 به سوي وطن خودشان فرستاد و وصيت معاويه به يزيد اين بود كه حسين را رعايت و تجليل كند. و اما قول او كه: ((ابوسفيان دندانهاي ثناياي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را شكست)) پس اين سخن از بي اطلاعي اوست زيرا اين جنايت را عتبه بن ابي وقاص مرتكب شده، و هند جگر حمزه را به دهان برد ولي آنرا بيرون انداخت، و سپس خدا بر او منت نهاد كه مسلمان شد و پيامبر او را اكرام مينمود، ايشان از قول رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خبر ندارند كه فرموده: ((الاسلام يجب ما قبله)) يعني: اسلام كارها و گناهان قبل را از بين مي برد. و خداي تعالي در سوره ي انفال آيه 38 فرموده ي: (قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ) يعني: ((به كفار بگو اگر از كفر دست بر دارند آنچه قبلا كرده اند آمرزيده شود)) ( عجب اين است كه شيعيان از مسلمين سابقين دست بردار نيستند آيا چه غرضي دارند آيا نميدانند كه اكثر اصحاب رسول خدا در جاهليت مشرك و كافر و جنايتكار بودند ولي برگشتند و مسلمان شدند و از شرك و عادات زشت دست برداشتند و متصف به صفات اسلامي شدند و خدا هم آنان را بخشيد و درجات رفيعه به ايشان داد، حال گوييد شاه بخشيد ولي شيخ علي خان نمي بخشد.) در صحيح مسلم از حديث عمرو بن العاص آمده كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  به او فرمود: ((الاسلام يهدم ما كان قبله)) و در صحيح بخاري آمده كه چون هند مسلمان شد گفت يا رسول الله اهل خيمه اي ذلتشان نزد من محبوبتر از ذلت اهل منزل تو نبود سپس امروز اهل خيمه و منزلي عزتشان نزد من محبوبتر از اهل منزل شما نيست.گويد: ((و خالد را براي عناد با امير المؤمنين سيف الله ناميدند با اينكه علي سزاوارتر به اين اسم بود و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((علي شمشير خدا و تير اوست)) و علي بر منبر گفت: ((من سيف الله بر دشمنان او هستم)). و خالد همواره دشمن رسول بود و او را تكذيب مي نمود. و خالد سبب قتل مسلمين در روز احد شد. و چون تظاهر به اسلام كرد پيغمبر او را به سوي بني جذيمه فرستاد، پس به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خيانت كرد و امر او را مخالفت نمود و مسلمين را كشت و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  گفت: خدا يا من از آنچه خالد كرده است بيزاري مي جويم)). ملقب بودن خالد رضى الله عنه  به ((سيف الله)):

در جواب گفته مي شود: ما در كتابي نديديم كه علي را سيف الله خوانده باشند و اما خالد را سيف الله ناميدند بس اين مختص به او نيست، بلكه او شمشيري از شمشيرهاي الهي است. اين چنين در حديث صحيح آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  درباره ي او چنين فرمود و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اول كسي بود كه اين اسم را بر او ناميد، چنانكه انس بن مالك روايت نموده كه رسول خدا خبر موت و مصيبت زيد و جعفر در جنگ مؤته داد ابن رواحه را نيز ياد نمود و چشمانش پر از اشك شد، پس فرمود پرچم را شمشيري، از شمشيرهاي الهي (كه خالد بن وليد بود) گرفت تا خدا بر او و بدست او فتح نمود. و مانعي نيست كه غير او نيز سيف الله باشد. بلكه اين حديث متضمن است كه سيوف الله يعني شمشيرهاي الهي متعدد است، و شكي نيست كه خالد بيشتر از ديگران كفار را كشت و در جنگهاي خود با سعادت بود، و قبل از فتح مكه اسلام آورد و هجرت كرد و از هنگامي كه اسلام آورد پيغمبر صلى الله عليه و سلم  به او مأموريت ميداد و در جنگ مؤته نه شمشير در دست او شكست( پدر خالد از بزرگان