 سوره ي مائده آيه ي 2 مي فرمايد:
(وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الْأِثْمِ وَالْعُدْوَانِ)يعني: ((بر نيكو كاري و پرهيزگاري همديگر را مدد كنيد، و بر گناه و ظلم همديگر را مدد نكنيد.))
و مسلم است كه بدون زمامدار مردم اصلاح نمي شوند و كشور داراي زمامدار ظالم، بهتر از كشور بدون زمامدار است. ( و از حضرت علي رضى الله عنه  روايت شده كه فرمودند زمام داري براى مردم لازمي است چه اين زمامدار نيك باشد يا بد، گفته شد نيك را ميدانيم ولي بد چگونه است، گفت راهها يا وجود او امن مي شود و حدود برپا مي گردد و با دشمن جنگ مي شود و غنيمت تقسيم مي گردد.)
علي بن معبد- يكي از درستان امام دهم اماميه- اين حديث را در كتاب خود  ((الطاعه و المعصية)) نقل نموده است.
پس هر كه زمام امامت را گرفته بود بهتر است از امامي معدوم منتظري كه سالها و عمرها است كه شما در انتظار و اميدها دروغيست، اما غير علي رضى الله عنه  ديگر امامان سلطنت و قدرت نداشتند بلكه عاجز بودند از امامت و نه داراي حل عقدي بودند و نه مقصود امامت از آنها حاصل شد. (و ما در كتب خود ثابت كرده ايم كه علي رضى الله عنه  و اولاد او نمي دانستند كه امام دوازده نفر است. به كتاب ((عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول)) و كتاب ((بررسي از نصوص امامت)) رجوع شود. كتاب كافي از موسي بن جعفر رضى الله عنه  روايت نموده كه اصلا ادعاي امامت نداشتند. ولي در قرون بعدي امامت ائمه و مذهب اثني عشري بدست استفاده جويان ساخته و پرداخته شد.

در صحيح بخاري و مسلم از ابن عباس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمده كه فرمود: ((كسي كه از امير خود چيز مكروهي ببيند صبر كند، زيرا هر كس از امر سلطان يك وجب خارج شود و از جماعت جدا گردد سپس بميرد به مرگ جاهليت مرده است)) و مسلم از ابو هريره رضى الله عنه  روايت كرده است كه رسول الله صلى الله عليه و سلم  گفته است: ((هر كس از اطاعت خارج گردد و از جماعت جدا شود سپس بميرد به جاهليت مرده، هر كس تحت پرچمي كوركورانه و براي عصبيت غضب و قتال نمايد از من نيست.))
و در حديث ديگر ابن عمر از پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم  روايت نموده كه فرمود: ((هر كس از اطاعت دست بكشد و خلع يد كند روز قيامت بدون حجت خدا را ملاقات نمايد، و هر كس بميرد و در گردن او بيعتي نباشد به مرگ جاهليت مرده است.)) و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((طاعتي براي احدي در معصيت خدا نيست همانا اطاعت در معروف و كار نيك است)) در صحيح بخاري و مسلم از ابن عمر روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده است: ((كه بر مسلمان است شنيدن و اطاعت كردن در آنچه امر و نهي شود مگر اين كه امر به معصيت باشد كه شنيدن و طاعتي در آن نيست.)) (حضرت علي رضى الله عنه  در نهج البلاغه كه شيعه آن را منسوب به او مي دانند در خطبه ي 125 از تفرقه و مفارقت از جماعت نهي نموده است .)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:171.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:172.txt">رد بر دليل مذكور و نادرست بودن آن از چندين وجه</a><a class="text" href="w:text:173.txt">دليل دوم بر امامت و نادرستي بودن آن</a><a class="text" href="w:text:174.txt">رد بو دليل مذكور و بطلان به استدلال آن</a><a class="text" href="w:text:175.txt">استدلال از حديث أنت مني بمنزله هارون من موسي بر امامت علي</a><a class="text" href="w:text:176.txt">رد بر استدلال مذكور و نادرست بودن آن بر امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:177.txt">دليل چهارم حلي بر خليفه بودن علي بعد از پيغمبر (ص)</a><a class="text" href="w:text:178.txt">رد بر استدلال مذكور</a><a class="text" href="w:text:179.txt">دليل پنجم حلي بر خليفه و وصي بودن علي رضى الله عنه  و جواب آن</a><a class="text" href="w:text:180.txt">دليل ششم حديث برادري افكندن بين پيغمبر و علي ورد بر آن و جعلي بودن آن</a><a class="text" href="w:text:181.txt">دليل هفتم از حديث فتح خيبر و جواب مفصل بر آن</a><a class="text" href="w:text:182.txt">دليل هشتم حلي و استدلال از حديث طير</a><a class="text" href="w:text:183.txt">دليل نهم حلي از حديث ساختگي و بطلان آن</a><a class="text" href="w:text:184.txt">خبر دهم استدلال به حديث ((إني تارك فيكم ما إن تمسكتم)).. و عدم صحت استدلال بر مطلوب</a><a class="text" href="w:text:185.txt">دليل يازدهم از حديث محبت و موالاه حسنين و علي و فاطمه رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:186.txt">بطلان استدلال به آن و جعلي بودن حديث مذكور</a><a class="text" href="w:text:187.txt">استدلال از حديث ديگر و بطلان و جعلي بودن آن</a><a class="text" href="w:text:188.txt">استدلال از حديث حب علي از ايمان و بغض او از نفاق</a><a class="text" href="w:text:189.txt">رد دليل مذكور و دروغ بودن آن به تفصيل مذكور</a><a class="text" href="w:text:190.txt">نقل كفر حلي كسي را كه با خلافت علي رضى الله عنه عداوت داشته باشد</a><a class="text" href="w:text:191.txt">بطلان دليل مذكور و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:192.txt">سبقت اهل دين و اهل سنت به امر رسول الله (ص) اگر خلافت براي علي مطرح بود</a><a class="text" href="w:text:193.txt">فضائل علي رضى الله عنه  زياد است</a><a class="text" href="w:text:194.txt">فصل</a><a class="text" href="w:text:195.txt">راه ديگري</a><a class="text" href="w:text:196.txt">اقسام سفسطه</a></body></html>منهج سوم استدلالي حلي مبني بر استدلال با احاديث:

