تش ميشود. سخن او از جنس سخن شيعه مي باشد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:20.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:21.txt">قسمت دوم</a></body></html>نقل كفر حلي كسي را كه با خلافت علي رضى الله عنه عداوت داشته باشد:

گويد: ((اخطب خوارزم به اسناد خود روايت كرده از ابوذر كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: كسي كه درباره ي خلافت علي دشمني كند او كافر است و با خدا و رسول او محاربه كرده، و از انس روايت شده كه گفت من نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بودم ديدم علي مي آيد فرمود: من و اين بر امتم روز قيامت حجت خداييم. و از معاويه بن حيده القشيري روايت شده كه گفت شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به علي ميگفت باكت نباشد كسي كه به بغض تو بميرد يهودي بميرد و يا نصراني. و چون ما ديديم كه مخالف ما مانند اين احاديث را وارد مي كند و ما چندين مقابل آنرا از مردم ثقه خودمان نقل كرديم بر ما واجب است كه به مقتضاي اين اخبار برويم و عدول از آنها حرام است)).بطلان دليل مذكور و رد بر آن:

گوييم: آقاي حلي قبل از همه بايد صحت روايتش را ارائه دهد زيرا به مجرد روايت مومئي خطيب خوارزم دليل بر ثبوت صحت نيست. چگونه صحيح خواهد بود و حال آنكه او تأليف خود را پر كرده است از مجعولات و دروغها و افتراءاتي كه محدث راستگو تعجب ميكند چگونه او چنين چيزهايي را جمع نموده است و هر كس در آنچه اين خطيب جمع نموده تأمل نمايد خواهد گفت: سبحانك هذا بهتان عظيم. و آنكه خبير به اخبار و ماهر در آثار باشد، ناچار ميداند كه چنين اخباري را دروغ گويان پس از گذشت عصر صحابه و تابعين ساخته اند. و چنين احاديث دروغ و افترايي را به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نسبت داده اند. ثانيا: ما به تواتر دانسته ايم كه مهاجرين و انصار خدا و رسول او را دوست ميداشتند و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز ايشان را دوست ميداشت و اكرام مي نمود، و اعتقاد ما در اينمورد بهتر و برتر است از علم به اين اخبار بافته شده، و به اتفاق بزرگواران پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ابوبكر امام بود، آيا به واسطه ي اخباري كه درجه اش از اخبار آحاد كمتر است و ناقل صادقي در آنها ديده نمي شود ميتوان از تواتر متيقن صرفنظر نمود. چگونه ما به واسطه ي اخباري كه صدق آنها معلوم نيست از علم يقيني صرفنظر كنيم؟ در حاليكه ما ميدانيم آن اخبار دروغ است و اهل حديث متفقند كه اين از بزرگترين دروغها ميباشد و لذا در كتب مورد اعتماد يافت نمي شود و همه ائمه ي حديث به بطلان آن يقين دارند و شهادت ميدهند. و از اخباري است كه در كتاب معتمدي به سند معتبري يافت نشده است (قسمتي از اين اخبار ضد كتاب خدا و قسمتي ضد سنت رسول و قسمتي ضد عقل و قسمتي ضد تاريخ است.)سوم: اين كتاب خداست كه در آيات بسياري شهادت ميدهد كه خدا از مهاجرين و انصار راضي است و ايشان را دوست ميدارد مانند آيه ي 100 سور توبه كه مي فرمايد: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) و مانند آيه ي 18 سوره ي فتح و آيه ي 8 سوره ي حشر و آيه ي 117 سوره ي توبه و امثال آن. چگونه نص قرآن را به اخبار واهي و دروغ رد كنيم؟!.