مكه بود و خالد در ناز و نعمت به سر مي برد: تمام آنرا براي رضاي خدا ترك نمود و به مدينه آمد تا حق را برپا دارد و او با عمرو بن عاص در حال اختيار هجرت كردند، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به اصحاب خود فرمود: مكه  =  جگر گوشه هاي خود را به سوي شما انداخت، خالد بن وليد نام جاويدي از خود در نتيجه ي غزوات و فتوحات اسلامي كه زحمات بسيار كشيد بجا گذاشت.) و شكي نيست كه پيغمبر از كار او نسبت به بني جذيمه برائت جست و ليكن او را عزل نه كرد و شكي نيست كه علي رضى الله عنه  نيز شمشيري از شمشيرهاي الهي بود. و كسي در اينمورد با شما نزاعي ندارد و علي افضل از خالد است زيرا علم و بيان و سابقه و ايمان و مساعي علي پنهان نيست، به اضافه خاصيت سيف قتال است، و علي فضابل ديگري دارد و يكي از فضائل او قتال است. اما خالد وصفش قتال است و تقدم او فقط به اين وصف مي باشد، و لذا از او به سيف من سيوف الله تعبير شده است و براء بن مالك غير از آنان كه او شريك در قتلشان بود، صد نفر را در مبارز كشت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((صوت ابي طلحه در لشكر بهتر از يك گردان است)) و فرمود: ((براي هر پيغمبري حواري است و حواري من زبير است)) ولي شيعيان تناقض ميگويند، از يك طرف علي را ناصر پيامبر و اقامه كننده ي دين و شجاع بي نظير توصيف مي كنند و از طرف ديگر او را به عجز و تقيه كه با آن اوصاف منافات دارد معرفي ميكنند. بيامبر صلى الله عليه و سلم  خالد بن وليد رضى الله عنه  را بعد از فتح مكه به سوي بني جذيمه فرستاد، و آنها ندانستند كه بگويند ((أسلمنا)) يعني مسلمان شديم، بلكه گفتند ((صبأنا- صبأنا)) يعني دين خود را تبديل كرديم و اين كلمه ي مذمت است به كسي كه دين خود را تبديل كند، و خالد رضى الله عنه  اين را از آنان نه پذيرفت و گفت: اين اسلام نيست، و آنان را كشت، و او در اين اجتهاد خود اشتباه كرد، و بعد از اين واقعه پيامبر صلى الله عليه و سلم ، علي رضى الله عنه  را فرستاد و به او يك مقدار مال هم داد كه براي آنها نصف ديت كشته شدگان را بپردازد، و آنچه از اموال آنان تلف شده بود عوضش را داد حتي كاسه اي كه در آن سگهايشان آب مي نوشيد. و خالد رضى الله عنه  از اين بسيار دور بود كه معاند پيامبر صلى الله عليه و سلم  باشد، بلكه از پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرمانبردار بود. و اين اشتباهي كه از او سر زد، و از اسامه رضى الله عنه  نيز سر زده بود وقتيكه مردي را كشت كه گفت ((لا إله إلا الله)). و چنين اشتباهي از يك گروهي ديگري از مسلمانان نيز سر زد و آنان جواني را كشتند كه گفت من مسلمان هستم، و درباره ي آنان اين آيت مباركه نازل (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً) (النساء:94) گويد: ((چون خالد براي جنگ با اهل يمامه حركت كرد هزار و دويست نفر از ايشان را كشت، با اينكه به اسلام تظاهر كردند و مالك بن نويره را در حاليكه مسلمان شده بود كشت و با زن او عروسي كرد و بني حنيفه را مرتد ناميدند چون زكات را به ابوبكر ندادند زيرا معتقد به امامت او نبودند. پس مانع زكات را مرتد ناميدند و آنكه خون مسلمين را حلال و محاربه ي علي نمود مرتد نخواندند با اينكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((يا علي حربك حربي))، و مسلما محارب با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به اجماع كافر است)).جنگ با مرتدين:

جواب: اين بيان ميدارد كه رافضه با مرتدين هم نوايي مي كنند، و با خداوند و پيامبرش و دينش دشمني و اسلام را پشت سر خود مي اند