ه تنهايي قبول گردد، زيرا جايز است در شهادت اشتباه كند، و لذا اگر حضرت خديجه و فاطمه و عائشه رضي الله عنهن و مانند آنها از كساني كه معلوم است كه بهشتيند شهادت دهند به حكم قرآن شهادتشان نصف شهادت مرد است، و اين مطلب مورد اتفاق همه ي مسلمين است، پس اهل بهشت بودن زني موجب نمي شود كه احكام اسلام و قوانين آن در حق او جاري نشود، زيرا ممكن است اشتباه كند همچنان ممكن است انسان دروغ بگويد و از كذب توبه كند سپس داخل بهشت ميگردد. و قول او كه علي براي فاطمه شهادت داد و شهادت او براي اينكه شوهر او بود رد گرديد پس اين سخن با اينكه دروغ است( علي رضى الله عنه  يكي از راويان حديث رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((ما ارث نميگذاريم)) ميباشد. و علي شانش بالاتر است از اينكه بر خلاف گفته ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شهادت دهد، حوادث صدر اسلام را با دقت كامل نوشته اند و در آن حادثه اي بعنوان شهادت علي بر خلاف حديث رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وارد نشده است، پس نه علي شهادت داده و نه ابوبكر محتاج به رد شهادت او بوده است، در حاليكه ابوبكر رضى الله عنه  براي آل رسول الله صلى الله عليه و سلم  مباح نمود كه از منافع فدك و همچنين از خمس خيبر مصرف كنند و گفت زيادتر از احتياج خود را صرف مصارفي كنند كه رسول الله صلى الله عليه و سلم  مي نمود، و عمر رضى الله عنه  توليت فدك را به علي و عباس عموي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  واگذار كرد.) ، اگر صحيح باشد عيبي ندارد، زيرا شهادت شوهر نزد اكثر علماء مردود است، و كسي كه شهادت زوج را قبول كرده باز آنرا قبول نميكند تا به ديگري و يا به دو زن ديگر نصاب تمام شود، و اما حكم به شهادت يك مرد با يك زن اگر مدعي قسم نخورد جايز نيست. و قول او كه همه روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده ((على مع الحق و الحق يدور معه حيث دار ولن يفترقا حتي يردا على الحوض))، بزرگترين دروغ است، زيرا اين حديث را احدي از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روايت نكرده حتي بسند ضعيف نيز، پس چگونه ميگويد همه روايت كرده اند؟! آيا دروغي از اين بالاتر ميشود كه از صحابه و علماء حديثي روايت شود كه از احدي نقل نشده است؟! اگر گفته شود بعضي روايت كرده اند و صحت آن ممكن باشد، اين مطلبي است، و اين حديث قطعا دروغ بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  است و رسول الله از آن پاك است. اولا براي اينكه اشخاص به حوض وارد مي شوند، اما حق كه شخص نيست تا وارد حوض شود، و حقي كه با كس دور زند از اوصاف انحصاري اوست كه ديگران ندارند، به اضافه حق با كسي دور ميزند كه معصوم باشد و آن هم فقط پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم  ميباشد، ايشان بدون دليل علي رضى الله عنه  را معصوم ميدانند در حالي كه علي اولي به عصمت از ابوبكر و عمر و عثمان رضى الله عنه  نيست، و ايشان نيز معصوم نبوده اند. و نيز فتاوي علي، مانند فتاوي ابوبكر و عمر و عثمان رضى الله عنه  اولي به صواب از ايشان نيست و اقوال مرجوح خلفاي ثلاثةبيش از اقوال مرجوح علي نيست و نه هم مدح پيامبر صلى الله عليه و سلم  و رضاي او از علي رضى الله عنه ، بيشتر از مدح و رضايش از خلفاي ديگر بود؟ بلكه اگر كسي بگويد پيامبر صلى الله عليه و سلم  بر عثمان در چيزي عتاب نكرد ولي بر علي در چند موضع عتاب و سرزنش نمود بعيد نيست، زيرا ((چون علي رضى الله عنه  خواسته دختر ابوجهل را به ازدواج خود درآورد، فاطمه به نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمد و از او شكايت كرد و گفت مردم مي گويند كه شما براي دخترانت غضب نمي كني، و اين علي است كه ميخواهد با دختر ابوجهل ازدواج كند پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  برخاست و خطبه خواند و فرمود: ((بنى هشام از من اجازه خواسته اند كه دخترشان را به ازدواج علي دهند، ولي من اذن نميدهم، باز اذن نميدهم، و باز اذن نميدهم، مگر آنكه علي دختر مرا طلاق دهد و با دختر ابوجهل ازدواج كند فاطمه پاره اي از من است آنچه او را آزار دهد مرا نيز آزار ميدهد)) و در روايت ديگري فرموده ((دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا در پيش يك مرد جمع نشود.)) سپس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ياد خيري از داماد خود ابوالعاص كرد. و اين حديث صحيحي است كه در صحيحين آمده است. و همچنين چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شبي دروازه ي خانه ي علي رضى الله عنه  و فاطمه رضى الله عنه  را زد و فرمود: ((آيا نماز نميخوانيد))، علي رضى الله عنه  در جواب گفت جان ما به دست خداست اگر ما را بيدار كرد بر مي خيزيم، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روانه شد و به ران خود زد و گفت (وَكَانَ الإءنسانُ اَكثَرَ شَيءِ جَدَلا) (مؤلف كتاب بناچار اين كارهاي علي رضى الله عنه  را كه برخلاف عصمت است ذكر كرده تا به شيعيان بفهماند عصمتي كه شما قائليد كذب و برخلاف تاريخ است و گر نه اهل سنت بزرگوارند مانند شيعيان عيبجويي و يا بدگويي از اصحاب رسول و خصوصا از خلفاء نميكنند، ولي بعكس شيعيان دنيا را از بدگويي و طعن و لعن بر خلفا و اصحاب اخيار رسول خدا صلى الله عليه و سلم  پر كرده اند، ولي اهل سنت تمام اصحاب رسول خدا و مؤمنين سابقين را دوست ميدارند، اما شيعيان سينه هاي پر از كينه و عداوت بر اصحاب رسول دارند. و اگر اظهار ارادت به اهل بيت رسول ميكنند آن هم دروغ و براي سوء استفاده است كه براي آنان و قبر آنان ضريح سيمين و گنبد زرين بسازند و برخلاف اسلام قبر پرستي را رواج دهند و در مقابل مساجد دكانهايي پر فايده داشته باشند و باب الحوائج و قاضي الحاجات براي عوام بوجود آورند، همان مراجع و مجتهدين شيعه كه به عوام مي گويند امام و امامزاده شفا ميدهد و حاجات را برآورده ميكند، چون خودشان مريض گردند به اروپا و آمريكا رفته و به دكترهاي لندن و اسپانيا و جاهاي ديگر مراجعه مي كنند و از قبر امام و امامزاده شفاي خود را نمي جويند. بهر حال كار ايشان يا مدح و ثنا و بيان معجزه براي امامانشان ميباشد و با بدگويي و لعن و طعن به خلفاي و مسلمين صدر اسلام است، به طوري كه در اين شهري كه ما ساكن هستيم اكنون مردم آن از خلفاء و اهل سنت باندازه اي بدشان مي آيد كه خدا ميداند، و از يك نفر سني بيشتر از يك غير مسلمان تنفر دارند، و چنانكه يك نفر ارمني و مسيحي شود، به او كاري ندارند، ولي چنانچه يك نفر سني شود، زندگاني بر او تلخ ميشود و او را عمري ر سگ سني مي گويند و در حضور او عمر را لعن كرده و هميشه جمله ي ((لعنت بر عمر) بر زبان ميرانند و مانند آنكه به او مي گويند خدا ريشه ي ظلم را قطع كند و از اين قبيل سخنان و آزارها كه او را از زندگاني سير ميكند. و از جمله چيزهاي عجيب آنكه، ايشان در نزاع و اختلافات بين خود چنانچه با كسي دشمن شوند و از او بدشان آيد، اگر او مرد باشد او را سه عمر تشبيه و مثل عمر است، و اگر او زن باشد او را به عايشه تشبيه و مي گويند عايشه است) و اما فتاوي علي به تحقيق او فتوي داد كه زني كه شوهرش وفات كرده و او حامله است بايد به ابعد الاجلين عده بگيرد، و اين فتوي را ابو السنابل قرشي داد درباره ي