ي روايت ميكند كه شباهتي با احاديث افراد مورد اعتماد ندارد. 

(3) ابو اسحاق سبيعي ـ فرد مورد اعتمادي است اما مدلس است واينجا تصريح به سماع ننموده است[5].

هيثمي در مورد حديث دوم ميگويد: اين حديث را طبراني در (المعجم الصغير) و (المعجم الأوسط) روايت كرده است ودر سند آن افرادي هستند كه آنها را نمي شناسم[6].
-------------------------------
[1] ميزان الاعتدال (4/167).
[2] تفسيرالقرآن العظيم (7/191).                  
[3] ضعيف الجامع (1972).
[4] رياض الجنة في الرد على أعداء السنة ص 213.
[5] حديث با اين ويزگيها ضعيف است وقابل استدلال نيست. (مترجم)
[6] چنين حديثي كه افراد شناخته نشده آنرا روايت كنند قابل استدلال نيست. (مترجم)(61) ودر صفحه (270 ـ 272) مي گويد: 

(رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- فرمود: هر كه خوش دارد كه مانند من زندگي كند ومانند من بميرد ودر بهشت بريني كه پروردگارم آماده كرده، ساكن شود، پس ولايت علي را پس از من بپذيرد ودوستدارانش را دوست بدارد وبه اهل بيتم پس از من بپيوندد واز آنها پيروي كند زيرا كه آنان عترت من اند، از خاك من آفريده شده اند. . . . . حديث. 

وبعد از چند سطر، تيجاني ميگويد: لازم به تذكر است كه در خلال تحقيقاتم، در آغاز، نسبت به صحت اين حديث ترديد كردم زيرا ديدم متضمن تهديد شديدي است در مورد كساني كه باعلي واهل بيت مخالف اند بويژه اينكه اين حديث اصلاً جايي براي توجيه وتأويل نگذاشته است پس از چندي كه كتاب اصابه (ابن حجر عسقلاني) را مطالعه ميكردم، ديدم پس از ذكر اين حديث مي گويد: (دراسنادش  نام يحيي بن يعلي محاربي آمده است كه آدم سست وغير مورد اطميناني است).

تا اندازه اي آرامش پيدا كردم واشكال واعتراضي كه در ذهنم مانده بود مقداري زدوده شد زيرا پنداشتم كه واقعاً يحيي بن يعلي محاربي كه حديث را نقل كرده، ثقه ومورد اعتماد نيست. ولي از آنجا كه خداوند سبحان ميخواست حقيقت را برمن آشكار سازد،  در روز هاي بعد وهنگامي كه كتاب (مناقشات عقائديه) را بدست آوردم، مطلب كاملاً روشن شد. از اين كتاب فهميدم كه يحيي به يعلي محاربي از افراد مورد اطميناني است كه شيخين (مسلم وبخاري) بدو اعتماد داشته اند. . . . . 

پس اين همه تحريف وتقلب وجعل و وارونه جلوه دادن حقايق وطعن زدن در شخصي كه مورد اطمينان است واهل صحاح او را توثيق نموده اند، براي چيست؟ آيا بدين خاطر است كه او حقيقتي روشن را جلوه داده است كه همان ضرورت اقتدا وپيروي از اهل بيت است كه اكنون پاداشش از ابن حجر، تضعيف وتوهين مي باشد؟ 

تيجاني در مورد اين حديث صحبت زيادي كرده، به حافظ ابن حجر حمله كرده، او را بد وبيراه گفته، ديانتش را زير سؤال برده واو را متهم به تزوير وفريب كاري و. . . . . . نموده است واينك چند سخن تيجاني: 

(1) اين حديث از پيامبر خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- به صحت نرسيده است. حاكم[1]، طبراني[2]، هيثمي[3]، وابو نعيم[4] همه اينها حديث را از طريق يحيي بن يعلي اسلمي، نه محاريي، آورده اند واسلمي در روايت حديث، فردي بسيار سست و ضعيف است[5].

(2) خواننده گرامي! حديث چنانچه گذشت از روايات يحيي بن يعلي محاربي نيست وتيجاني وديگران نميتوانند حتي يك سند بياورند كه حديث از طريق يحيي بن يعلي محاربي روايت شده باشد. 

(3) اينكه تيجاني مي گويد: ابن حجر از او عيبجوئي كرده واو را صرفاً به اين خاطر كه راوي اين حديث است، سست وضعيف در روايت قرار داده، دروغگويي تيجاني را مي رساند زيرا يحيي محاربي اين حديث را روايت نكرده است. 

