ب به ناداني و يا به غرض و يا بر خلاف آنچه ميداند سخن گويد مستوجب عقاب است و اگر به قصد هواي نفس و نه براي رضاي خدا و يا براي آنكه با حق ديگر معارضه كند حق بگويد باز مستوجب مذمت و عقاب است. و آنكه آنچه را كه قرآن و سنت در ثناء و مدح اصحاب رسول دلالت دارد دانسته باشد و بداند كه خدا از ايشان راضي بود و بداند كه به نص قرآن اينان بهترين امتي هستند كه براي مردم بوجود آمده اند، اين دانش يقيني را به امر مشتبه رد نميكند، كه از جمله ي آنچه صحت آن معلوم نيست، و يا كذب آن روشن شده باشد، و نيز آنچه كه معلوم نيست چگونه و به چه نيتي واقع شده است، آيا قوم عذر داشته اند و يا توبه ايشان از آن معلوم است، و يا براي ايشان حسناتي است كه آنرا مي پوشاند پس كسي كه به راه اهل سنت برود قول او مستقيم و از اهل حق و عدل و استقامت است. در غير آن در ناداني و كوتاهي و تناقض است، مانند اين گروه گمراه. گوييم: شكي نيست كه خداي تعالي در سوره ي تحريم آيه ي 3 فرموده: (وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ) يعني: ((و (ياد كن) چون پيغمبر به بعضي از زنان خود سخني را پنهان گفت، پس همين كه آن زن آن سخن را به ديگري خبر داد، و خدا پيامبر را برآن مطلع كرد، پيغمبر بعضي آنرا گفت و از بعض ديگر خودداري نمود، پس چون زن را از قضيه خبر دار كرد، آن زن گفت اين خبر را كي به تو داد؟ گفت داناي آگاه مرا خبر داد)) و در خبر صحيح از حضرت عمر رسيده كه آن ازدواج عايشه و حفصه رضى الله عنه  بوده اند. پس در اين مورد گفته مي شود: اول: شما آياتي كه صريحا گناهان (...) در آن ذكر شده است به انواع تأويلات ركيك تأويل ميكنيد ولي اهل سنت تأويلات ركيك ندارند، و مي گويند آنان از گناه توبه كردند و خدا در جات ايشان را به وسيله ي توبه بالا ميبرد. دلالت اين آيت بر گناه بهتر از آن آيات نيست، اگر تأويل آن آيات جايز است، پس اين آيه را نيز تأويل كنيد، و اگر تأويل در اين آيه باطل است، پس تأويل در آن آيات باطل تر ميباشد. دوم: به فرض اينكه اينجا براي عايشه و حفصه رضى الله عنه  گناهي باشد؛ آنان توبه كردند و اين توبه در ظاهر قرآن ذكر شده كه در آيه ي 4 همان سوره باشد كه فرموده: (إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا) خدا در اين آيه آنان را به توبه خوانده است، پس نبايد گمان برد كه آنان با علو درجاتشان كه در بهشت همسر رسول خدايند، توبه نكرده اند. و خداي تعالي آنان را بين زندگي دنيا و زينت آن و بين خدا و رسول و خانه ي آخرت مخير نمود، ولي آنان خدا و رسول و خانه ي آخرت را بر دنيا برتري داده اختيار كردند چنانكه در سوره ي احزاب آيات 28 و 29 ذكر شده است، لذا خدا بر رسول خود حرام كرد كه آنان را تبديل كند و بر او حرام نمود كه ديگر زني را به همسري بگيرد، و درباره ي مباح شدن آن گرفتن بعد از آن اختلافي وجود دارد، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وفات كرد در حاليكه آنان به نص قرآن امهات مؤمنين بودند، و به اضافه گفتيم عقاب گناه به توبه و به حسنات پاك و به مصائب كثيره جبران ميشود. سوم: آنچه از ازدواج رسول صلى الله عليه و سلم  ذكر شده، مانند گناهاني است كه از اهل بيت و صحابه ذكر شده از كساني كه به بهشت بشارت داده شده اند مانند علي رضى الله عنه  كه چون دختر ابوجهل را خواستگاري نمود و موجب غضب و خشم فاطمه شد، فاطمه شكايت علي را نزد رسول برد و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز از او خشمگين و عصباني شده برخاست و