ر خدا واجب باشد، و جميع شهرها به آن محتاج باشند چگونه يك معصوم كفايت ميكند؟! چه فرق دارد شهر فاقد معصوم با شهر واجد معصوم، اگر لطف است بايد براي همه باشد، و اگر بگوييد در بلاد ديگر نوابي غير معصوم دارد. پس اهل بلاد نفعي از امام معصوم نبرده و تماما پشت سر غير معصوم نماز كرده اند و در شهري كه معصوم در آن نبوده روزه گرفته و زكات داده و عازم به حج شده اند. و اگر بگوييد امور بلاد ديگر به معصوم رجوع مي شود، گوييم اگر آن معصوم داراي قدرت و سلطنت بوده چنانكه ابوبكر و عمر و غير ايشان داشتند، در اينصورت متمكن نيست كه به هر رعيتي عدالت واجبي كه در نظر است برسد نهايت آن است كه آن معصوم ميتواند براي اهل هر شهر و قريه اي شخصي را توليت دهد كه به نظر او افضل است و در اينصورت مقصود حاصل نخواهد شد. پس اگر آن معصوم قادر نباشد و نتواند عدالت را به همه برساند چه فايده اي دارد؟ و گاهي است كه حتي براي شهري عادل با قدرتي يافت نمي شود، پس بسط عدالت از آن معصوم ساقط شده است. حال چگونه اين را بر خدا واجب ميدانيد در حاليكه معصوم نزد شما يا عاجز بوده و يا غايب. و نزد ما اصلا وجود نداشته بلكه معدوم و موهوم بوده است.دفع ظلم از ديگران به واسطه ي معصوم فرع است بر اينكه ظلم را از خود دفع كند و حق خود را استيفاء نمايد، كسي كه خود مقهور و عاجز باشد و از ترس غايب باشد پس چگونه ميتواند از رعيت خود دفع ظلم كند. پس اين امام معصومي كه به ادعاي شما غايب است و ترسناك كه پس از هزار سال از ترس كشته شدن توان ظهور را ندارد، از طرف خدا نعوذ بالله به او ظلم شده كه هزاران سال او را در ترس نگه داشته است.( واقعا انسان تعجب مي كند كه در ميان ميليونها شيعه يك نفر نيست كه فكركند اين امام غايب هزار سال است علماي شيعه مي نويسند غايب لخوف القتل آخر اگر براي خوف قتل غايب شده باشد بايد تا قيامت ظاهرنشود زيرا هميشه خوف قتل موجود است، به اضافه در اين زمان كه نايب بر حقش يعني حضرت آيت الله خميني رياست و سلطنت داشته مي گويد هيچ كس نميتواند بر ما غلبه كند و تمام مستكبرين و شياطين بزرگ و كوچك را از بين خواهم برد چگونه آن امام معصوم ظاهر نميشود؟ آيا او از نايب بر حقش نيز خوف دارد؟) در حاليكه خدا ظلم نمي كند و چيزي كه بر او واجب باشد خلق نكرده است. معلوم ميشود خلق چنين معصومي لازم نبوده است. و اگر گفته شود با خلق او بايد امور ديگري نيز خلق شود كه به مجموع آنها مطلوب حاصل شود گفته ميشود پس آن مجموع خلق نشده، و بهر تقدير معلوم ميشود بر او واجب نبوده كه خلق نكرده است، پس وجود او لازم نبوده است. و اگر گفته شود مطلوب حاصل ميشود به اينكه خدا معصوم را خلق كند مردم هم از آن معصوم اطاعت كنند و ليكن مردم مصلحت را به واسطه عصيان از دست داده اند، گفته ميشود: خداي عزوجل كه ميداند مردم آن معصوم را ياري نمي كنند بلكه او را عصيان ميكنند و مستحق عذاب ميشوند نبايد چنين لطفي كند و او را خلق نمايد بلكه خلق او واجب كه نبوده خالي از حكمت نيز بوده و بلكه موجب عذاب و مفسده نيز شده است. بعلاوه تمام مردم كه عاصي نيستند بلكه بعضي از مردم او را عصيان كرده و مانع او شدند و بعضي اطاعت او را ترجيح داده و به قول او عارفند، پس چرا به ايشان تمكن نداده تا او را اطاعت كنند؟ اگر گفته شود ظالمان مانع شدند، گوييم خدا كه قادر بود بر منع ظالمان، پس چرا آنها را منع نكرد؟ خدايي كه ميدانست مصلحت به واسطه ي معصوم حاصل نمي شود شما چرا گفتيد بر او واجب است معصومي غير از پيغمبر خلق كند. اين اشكال به شما وارد است.