لي كند داخل در آيه است چه علي باشد و چه غير علي و محال است كه مراد فقط يك نفر باشد.چهارم: اين نسبتي كه به علي دادي محال است زيرا هر كس چنين بگويد جاهل به معني آيه است زيرا هر كس روز و شب انفاق كند پنهاني و آشكارا انفاق نموده است و لازم نيست كه مراد چهار درهم باشد بلكه دو درهم باشد كافي است كه يكي را پنهاني در شب و ديگري را بروز آشكارا انفاق كند. و اگر لازم بود كه چهار درهم باشد بايد بر سر ((سرا)) و او بياورد و بگويد: ((بالليل والنهار وسرا وعلانية)) و حال آنكه واو نياورده چه نصب آن بنابر مصدريت و يا بر حاليت باشد. پنجم: اگر ما فرض كنيم علي چنين كاري را كرده است پس آيا جز انفاق چهار درهم چيز ديگري بوده؟ و چنين عملي را تا قيامت هر كس ميتواند انجام دهد و بجا آوردن چنين عملي بلكه چندين برابر چنين انفاقي را بسياري از مردم انجام ميدهند و آنقدر زياد هستند كه به شماره در نمي آيند، پس خصوصيت كجاست؟ و چنين چيزي از خصايص نيست، و دلالتي بر فضيلت و امامت ندارد.دليل بيست و هشتم بر امامت علي و رد آن زيرا كه دروغ است:

گويد: ((برهان بيست و هشتم بر امامت علي چيزي است كه احمد بن حنبل نقل كرده از ابن عباس كه گفت در قرآن (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) نيامده مگر اينكه سر آن و امير آن علي بوده است، و خدا اصحاب محمد را در قرآن عتاب كرده ولي علي را جز به خير ياد نكرده، و اين دليل بر افضليت اوست، پس او امام است)).جواب گوييم: اولا ما صحت اين نقل را مطالعه ميكنيم، و چنين چيزي در مسند احمد نيست، تو گمان كرده اي كه احمد آنرا نقل كرده در صورتيكه اين از زيادات قطيعي است و او از ابراهيم بن شريك از زكريا بن يحيي الكسايي روايت كرده و زكريا ثقه نيست و احاديث دروغ و سوء بسياري نقل كرده كه بهتر است گودالي كنده آنها را در آن ريخت و دار قطني گويد احاديث او متروك است. و اين حديث، دروغ بر ابن عباس است در حاليكه متواتر از ابن عباس نقل شده برتري و تفضيل دادن او شيخين را بر علي و ابن عباس عتابها و خطابهايي با علي دارد و بر علي ايراد كرده است از آن جمله چون علي زنادقه را كه مدعي الوهيت او شدند سوزانيد ابن عباس گفت اگر من بودم آنان را مي كشتم زيرا پيغمبر صلى الله عليه و سلم  نهي كرده از عذاب كردن به عذاب الهي كه آتش باشد (و علي نهي پيغمبر را نميدانسته است). و ابن عباس در جايي كه نصي نبود قول ابوبكر و عمر را ميگرفت و اين ميرساند كه او تبعيت از شيخين مي نموده است.دوم: اين سخن مدح علي نيست، زيرا اگر هر جا (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) علي سر آن و امير آن باشد، پس در سوره ي صف آيه ي كه فرموده: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ) بايد عتاب به علي و ذم او باشد اگر علي سر اين آيه باشد زيرا خدا او را عتاب كرده و اين مخالف با حديث تو ميشود كه گفتي خدا او را ذكر نكرده مگر به خير، و در سوره ي ممتحنه آيه ي 1 فرموده: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ) بنابر قول تو بايد گفت علي دشمنان خدا را دوست گرفته و خدا در اينجا او را نهي كرده است، در حاليكه ثابت شده كه اين آيه در ذم حاطب بن ابي بلتعه نازل شده و امثال اين خطابها كه زياد آمده است و بعلاوه اين عتاب و مانند آن كه زياد است با قول تو كه علي را معصوم ميداني نمي سازد.سوم: آنچه گفتي كه خدا صحابه ي رسول را كلا عتاب كرده اما علي را بجز به نيكويي به چيزي ديگري ياد نكرده است، پس دروغ روشني است، خدا هرگز در قرآن ابوبكر و يا عمر و يا سلمان و يا ابوذر و يا بسياري از افراد را عتاب نكرده است. در هيچ كجاي قرآن شناخته نشده كه خدا ابوبكر را عتابي نموده باشد بلكه ابوبكر هرگز به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بدي نرساند، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در خطبه ي خود فرمود: ((اي مردم، حق ابوبكر را بشناسيد كه او هرگز روزي نسبت به من بدي نكرده است)). و اين برخلاف خطبه ي معروف رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در گلايه از علي است كه دختر ابوجهل را خواستگاري نموده بود. و به اضافه علي در امور بزرگ با رسول خدا وارد نميشد چنانكه شيخين وارد ميشدند و مانند دو وزير و مشاور بودند و علي كوچك بود و در سن فرزندان شيخين بود. و هر كس اهل تحقيق است چنين اموري را مي شناسد. و در صحيحين آمده از علي زماني كه عمر فوت كرد علي آمد و گفت: من اميدوارم كه تو با دو صاحب خود محشور گردي زيرا من زياد ميشنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه ميفرمود: ((با ابوبكر و عمر وارد شدم و با ابوبكر و عمر بيرون رفتم)) (و با ايشان مشاوره ميكرد).دليل بيست و نهم به سزاوار بودن علي رضى الله عنه  به امامت:

