ن چنين باشد واي به پيروان آنان. گويد: ((و از سعد بن ابي وقاص روايت شده كه گفت: معاويه او را به دشنام دادن علي امر نمود، پس او خود داري نمود، معاويه گفت چه چيز مانع تو است؟ گفت سه گفتار رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه يكي از آنها را اگر مي داشتم از حيوانات سرخ مو (يعني شتر) برايم بهتر بود، شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در حاليكه در بعضي از جنگها علي را جاي خود گذاشته و علي گفت آيا مرا با زنان و كودكان مي گذاري (در جنگ تبوك بوده كه تمام مسلمين مدينه با رسول خدا بيرون رفتند و كودكان و زنان ماندند با چند نفر از منافقين و معذورين) به علي رضى الله عنه  فرمود آيا راضي نيستي كه از من به منزله ي هارون از موسي باشي جز اينكه پيامبر پس از من نيست؛ و شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را كه روز خيبر ميفرمود: ((پرچم را به مردي ميدهم كه او خدا و رسول را دوست ميدارد و خدا و رسول او را دوست ميدارند)) پس مردم براي آن گفتار گردن كشيدند پس فرمود: ((علي را بخوانيد)) پس علي آمد در حاليكه درد چشم داشت، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آب دهان خود را بر چشم او افكند كه خوب شد، و پرچم را به او داد پس خدا بدست او فتح نمود؛ و چون آيه ي كريمه ي 61 سوره ي آل عمران كه فرموده: (فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ) نازل شد، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  علي و فاطمه و حسنين را خواست و فرمود اينان اهل منند)).
در جواب گوييم: اين حديث صحيح است مسلم آنرا روايت نموده است، ولي آنرا از ناداني ات ميان مجعولات آورده اي مانند كسي كه دُري را ميان خر مهره اي به رشته آورد، و ليكن اين از خصائص علي نيست زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  جماعتي را در مدينه خليفه ي خود قرار داده است چنانكه گذشت( و چون رسول خدا  صلى الله عليه و سلم  علي را جانشين خود براي سرپرستي اطفال وزنان نمود، وخود با مهاجرين وانصار بيرون رفت، علي را خوش نيامد وبه رسول خدا  صلى الله عليه و سلم  گفت آيا ميل نداري با من مصاحبت كني، پس رسول خدا  صلى الله عليه و سلم  بيان نمود كه اگر او را در مدينه گذاشته براي نقص يا بي اعتتنايي نبوده، بلكه چنان است كه موسي هارون را به جاي خود گذاشت، با اين تفاوت كه موسي پيامبري چون هارون را به جاي خود گذاشت ، تا مردم را ارشاد كند، ولي من تو را براي سرپرستي اطفال وزنان مي گذارم وپس از من پيامبري نيست.)، و تشبيه علي به هارون بهتر نيست از تشبيه ابوبكر به ابراهيم و عيسي، و تشبيه عمر را به نوح و موسي (در قضيه فديه گرفتن و يا كشتن اسيران بدر). اين چهار رسول عليهم السلام از هارون برترند. و هر يكي از شيخين به دو نفر تشبيه شده نه به يكي. و خليفه بر مدينه قرار دادن بعضي از اصحاب و تشبيه به پيغمبري در بعضي از احوال او از خصائص نيست. و اين حديثي كه آوردي رد بر نواصب است كه علي را دوست نميدارند و نيز رد است كه خوارج كه علي رضى الله عنه  را تكفيرميكنند (و هم رد بر شيعه است كه به واسطه ي غلو و جعل حديث با علي دشمني كرده اند). به اضافه اين حديث و مانند آن بنابر قول شيعيان بي نتيجه است زيرا ايشان نصوصي كه دلالت بر فضائل اصحاب (كه علي نيز از اصحاب بوده) دارد، قبل از ارتداد اصحاب مي شمرند، بنابراين خوارج و نواصب نيز مي گويند علي بعدا مرتد و كافر شد و احاديث فضل او مربوط به وقتي بود كه مرتد نشده بود. لكن اين سخن باطل است. و اهل سنت ميگويند خدا براي كساني كه ميداند كافر مي ميرند چنين