مسائل ديني را نمي شناختند گفته است. در حاليكه او امام بوده و بر او واجب بوده كه ايشان را به علم و فقه تشويق بكند. و قول او كه من دانا ترم به طرق آسمان، اگر گفته باشد معناي آن اين است كه راههاي تقرب به سوي خدا را از امر و نهي الهي و طريق عبادت را از شما دانا ترم اگر چه راههاي منافع دنيوي ا را داناتر نباشم. ولي مراد او نيست كه من به آسمان بالا رفته و در آنجا سر كرده ام. زيرا چنين سخني را هيچ مسلماني نمي گويد. و اين در صورتي است كه علي آن كلام را گفته باشد و حال آنكه اين سخن باطل، است و سندي ندارد. و ممكن است موجب گمراهي غالياني كه به نبوت او قائلند باشد پس به چنين سخني چنگ زدند و بسياري از عوام در حق بزرگان و مرشدان خود چنين معتقدند. گويد: ((صحابه در مشكلات خود به او رجوع كردند و عمر در قضاياي بسياري به او رجوع كرد و در آنها گفت لولا علي لهلك عمر)). در جواب گفته ميشود صحابه در امور دين خود به او رجوع نكردند بلكه چون پيش آمدي ميشد عمر با عده اي كه علي و عثمان و ابن عوف و ابن مسعود و زيد بن ثابت و ابوموسي و جماعتي بودند مشورت ميكرد. و حتي ابن عباس با كمي سن را داخل در مشورت ميكرد و اين را خدا امر نموده و در سوره ي شوري آيه ي 38 فرموده: (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُم) و لذا پس از مشورت رأي ميداد. و رأي عمر در حكمها و سياستها از محكمترين آراء بود. و به تحقيق ابن عباس نيز به بسياري از مشكلات جواب داده و عمر با وي مشورت ميكرد با اينكه داناتر ايشان بود و بسياري از اوقات به قول او رجوع ميكردند مانند مسئله ي عول و عمريتين و غير آنها. زيرا عمر اول كسي است كه در ارث زوج و ابوين جواب داده براي ام ثلث باقي است و بزرگان صحابه از او پيروي كرده اند مانند عثمان و ابن مسعود و علي و زيد و ائمه ي چهار گانه و ديگران، و قول او مخفي شد بر ابن عباس، پس به ام، ثلث اصل را داد و طايفه اي موافق او رفتند، ولي قول عمر رضى الله عنه  به صواب نزديكتر بود. و قول تو كه در قضاياي بسياري عمر گفته: لولا علي لهلك عمر، چنين نيست و شناخته نشده كه جز در يك مسئله چنين سخني را گفته باشد تازه اگر صحيح گفته باشد و عمر مانند اين سخن را براي كمتر از علي نيز گفته مانند آن زني كه گفت خدا فرموده: (وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً). عمر گفت مردي خطا كرد و زني صواب كرد. بهر حال عمر رضى الله عنه  در كمال انصاف رفتار مينموده است و چنين انصافي از غير او شايد ديده نشده باشد.و اما قول تو كه ((در قضايا شناخت علي به الهام بود)).گوييم: به چه معني به صرف آنكه به او الهام شود فلاني صادق است و بنا به آن الهام حكم مي كرد؟ اين كه در دين اسلام صحيح نيست. اگر الهام راه شناخت قضايا بود رسول خدا صلى الله عليه و سلم  سزاوارتر بود كه خدا به او وحي ميكرد كه صاحب حق كيست، ديگر محتاج به شاهد و قسم نبود. اگر بگويي حكم شرعي به او الهام ميشد، اين نيز دليل شرعي نيست احكام شرع بايد از كتاب خدا و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  گرفته شود نه از الهام. و به تحقيق ثابت است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((در امم گذشته محدثون بودند اگر در اين امت احدي چنين باشد او عمر است))، و با اينحال براي عمر جايز نيست كه به الهام حكم كند و به مجرد آنچه در دل او القاء شود نبايد عمل كند به كتاب خدا و سنت رسول الله صلى الله عليه و سلم  عرضه دارد اگر موافق بود بپذيرد و گر نه، نه.