گويد: ((ببرهان بيست و نهم قول خداي تعالي در سوره ي احزاب آيه 56: (إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً) صحيح بخاري از كعب بن عجرة روايت كرده كه گفت پرسيدم يا رسول الله صلاة بر شما اهل بيت چگونه است؟ فرمود: ((بگوييد اللهم صل علي محمد و علي آل محمد)) و شكي نيست كه علي افضل آل محمد است پس به امامت سزاوارتر است)). فصل اول
در نقل مذاهب در اين مسئله

مؤلف رافضي گفته است }اماميه معتقدند كه خدا عادل و حكيم است، كار قبيح نمي كند و ستم نمي نمايد و به بندگان مهربان است، براي ايشان آنچه مصلحت ميداند انجام مي دهد، تا آنكه گويد: پس از فوت رسول، رسالت را رديف امامت كرده كه خدا اولياء، معصومين خود را نصب نمود تا مردم از خطا و اشتباه ايمن باشند و جهان از لطف و رحمت او خالي نباشد، و چون خدا محمد صلى الله عليه و سلم  را فرستاد و به سنگيني رسالت قيام نمود و تصريح كرد كه خليفه و جانشين پس از او علي و سپس فرزند او حسن، سپس تصريح كرد بر فرزند او حسين، سپس بر علي بن الحسين، سپس بر محمد بن علي سپس بر جعفر سپس بر موسي بن جعفر، سپس بر علي بن موسي، سپس بر محمد بن علي جواد سپس بر علي بن محمد الهادي سپس بر حسن بن علي العسكري سپس بر حجت محمد بن الحسن. و پيامبر پس از وصيت خود به امامت، وفات نمود، ولي اهل سنت بر خلاف اين رفته و عدل و حكمت در افعال خداي تعالي را ثابت نمي داند و كل زشت و انجام ندادن واجب را بر او جايز دانسته اند و معتقدند كه خداي تعالي براي غرض و هدفي كار	نمي كند و معلل به علتي نيست بلكه تمام افعال او براي غرض و هدفي حكمتي نيست و خدا كار لغو و بيهوده و ظلم مي كند و آن چه اصلح است انجام نمي دهد. بلكه آن چه مي كند كه در حقيقت فساد است مانند فعل معاصي و انواع كفر بلكه جميع انواع فسادي كه در جهان واقع مي شود مستند به خداست و مي گويند كه مطيع مستحق ثوابي نيست و گناهكار مستحق عذابي نمي باشد. گاهي خدا پيامبري را عذاب مي كند و ابليس و فرعون را ثواب مي دهد، و پيامبران معصوم نيستند بلكه گاهي از ايشان خطا و فسق و دروغ صادر مي شود، و پيامبر امامت كسي تصريح نكرده بلكه بدون وصيت وفات كرده است و امام پس از او ابوبكر است به واس