی را به پيامبر بکند.[15]

(5)    از علی بن ابی طالب روايت است که گفت: من پهلوی خداوند کلمه و قلب و دروازه خداوند هستم. همان دروازه ای که از آن وارد می شوند در حال سجده وارد دروازه شويد گناهان شما را میبخشم و به نيکوکاران پاداش بيشتر می دهم توسط من و بدست من قيامت برپا می شود و در مورد من باطل انديشان شک می کنند و من اول و آخر و ظاهر و باطن و دانای همه چيزم.[16]

در اين صورت برای خداوند چه چيزی باقی می میاند؟ و در اين هیچ شکی نيست که اين سخن کفری آشکار است و حضرت علی -رضی الله عنه- از آن بری و بيزار است اما شما [شيعيان] آنرا در کتابهايتان ذکر کرده ايد و به حضرت علی -رضی الله عنه وکرم الله وجهه- نسبت داده اید.

(6)    ابو عبدالله جعفر صادق می گويد: هنگامی که علی نماز ظهر را خواند متوجه جمجمه ای شد و با آن صحبت نمود...با جمجمه ای مشغول شد تا خورشيد غروب نمود پس با سه زبان انجيل با آن انجيل با آن صحبت كرد تا عرب سخن آن را نفهمند. خورشيد گفت: برنمي گردم ومن رهايي يافتم، حضرت علي نزد خداوند دعا كرد خداوند هفتاد هزار زنجير آهني به سوي خورشيد فرستاد، فرشتگان، زنجير هارا به گردن خورشيد انداختند آنرا برچهره اش كشيدند تا اينكه سفيد وپاك برگشت[17].

بايد گفت: چگونه حضرت علي نماز عصر را تا غروب خورشيد به تأخير مي اندازد؟ 

ترديدي نيست كه اين داستان، خرافه اي بيش نيست ولي متاسفانه در كتب معتبر شيعه وجود دارد. 

(7)    ابو عبدالله ميگويد: علي بر منبر بود كه زني زشت وبد صورت بلند شد وگفت: اين قاتل دوستان است. حضرت علي به سوي او نگاه كرد وبه او گفت: اي زبان دراز بي باك بي شرم، واي كسي كه شبيه مرداني و حيض نمي شوي آنطور كه زنان حيض مي شوند واي كسي كه بر. . . [18].

بعيد است امير المؤمنين چنين سخن زشتي به 