مدح با عظمتي نمي كند و از آنها راضي نمي شود. بهر حال هر مؤمن با تقوايي خدا و رسول را دوست ميدارد و خدا و رسول نيز او را دوست ميدارند. و اما مباهله، پس فاطمه و حسن و حسين نيز با علي شركت داشتند، بنابراين معلوم مي شود چنان چيزي مختص مردان نبوده بلكه زن و بچه نيز مي تواند در آن شريك باشد( و اما اينكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  عزيزان و خويشان نزديك خود را براي مباهله همراه آورد، از اين جهت بود كه فطرتا هيچ انساني حاضر نمي شود جان عزيزان خود را در معرض خطر قرار دهد بلكه آنان را از گرفتاريها دور نگه مي دارد بخصوص اولاد و خانواده خود را پس هر كس در مسئله ي مهمي همچون مباهله خانواده و عزيزان خود را همراه مي آورد دليل آنست كه او در حقانيت خود هيچ شك و ترديدي ندارد. و اگر شكي داشت پس عزيزان خود را دور نگه ميداشت. و از طرفي مبناي مباهله بر عدالت است، اگر طرفي عزيزان و اهل و اولاد خود را براي مباهله آورد طرف ديگري نيز ناچار است چنين كند و از اين جهت بود كه نصاري ترسيدند و از مباهله خودداري نمودند، و انسان گاهي خود را در خطر مهمي مياندازد ولي فرزندش را از آن دور نگه ميدارد. بنابراين آنچه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در مباهله انجام داده، بخاطر آن بود كه در مباهله رسم چنين بوده است. زيرا مردمان دنيا پرست و دروغگو بهنگام خطر از طرفدار و مريدان خود استفاده مي كنند و آنان را در مهلكه قرار ميدهند و خانواده خود را دور ميكنند و اما كلمه (وَأَنْفُسَنَا) درآيه معناي خاصي ندارد بلكه اين مانند آن است كه خدا در سوره ي توبه آيه ي 129 پيامبر را از نفس مؤمنين خوانده و فرموده (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ) و در سوره ي نور آيه ي 12 همه ي مؤمنين و مؤمنان را نفس يكديگر خوانده و فرموده: (لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً)) و اگر گفته شود چرا سعد رضى الله عنه  آرزو كرد كه يكي از آنان در شأن او مي بود؟ در جواب گفته مي شود كه شهادت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  براي علي در ظاهر به ايمان منقبت بزرگي است، و هر گاه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  براي شخص معيني به تقوي شهادت دهد، پس براي او منقبت عظيمي است چنانكه هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر جنازه اي دعا كند و بگويد ((اللهم اغفر له وارحمه وعافه واعف عنه)) از مناقب اوست. عوف بن مالك گويد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر ميتي چنين دعا كرد. و من آرزو كرم كه اي كاش من آن مرده مي بودم، و اين دعا مختص به آن مرده نبود. گويد: ((بنا به روايت عامر بن واثله، روز شوراي شش نفره علي گفت: من بر شما احتجاج مي كنم به سخني كه احدي نمي تواند آنرا منكر شود، سپس گفت: شما را قسم ميدهم به خدا آيا ميان شما كسي هست كه قبل از من خدا را به وحدانيت خوانده... تا آخر حديث)). در جواب او گفته ميشود: اين حديث به اتفاق حفاظ حديث دروغ است و روز شوري، علي چيزي از اينها را نگفت، بلكه عبدالرحمن بن عوف گفت يا علي اگر تو را امير گردانيم عدالت ميكني؟ علي گفت بلي، عبدالرحمن گفت، اگر با عثمان بيعت كنم تو شنوايي از او داري و طاعت ميكني؟ علي گفت بلي، و مانند همين سخن را راجع به امارت علي به عثمان گفت، عبدالرحمن سه روز مكث كرد و با مسلمين مشاوره ميكرد. و اما اينكه گفته شده كه ابن عباس گفته كه در هر جنگي پرچم رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به دست علي بود باطل است، زيرا پرچم رسول خدا صلى الل