دليل اول او:ابن مطهر حلي گويد: ((منهج سوم در دليلهايي كه مسند به حديث است.
از جمله آن چيزي است كه تمام مردم نقل كرده اند كه چون آيه ي 214 سوره ي شعراء: (وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) نازل شد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اولاد عبدالمطلب را در خانه ي ابوطالب جمع كرد و ايشان چهل مرد و دو نفر زن بودند. پس طعامي بر ايشان فراهم كرد در حاليكه هر مردي از ايشان يك گوسفند و يك جام نوشيدني تناول ميكرد. پس تمام آنان از آن طعام كم خوردند تا سير شدند و از آن طعام كم نشد، پس همه مبهوت شدند و براي ايشان روشن شد كه او در نبوتش راستگو است، پس فرمود: اي اولاد عبدالمطلب خدا مرا بحق مبعوث كرده به سوي تمام خلق، بخصوص به سوي شما و فرموده: (وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) و من شما را دعوت ميكنم به دو كلمه ي آسان بر زبان كه در ميزان سنگين ميباشند، و به آن دو كلمه بر عرب و عجم مسلط شويد، و امتها مطيع شما شوند و به آن دو كلمه وارد بهشت گرديد و از آتش نجات يابيد. و آن دو كلمه ي شهادت لا إله إلا الله و أن محمد رسول الله است، هر كس از شما مرا اجابت به اين امركند و مرا بر آن كمك دهد برادر من و وصي من و وزير من و وارث من و خليفه ي پس از من است. پس علي گفت: من اي رسول الله)).رد بر دليل مذكور و نادرست بودن آن از چندين وجه:

 جواب اول: صحت اين نقل را از تو ميخواهم زيرا اين نقل در هيچيك از كتب مسلمين كه مورد مراجعه و استفاده اهل حديث است ذكر نشده، نه در صحاح است و نه در مسانيد است و نه در سنن و نه در مغازي و نه در تفاسيري كه در آنها اسناد مورد احتجاج ذكر شده باشد، . و اگر در بعضي از كتب تفسير كه در آنها صحيح و ضعيف ذكر ميشود مانند تفسير ثعلبي و بغوي دليل بر صحت نميشود و اين چيزي است كه اهل علم بر آن اتفاق دارند. پس كجاست قول تو كه گفتي همه مردم نقل كرده اند چنين سخني از روشنترين دروغها 