چهارم: طعن به علي، و علي را تكذيب كننده خدا و رسول شمرده است مثلا اين كه مي گويد كسي كه درباره ي خلافت علي دشمني كند كافر است، اگر طبق اين خبر كافرند خود علي بموجب اين خبر عمل نكرده بلكه آنان را مسلمان قرار داده و بدترين دشمنان او خوار بودند كه با او جنگ نمودند و با آنهم به كفر آنان حكم نكرد. بلكه اموال آنان را حرام دانست و اسيران و اموال ايشان را محترم شمرد. و چون ابن ملجم به او ضربت زد گفت اگر زنده ماندم من ولي خون مي باشم و او را نكشت. و اگر مرتد و كافر بود بايد به قتل او مبادرت مي كرد، و هم چنين به تواتر رسيده كه آن جناب نهي كرده از دنبال كردن فراريان اهل جمل و نهي كرد از پايمال كردن مجروحين آنان و يا به غنيمت بردن اموالشان، و اگر طبق احاديثي كه آوردي كافر بودند، پس علي اول كسي است كه اين اخبار را تكذيب كرده و به مقتضاي اين اخبار عمل نكرده است. و هم چنين نسبت به اهل صفين بر مقتولين آنان نماز ميخواند و ميفرمود برادران ما هستند بر ما ستم كردند شمشير ايشان را تطهير كرده است، و ما بناچار ميدانيم كه علي آنان را كه به قتال او برخاستند تكفير نكرد. و اگر به عقيده ي امام حسن كفار بودند، براي او حلال نبود كه خلافت را به ميل خود به كفار وا گذارد با آن عزت و كثرت لشكر، و ليكن سيدي و آقاي او ظاهر شد طبق گفته جدش كه فرمود: ((فرزندم حسن آقاست و بزودي به واسطه ي او خدا بين دو طايفه بزرگ از مسلمين اصلاح ميدهد)) ولي نزد شما امام حسن بين مؤمنين و مرتدين و كافرين صلح داده است.پنجم: به گمان و ادعاي تو امام معصوم لطف خداست براي بندگانش، ولي اينجا به گمان تو آن امام نقمت شد، زيرا مخالفين او مرتد شدند و موافقين او مقهور و مغلوب و ذليل گرديدند، پس چه مصلحتي در اين بوده؟! شما ميگوييد بر خدا واجب است كه آنچه اصلح است براي بندگان بجا آرد. ولي خداي تعالي خوارج را تمكن ميدهد تا او را تكفيركنند و با او بجنگند و ائمه ي معصومين را زير قهر و خوف و تقيه مانند اهل ذمه قرار ميدهد بلكه اهل ذمه در اظهار دين خود آزادند ولي امامان شما آزاد نبودند (و اخباري كه به ايشان يعني از امامان شيعه نسبت داده شده است اكثرش خرافات است) پس لطف و مصلحتي كه تو بر خدا واجب كردي كو و كجاست؟!( سادسا: آنجا كه نقل كردي كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: من و علي حجت خداييم بر امتم در قيامت آن عبارت غلط است، بايد گفته باشد حجتين و تثنيه بياورد ولي مفرد آورده است، معلوم مي شود هر كه جعل كننده عربي نمي دانسته. به اضافه بايد بگويد در دنيا حجتيم زيرا قيامت تكليفي نيست تا حجت بخواهد. == به اضافه اين خبر ضد قرآن است كه در سوره ي نساء آيه ي 165 فرمود: (رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ) خدا ميفرمايد بعد از رسول حجتي نيست ولي تو خبري آوردي كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  گفته: هست، حال سخن خدا را قبول كنيم يا خبر تو را؟!. خود علي در نهج البلاغه ي منسوب به او خطبه ي 91 مي گويد: تمت بنبينا محمد حجته. حجت خدا به آمدن محمد صلى الله عليه و سلم  تمام شد ولي رافضي به اصطلاح مريد علي مي گويد تمام نشده!.)به اضافه به گمان تو اين امامان حجتهاي خدايند بر بندگان و هدايتي جز از ايشان و نجاتي جز به متابعت ايشان نيست، در حالي كه خاتم ايشان به خيال تو صدها سال است غايب شده و احدي از او بهره نبرده نه در امر دين و نه دنيا. و خدا او را در حال خوف از قتل غايب كرده پس صحيح است كه گفته شود مذهب رفض و تشيع را جعل نكرده مگر زنديقي، و لذا آنكه دعوت به 