و اگر بگوييد خداوند خالق افعال بندگان است پس خداوند ميتواند ظالمان را به اطاعت وادار سازد، و اگر بگوييد: خالق افعال بندگان نيست، گفته مي شود: پس عصمت در صورتي مي باشد كه فاعل حسنات را بخواهد سيئات را نخواهد، و خداوند به نظر شما نمي تواند اراده ي بنده ي خود را تغيير دهد، پس بنابراين نمي تواند او را معصوم بگرداند، و بنابراين عصمت بنا به اصل قدريان باطل ميگردد، زيرا كه عصمت تنها در صورتي تحقق پيدا مي كند كه بنده تنها حسنات را بخواهد نه سيئات را، و در صورتيكه بنده خود ايجاد كننده ي اراده ي خويش باشد، پس خداوند به- نظر شما- نمي تواند اراده ي كسي را ايجاد كند كه در اين صورت ممتنع است كه كسي را معصوم بگرداند، و اگر بگويد به وسيله ي خلق اراده ي مايل به خير در او، او را معصوم گردانيده است، در جوابش گفته مي شود: اگر اين كار جبري باشد پس مكلف ساختن از بين مي رود و در غير آن فايده اي ندارد، و اگر اين عصمت در نزد شما مقدور بشمار ميرود پس بهتر بود كه آنرا به همه ي بندگان مقدور مي ساخت، زيرا اين كار اصلح است در صورتي كه شما فعل اصلح را بر خداوند جل جلاله براي هر بنده واجب مي دانيد، و اين در نزد شما ثواب را مانع نمي شود چنانچه كه در حق معصوم ثواب را مانع نمي شود. و نيز گفته مي شود احتياج انسان به تدبير بدن خود بزرگتر از احتياج شهر به تدبير رئيس شهر است. و هرگاه خدا نفس انسان را معصوم خلق نكرده چگونه بر او واجب است كه رئيس شهر را معصوم خلق كند؟! و نيز بايد پرسيد آيا مطلوب از وجود معصوم، نابود كردن فساد است و يا كم كردن فساد؟ اگر اول باشد كه در جهان واقع نشده است، و اگر دوم باشد بدون وجود معصوم حاصل مي شود مانند زمان ابوبكر و عمر كه فساد تقليل يافت، و اين مطلوب بيشتر از زمان علي و مانند او حاصل گرديد، و به ساير خلفاء نيز اين مطلوب حاصل شد كه بوجود ساير ائمه اثني عشر حاصل نگرديد، چنانكه گفته شده شصت سال امام جائر بهتر از يك شب بدون امام است.و قول شما كه: ((اگر امام معصوم نباشد محتاج به امام معصوم است))، ميگوييم خير، احتياجي نمي باشد زيرا هرگاه امام خطا نمايد بر ساير افراد امت است كه او را آگاه سازند و مسلما تمام امت خطا كار نيستند، چنانكه اگر يكي از رعيت خطا نمايد امام و نايب او وي را آگاه مي سازد، زيرا اجماع امت از خطا مصئون است، چنانكه اهل سنت و جماعت مي گويند. و در خبر متواتر است كه هر يك از خبر گزاران جايز الخطاء و جايز الكذبند، ولي بر مجموع آنان خطا ممكن نيست. بنابراين اثبات عصمت براي مجموع امت سزاوارتر است از اثبات بر يك نفر. بنابراين به عصمت اجتماعي مقصود حاصل ميگردد و لازم نيست فقط يك امام معصوم باشد، و از اشتباهات شيعه اين است كه عصمت يك نفر از مسلمين را واجب ميدانند و بر مجموع مسلمين كه معصومي در ميانشان نباشد خطا تجويز مي كنند، بسياري از نويسندگان نوشته اند كه اول كسي كه بدعت رفض و قول به بودن نص بر امامت علي و قول به عصمت او را اختراع كرد زنديقي يهودي بود كه مي خواست اسلام را فاسد كند و اختلاف بيندازد و همان كاري كه پولس با نصاري كرد انجام دهد. يعني چنانچه پولس در حق عيسي غلو كرد و جنبه ي الوهيت و عصمت براي او قائل شد او هم براي علي قائل شد. ولي به مقصود نرسيد زيرا مسلمين بسياري به عقايد حقه آگاه بودند. ولي مسيح چون از ميان مردم رفت خلق كثيري كه دين او را بطور حقيقي بدانند و به آ