--------------
1) مقوقس همان فرمانرواي مملكت مصر است كه رسول الله صلي الله عليه و آله او را ضمن نامه‌اي كه به او نوشت، به دين اسلام دعوت كرد، گرچه او از پذيرفتن اسلام خودداري كرد ولي جنبه احترام و ادب را مراعات نمود و هدايايي به آن حضرت تقديم داشت كه يكي از آنها كنيزي بود به نام ماريه. براي آن حضرت از ماريه قبطيه پسري به دنيا آمد كه نامش را ابراهيم گذارد كه در سن كودكي در مدينه وفات يافت.عمرو ده نفر از بزرگان مسلمين را كه يكي از آنها عباده بن الصامت صحابي بزرگ رسول الله بود، نزد مقوقس فرستاد ودستور داد تا عباده بن الصامت طرف گفتگو با مقوقس باشد.
مقوقس با عباراتي كه هم به ظاهر جنبه نصيحت داشت و هم بوي ترساندن و تهديد مي‌داد، سخن به ميان كشيد او اصرار داشت كه فرستادگان مسلمين امري ديگر غير از آن سه چيزي كه عمرو بن العاص قبلاً‌ در جوابش پيشنهاد كرده بود، پيشنهاد كنند.
عباده بن الصامت دستش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت: (قسم به پروردگار اين آسمان و اين زمين و همه چيز ديگر، غير از اين سه امري كه قبلاً پيشنهاد شده پيشنهادي نداريم. شما بايد يكي از آنها را براي خودتان اختيار كنيد).
مقوقس به اطرافيانش گفت: (سخنم را بپذيريد و يكي از اين سه امر پينشهادي آنها را قبول كنيد. به خدا قسم شما در مقابل اينها تاب مقاومت نداريد. اگر امروز به ميل خودتان قبول نكنيد چندي نمي‌گذرد كه مجبوراً چيزي را متحمل خواهيد شد كه خيلي بدتر است؛ چه بهتر كه پيشنهادم را پيش از آن كه پشيمان شويد قبول كنيد». اظهارات مقوقس كه بي پرده و آرام بود، مورد موافقت مردم واقع شد؛ لذا به عمرو بن العاص پيغام داد كه موافقت نمايد تا هر يك از طرفين (عمرو بن العاص و مقوقس) با جماعتي از بزرگانشان در يك جا جمع شوند و درباره نحوه صلح با هم مذاكره نمايند.عمرو با جماعتي از مسلمين و مقوقس با جمعي از مصريان در يك جا با هم ملاقات كردند و به گفتگو نشستند و با اين شروط با يكديگر صلح كردند.
مملكت مصر از اول تا آخر تحت تسلط مسلمين قرار گيرد.
نظم امور داخلي و دفاع از دشمن خارجي به عهده مسلمين باشد.
ساكنين خاك مصر چه قبطي و چه ديگران از حيث مال، جان، ناموس و معابدشان در امان بوده‌اند و هيچ كس از مسلمين حق تعرض و دست اندازي بر آنها را ندارد. در اقامه شعائر و مراسم ديني خود نيز آزادند.
هر يك از سكنه مصر به طور عموم ساليانه دو سكه دينار طلا جزيه به دولت اسلام بپردازند.
پيرمردان و نوجواناني كه به سن بلوغ نرسيده اند و دوشيزگان و زنان در هر سني از پرداخت جزيه معاف باشند(1).
مقوقس اين صلح را به عنوان حاكم عام مملكت مصر از طرف خود و قبطيها يعني مردم اصلي مصر قبول كرد و گفت: روميهاي مقيم مصر آزاد خواهند بود تا آن كه اين ماجرا به هراكليوس در قسطنطنيه اطلاع دهد و نظرش را در اين باره بخواهد.
هراكليوس پس از دريافت نامه مقوقس اقدامش را درباره صلح تقبيح و او را براي اين كار توبيخ كرد و نوشت: عده قبطيها در مصر به شمار نمي‌آيد اگر آنها براي جنگ با مسلمانان روي خوش نشان ندادند و مسلمانان را بر ما ترجيح دادند مردم روم در مصر و اسكندريه و كساني نزد تو هستند بيش از هزاران نفرند و ابزار و ذخاير جنگي به حد كافي داشتند و تو با اين حال از دفع مسلمانان با كمي عده‌شان در ماندي و زير بار ظلم رفتي و تسليم شدي، لازم بود با آنها تا آنجا مي‌جنگيدي كه بر آنها پيروز مي‌شدي يا همه مردانه كشته مي‌شديد». نامه‌اي به همين مضمون نيز به روميان مقيم مصر نگاشت.