(4) تيجاني ادعا كرده است كه اين حديث روشن وصريح است وجائي براي توجيه وتأويل نگذاشته است ومتضمن تهديد و وعيد شديدي است تا جائيكه نسبت به صحت اين حديث ترديد كردم. 

به تيجاني ميگويم: اين همه مسئله را هولناك و بزرگ جلوه دادن، كاري از پيش نمي برد بهر حال حق ماندني است وباطل مثل كف روي آب رفتني است. 

(5) تيجاني ادعا كرده كه به اين مسئله پي نبرده است مگر بعد از تحقيقي كه در كتاب (مناقشات عقائديه) داشته است واين دروغي ديگر از تيجاني است بدليل اينكه تيجاني در گذشته ياد آوري نمود كه: (من كتاب (المراجعات) را مطالعه نمودم وطوري شيفته ومجذوب آن شدم كه خواندن آنرا بجز در وقت نا چاري، رهانكردم چندين بار آنرا مراجعه كردم[6]). 

ونويسنده (المراجعات) عبدالحسين شرف الدين اين مسئله را در كتابش ذكر كرده است كه حافظ ابن حجر گفته است در سند اين حديث محاربي وجود دارد  و او فردي سست وضعيف در روايت حديث است ونويسنده (مراجعات) پاسخ مي دهد كه: محاربي فردي ثقه ومورد اطمينان است ولي او نتوانسته است حتي يك منبع ارائه دهد كه اين حديث از طريق محاربي روايت شده است همانطوريكه تيجاني از ارائه هر گونه منبعي عاجز مانده است. 

تمام تلاش تيجاني اينست كه براي خواننده واقعيت ها را وارونه جلوه دهد وچنين وانمود نمايد كه در ضمن تحقيق ومطالعه به حقيقت رسيده وگويا خودش حقيقت را كشف كرده است. 

آنچه اين مسئله را روشن تر مي سازد، اينست كه تيجاني سخن نويسنده (مراجعات) را حرف به حرف نقل كرده است. اما اينكه ميگويد: خودم مسئله را: در صحيحين (بخاري ومسلم) و( اصابه) دنبال كردم، دروغ ميگويد و خدعه وفريبي بيش نيست. حقا كه ريسمان دروغ كوتاه است. 

(6) چرا حافظ ابن حجر در مورد محاربي با وجوديكه فردي ثقه وقابل اطمينان است، گفته است  فردي سست وبسيار ضعيف است؟ 

اينجا دو احتمال وجود دارد. يكي اينكه اشتباهي در چاپ يا نسخه برداري آن صورت گرفته است. احتمال دوم: واين احتمال به اعتقادم قوي تراست. اينست كه چون براي حافظ ابن حجر ميان محاربي واسلمي تشابه اسمي وجود داشته زيرا اسم هر دوي آنها يحيي بن يعلي است، سبقت قلم از انجام گرفته وابن حجر بجاي اسلمي، محاربي نوشته است البته هيچ كسي از اشتباه در امان نيست و خود حافظ ابن حجر، ثقه وقابل اطمينان بودن محاربي را در كتاب خودش (التقريب) آورده است. 

تمام تلاش موسوي وتيجاني وديگراني كه به حافظ ابن حجر دراين مسئله حمله كرده اند. اين بود كه از آب گل آلود ماهي بگيرند اما خداوند، فقط درست وصحيح را مي پذيرد. 

           إلى كم ذا التتابع والتمادى             ولم هذا التصامم والتعاشى

(تا كي اينچنين دنباله روي ميكنيد و راه گمراهي را ادامه مي دهيد  وبراي چه خود را به كري وغفلت مي زنيد). 
-----------------------------------
[1] المستدرك (3/128).                        
[2] المعجم الكبير (5/67).
[3] مجمع الزوائد (9/80).
[4] حلية الاولياء (4/349).
[5] (حديث او ضعيف است وقابل استدلال نيست ). (مترجم)
[6] آنگاه...هدايت شدم ص (117-118-214).بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سخني از مترجم
الحمد لله رب العالمين والعا قبة للمتقين وصلى الله على محمد وعلى آله وصحبه أجمين. اما بعد:
سخن را از كجا آغاز كنم؟ اسلام از همان بدو پيدايش مورد تهاجم و حملة مشركين، يهود نصاري و منافقين قرارگرفت، آنها لحظه اي آرام ننشستند وهر وقت فرصتي پيدا كردند به اسلام و مسلمين ضربه زدند.

بگذاريد نگاهي كوتاه و گذرا به تاريخ صدر اسلام بيندازيم ازشكنجه و اذيت و آزار مسلمين در مكه گرفته تا جن