ين استطاعت و توانايي- با وجود بقاي آن تا هنگام فعل- براي وجود فعل كافي نيست، و اگر چنين مي بود پس فاعل و تارك برابر مي بود، پس بايد اعانه ي ديگري بوجود بيايد كه با اين همزمان باشد مانند با اراده ساختن فاعل، زيرا كه فعل جز با قدرت و اراده انجام نمي يابد، و در استطاعت همزمان با فعل اراده ي قاطع داخل است برخلاف استطاعت و توانايي مشروط در تكليف كه در آن اراده شرط نيست، و خداوند بر علاوه كساني را كه مي خواهند آن فعل را بجا آورد، نيز كساني را به آن فعل امر مي كند كه آن فعل را نمي خواهد، لكن كسي را كه ناتوان و عاجز از انجام دادن آن فعل باشد به آن امر نمي كند، و وقتيكه اراده ي قاطع و نيروي تام يكجا شود وجود فعل لازم مي آيد.
و كسي كه مي گويد ((قدرت و توانايي جز همزمان با فعل نمي باشد)) ميگويد: هر كافر و فاسق به آنچه كه قدرت و توانايي ندارد مكلف شده است، و اين اطلاق قول جمهور اهل سنت نيست، بلكه آنها مي گويند: خداوند حج را بر توانا و مستطيع واجب گردانيده است چه آنان حج بكنند و يا نكنند، و روزه ي دو ماه را بر كفاره كننده واجب گردانيده است چه او كفاره را بجا بياورد و يا نياورد، و عبادت را بر توانا و قادر واجب گردانيده است چه او عبادت را انجام دهد و يا ندهد. و آنچه كه در حدود طاقت و توانايي نيست بدو چيز تفسير مي شود:  يكي آنچه كه در حدود طاقت و توانايي نيست بخاطر عجز و ناتواني از آن، و خداوند هيچ كسي را به اين مكلف نكرده است. و يا اينكه در حدود طاقت و توانايي نيست بخاطر اينكه- آنكه در حدود طاقت و توانايي اش نيست- مشغول به ضد آن امر است، و به اين نوع دوم مكلف ساختن واقع شده است، چنانچه در مورد بعضي بندگان با بعض ديگر، و اهل سنت بين اين دو نوع فرق مي گذارند، مثلي كه آقايي بنده ي نابيناي خود را به نقطه گذاري مصحف امر نمي كند، و بنده ي شل خود را به ايستادن امر نمي كند، و فرق قائل شدن بين اين دو نوع ضروري است. و اما اينكه شما از اهل سنت نقل كرده ايد كه ((خدا قدرتي بر ايمان آوردن در كافر خلق نكرده است)) اين گفته ي كساني است كه مي گويند: قدرت انجام دادن فعل همزمان با فعل مي باشد، و اگر كسي كاري را نكند پس او قادر به كردن آن كار نيست، ليكن از آن عاجز هم نيست، و اين قول تمام اهل سنت نيست بلكه اهل سنت براي بنده قدرتي قائلند كه آن قدرت مناط امر و نهي است و آن قدرت مقدم بر فعل است، چنانكه خدا در سوره ي آل عمران آيه ي 97 ميفرمايد:
(وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً) كه خدا حج را بر مستطيع واجب نموده است. و در سوره ي تغابن آيه ي16 فرموده: (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ) و اهل سنت اتفاق دارند بر اينكه خدا بر بنده مطيع خود نعمتي داده و او را به آن مخصوص گردانيده، كه آن ياري كردن و توفيق دادن او بر اطاعت است، چنانكه در سوره ي حجرات آيه ي 7 فرموده:(وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ) يعني: ((و ليكن خدا ايمان را محبوب شما مؤمنين نمود و آنرا در دلهاي شما زينت داد و كفر و فسق و نافرماني را منفور شما قرار داد.))<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:57.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:58.txt">قسمت دوم</a></body></html>رد بر حلي راجع به مفاسد جبريه و احتجاج او برنفي قدر:

حلي (منظور از حلي در عبارت فوق و مانند آن همان علامه حلي است كه اعلم العلماي شيعه بوده است.)