و اما آنچه رافضي ذكر كرده از قضاوت در گاوي كه خري را كشت، براي او سندي ذكر نشده و صحت آن شناخته نشده است و دو كتب حديث و فقه نيست و در چنين مسئله اي فقهاي احتياج به نص دارند. پس چگونه ميتوان حكم به صحت چيزي كرد كه دليلي براي آن وجود ندارد. بلكه دلايل معلوم بر انتفاء آن دلالت دارد. و از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  چنين نقل شده كه فرمود: ((جرح العجماء جبار))، يعني جراحت و ضرر حيوان زبان بسته هدر است. پس حيوان چه گاو باشد چه الاغ، هرگاه در چراگاه بچرد و در روز رها شود و داخل بر زراعتي شود و فاسد كند، بر صاحب آن ضمانتي نيست زيرا حيوان نادان است و مالك آن تفريط نكرده، و اگر شب بيرون رود و زراعت را فاسد كند ضامن است نزد مالك و شافعي و احمد بن حنبل. ولي ابوحنيفه و ابن حزم گفته اند ضامن نيست.گويد: ((و علي شجاعترين مردم بود و به شمشير او قواعد اسلام پا بر جا شد و اركان ايمان محكم گرديد. و غصه ها را از صورت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر طرف كرد و فرار نكرد چنان كه ديگران فرار كردند تا آخر)). جواب: در شجاعت و نصرت او به اسلام و كشتن او تعدادي از دشمنان اسلام را، شكي نيست ليكن اين امور مخصوص به او نيست، بلكه عده اي ديگر در اين صفت شريك او بودند. و شجاعترين مردم رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود چنانكه در حديث انس آمده كه يك روز صدايي بلند ايجاد شد و مردم به ترس آمدند پس رسول خدا به طرف صدا سبقت كرد در حالي كه بر اسب برهنه ي ابي طلحه سوار و بر گردن او شمشير بود و در حال برگشت مردم را ملاقات كرد و ميفرمود ((چيزي نيست)) و از علي روايت شده كه هر وقت جنگ شدت پيدا ميكرد ما به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  پناه ميبرديم. و نزديكترين ما به دشمن او بود، و شجاعت، قوت قلب و ثبات قدم و عدم اضطراب است در وقت ترسناك و شدت جنگ و با وجود اين شجاعت پيامبر صلى الله عليه و سلم  جز ابي بن خلف كسي ديگري را نكشته است. و از كثرت شجاعت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اين است كه در جنگ حنين اصحاب او پراكنده شدند در حاليكه او سوار بر قاطري بود و فرار نكرد و پيشتاز همه بود به طرف دشمن، و ميفرمود:
أنا النبي لاكـــذب 				          أنا ابن عبــــدالمطلب<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه ي ناشر</a><a class="text" href="w:text:5.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:6.txt">حيات و زندگي علامه برقعي</a><a class="text" href="w:text:7.txt">سبب تحول فكري علامه هدايت او بسوي حق</a><a class="text" href="w:text:8.txt">مذهب و عقيده ي علامه برقعي</a><a class="text" href="w:text:9.txt">خلاصه ي عقيده علامه برقعي از خلال نوشته هايش</a><a class="text" href="w:text:10.txt">متن اجازه ي اجتهاد از مرجع بزرگ آيت الله السيد الموسوي الاصفهان</a><a class="text" href="w:text:11.txt">متن شهاده الاجتهاد از مرجع المجاهد آيت الله السيد ابوالقاسم الكاشانى.</a><a class="text" href="w:text:12.txt"> متن الاجتهاد و الرواية از مرجع الشهير آيت الله الحاج السيد عبد النبى النجفى العراقى</a><a class="text" href="w:text:13.txt">مقدمه ي مترجم</a><a class="folder" href="w:html:14.xml">فصل اول: در نقل مذاهب در اين مسئله</a><a class="folder" href="w:html:18.xml">فصل دوم: در بيان مذهبي كه پيروي آن لازم است</a><a class="folder" href="w:html:81.xml">فصل سوم: در امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:205.txt">فصل چهارم: در امامت باقي اثني عشر</a><a class="folder" href="w:html:206.xml">فصل پنجم:  زبان درازي هاي شيعه در امامت صديق و فاروق و ذي النورين</a><a class="folder" href="w:html:209.xml">فصل ششم: در حجج بر امامت ابوبكر</a></body></html>در بيان مذهبي كه پيروي آن لازم است

حلي مي