مقوقس پس از دريافت نامه هراكليوس گفت: (به خدا قسم كه عرب‌ها با همين عده كم و با ضعفي كه ظاهراً‌ دارند از ما كه اين قدر زياد و ظاهراً خيلي قوي هستيم قوي‌ترند. هر يك از آنها معادل ده نفر ما است. نزد آنها مرگ در ميدان جنگ محبوب‌تر از زندگي است).
پس از آن به رومياني كه در محضرش بودند خطاب كرده گفت: (بدانيد كه من از پيمان صلحي كه با عرب‌ها بسته‌ام پايدارم هرگز آن را نقض نخواهم كرد. يقين مي‌دانم كه چيزي نمي‌گذرد كه شما هم ناچار مي‌شويد و به آنچه من كردم تن در مي‌دهيد. من در اينجا وضعي را مي‌بينم و چيزي را مي‌فهمم كه امپراتور در آنجا نمي‌بيند و نمي‌فهمد).
سپس به عمرو بن العاص اطلاع داد كه امپراتور با صلحي كه بين طرفين منعقد شده مخالفت كرده و آن را نكوهيده است، به من امر كرده تا با شما بجنگم تا يكي از طرفين بر ديگري پيروز گردد. ولي من و كليه قبطيها بر صلح پايداريم. مضمون صلح‌نامه بر من و تمام قبطيان نافذ و مؤثر است و هرگز اين صلح را نقض نخواهيم كرد. ضمناً‌ از عمرو خواست كه اگر روميان كه اكنون اين صلح را رد كرده‌اند در آينده تقاضاي صلح نمايند از آنها نپذيرد تا همه كشته يا اسير و گرفتار شوند؛ زيرا چنين مردمي استحقاق چنين سرنوشتي را دارند.
عمرو بن العاص با تثبيت اين صلح وارد شهر بابليون گرديد. پادگانش را تصرف كرد و با مردم شهر به طوري كه در صلح نامه ذكر شده بود، به خوبي رفتار كرد. چنان كه رويه كار مسلمين در هر جا بود در اين شهر مسجدي بنا كرد كه به مسجد عمرو بن العاص معروف گرديد. مي‌گويند اين مسجد هنوز باقي است. احتمال دارد مسجدي كه عمرو بن العاص بنا كرده در اثر طول زمان خراب شده و مجدداً در جاي آن، مسجدي بنا گرديده و به نام مسجد عمرو بن العاص شهرت يافته است.
-------------------------------------------
1) پس از انجام صلح قبطيها براي پرداخت جزيه سرشماري شدند. شمار آنهايي كه مشمول پرداخت جزيه شدند به شش ميليون نفر رسيد و عمرو بن العاص به موجب صلح نامه مبلغ دوازده ميليون دينار طلا جزيه از آنها براي دولت اسلام وصول كرد. صفحه 743 جلد ششم؛ دايره المعارف فريد وجدي.روميان مقيم مصر كه به امر هراكليوس زير بار صلح نرفتند خود را براي مقابله با مسلمين و دفاع از مصر مهيا كردند. دولت روم نيز لشكري گران به كمكشان فرستاد. همه در جايي به نام سلطيس(1) موضع گرفتند. در اينجا بين مسلمين و آنها جنگ شديدي درگرفت و گرچه روميان در اول كار تلفاتي بر مسلمين وارد ساختند، ولي نتوانستند به وضع خود ادامه دهند ودر مقابل حملات شديد مسلمين استقامت نمايند؛ لذا قبل از اين كه زياد كشته بدهند، ميدان را خالي كردند و تا محلي به نام الكربون(2) عقب نشستند و خود را مجدداً به رهبري تيودور همان سردار كاركشته رومي آماده جنگ كردند.
عمرو بن العاص گروهي را به پرچمداري غلام خود به نام وردان و به پيشاهنگي عبدالله بن عمر بن الخطاب به جنگ آنها فرستاد. در آنجا نيز مسلمين پس از ده روز جنگ متوالي با دادن تلفاتي بر روميان پيروز شدند و آنها را تا حدود بندر اسكندريه به عقب زدند.
تيودور پس از شكست در كربون همراه با افرادي از لشكرش كه جان بدر برده بودند به بندر اسكندريه آخرين شهر مهمي كه در دست روميان مانده بود فرار كرد.
--------------------------------------------
1) سلطيس به ضم سين در شش مايلي جنوب شهر دمثهور كنوني فيمابين قاهره و اسكندريه واقع بوده است.
2) كربون آخرين سلسله استحكامات و پايگاههاي نظامي روميان ف