 گويد: ((از جمله ي مفاسد جبر، مجاب شدن و قطع شدن حجت انبياء است، زيرا هرگاه پيغمبر به كافر بگويد ايمان بياور باور و مرا تصديق كن او در جواب ميگويد به پروردگارت بگو تا به من اختيار و قدرت بدهد تا ايمان بياورم، خدا قدرتي در من خلق نكرده كه ايمان آورم بلكه او در من كفر ايجاد نموده است)):
در جواب گفته ميشود: اين سخن اهل باطل و مشركين است كه شرك خود را به خدا نسبت مي دادند كه حق تعالي در سوره ي انعام آيه ي 148 از قول مشركين فرمايد.(لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلا آبَاؤُنَا وَلا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْءٍ) كه ايشان مي گفتند اگر خدا ميخواست نه ما و نه پدران ما مشترك نمي شديم و چيزي را حرام نمي كرديم، آري مشركين عقيده شان جبري بود و خدا چنين عقيده اي را باطل دانسته و رد نموده است ولي اهل سنت چنين جبر و سخن باطلي را ندارند.گويد: ((از جمله ي مفاسد جبر، بي هدف بودن خلقت است كه جايز مي شود خدا سيد المرسلين را بر اطاعت عذاب كند و شيطان را در مقابل عصيان ثواب دهد چون كار خدا بدون غرض است و فاعل طاعت سفيه است زيرا خود را در دنيا به مشقت و كوشش در عبادت انداخته و اموال خود را در عمارت مسجد و كاروانسرا و پل و صدقات مصرف كرده بدون آنكه نفعي عايد او شود، براي اينكه سنت خدا او را بر اطاعت عذاب كند و اگر در مقابل آن به لذات معاصي مي پرداخت ممكن بود خدا او را ثواب دهد، و اين سخن موجب خرابي جهان و اضطراب دين است.))در جواب گفته ميشود: اين تهمت باطلي است، از هيچ يك از اهل سنت نقل نشده است كه گفته باشد خداوند پيامبران خويش را عذاب ميكند، بلكه آنها اتفاق دارند كه خداوند آنها را حتما ثواب ميدهد، زيرا كه خداوند به آنها وعده ي ثواب داده است، و او از وعده ي خويش خلاف ورزي نمي كند بلكه بعضي از مردمان مي گويد: بلكه ثواب دادن آنها به دليل نقلي ثابت شده، و بعضي از آنها مي گويند كه ثواب دادن آنها به دليل عقلي ثابت شده است، و خدا در سوره ي جاثيه آيه ي21 فرموده:
(أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ) يعني: آيا آنان كه بديها را كسب كردند گمان دارند كه ما ايشان را به مانند آنان كه ايمان آورده و عملهاي شايسته را انجام دادند قرار ميدهيم كه حيات و ممات اينان و آنان مساوي باشد؟!.و در سوره ي آيه ي 28 ميفرمايد: (أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ) .يعني: ((آيا آنان را كه ايمان آورده و عملهاي شايسته كرده اند مانند مفسدين در زمين قرار ميدهيم يا متقين را مانند نابكاران مي گردانيم؟!.)) و در سوره ي قلم آيه ي35 و 36 فرموده:
(أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) يعني: ((آيا ما مسلمين را همچون مجرمين قرار ميدهيم؟ شما را چه شده چگونه قضاوت ميكنيد؟!!)) و اين استفهامها، استفهام انكاري است، يعني چنين نيست كه نزد خدا مؤمن و مفسد، متقي و فاجر، مسلم و مجرم، مانند يكديگر باشند.و شما كه ميگوييد ((جايز است خدا انبياء را عذاب كند،)) اگر مقصود شما اين باشد كه آنها مي گويند كه ((خدا قادر است))، آري در قدرت او اختلافي نيست، و اگر ميگويي ما اهل سنت در عذاب انبياء شك داريم، پس مي گوييم ما شك نداريم، بلكه به دخول انبياء، و اولياء در بهش