بر منبر رفت و فرمود: بني هشام بن مغيره از من اجازه خواستند كه دخترشان را به نكاح علي درآورند و سه مرتبه فرمود: من اجازه نميدهم مگر اينكه علي رضى الله عنه  بخواهد دختر مرا طلاق دهد زيرا فاطمه پاره ي تن من است، مرا آزار ميدهد آنچه او را آزار ميدهد)) پس به علي گمان برده نشود كه در ظاهر ترك خواستگاري كرد، بلكه قلبا آنرا ترك و از آنچه طلب كرده و خشم رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را بر انگيخته بود توبه نمود؛ و هم چنين زماني كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در حديبيه با مشركين صلح نمود و به اصحاب خود فرمود قرباني هاي خود را ذبح كنيد و سرهاي خود را بتراشيد، احدي از ايشان اطاعت نكرد و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در حال غضب برخاست و بر ام سلمه داخل شد، و او گفت: چه كسي ترا به غضب آورده است، هر كس تو را به غضب آورده خدا او را به غضب آورد، فرمود: ((چرا غضب نكنم ايشان را به امري فرمان ميدهم و اطاعت نميشوم)) ام سلمه گفت: يا رسول الله شما هدي خود را نحر كنيد و بگوييد سر تراش را كه سرت را بتراشد. پس چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به اين سخن عمل و آنرا انجام داد اصحاب به خود آمدند و به اطاعت برگشتند. و نيز در روز حديبيه، آن حضرت از حضرت علي خواست كه نام او را از عهدنامه محو كند حضرت علي گفت والله محو نميكنم، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نامه را از او گرفت و خود محو نمود. و معلوم است كه تأخير علي و ساير اصحاب از اطاعت امر رسول صلى الله عليه و سلم  واقع شد تا رسول غضب كرد، هرگاه گوينده اي بگويد اين گناهي بود، جواب او مانند جواب آن است كه ام المؤمنين عايشه گناهي مرتكب شد، پس بعضي از مردم تأويل ميكنند و مي گويند تأخير از امر رسول صلى الله عليه و سلم  براي تأويلي بود كه اميد داشتند حال تغييركند و به مكه داخل شوند و ديگري ميگويد اگر تأويل مورد قبولي بود رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خشم نميكرد، بلكه توبه كردند و به اطاعت برگشتند. به اضافه حسنات ايشان مانند اين گناه را محو ميكند در حاليكه علي رضى الله عنه  داخل در آنان بود (رضى الله عنهم اجمعين).
و اما قول او كه: ((رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به حضرت عايشه فرمود. تو با علي جنگ ميكني در حاليكه به او ستم كرده باشي)) دروغ محض است. و چنين حديثي در هيچيك از كتب قابل اعتماد ذكر نشده است و براي آن سندي كه شناخته شود وجود ندارد و قطعا ساختگي و دروغ است. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:73.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:74.txt">قسمت دوم</a></body></html>عايشه رضي الله عنها به قصد صلح از مكه خارج شد:

و همانا ام المؤمنين عايشه براي قتال از مكه خارج نگرديد بلكه به قصد اصلاح بين مسلمين خارج شد و گمان كرد كه در بيرون رفتن او براي مسلمين مصلحتي است، و بعد روشن شد كه ترك آن بهتر بوده است. پس خود او اين خروج را متذكر مي شد گريه مي كرد تا اينكه مقنعه ي او تر ميگرديد. و هم چنين عموم اصحاب به آنچه اقدام كردند پشيمان شدند، و طلحه و زبير و علي رضى الله عنه  پشيمان شدند و روز جمل قصد جنگ براي آنان نبود و ليكن جنگ بدون اختيار آنان واقع ش ).( مترجم گويد ما در پاورقي صفحه هاي قبل در اينمورد توضيح مختصري بيان كرديم و در اينجا براي آنكه مطلب مؤلف روشن تر شود، وقوع جنگ 