است پس فرود آورد اطمينان دل برايشان و ثواب داد ايشان را از فتحي نزديك.))
در اين آيت خداوند متعال خبر مي دهد كه از ايشان خشنود شده، و آنچه كه در دلهايشان هست دانسته است، و تعداد آنها يكهزار و چهارصد نفر بود و آنها معروفترين كساني بودند كه ابوبكر رضى الله عنه  را بيعت كردند. و در صحيح مسلم از حديث جابر رضى الله عنه  روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده است: ((لا يدخل أحد ممن بايع تحت الشجرة النار)) يعني هيچ يك از كساني كه در زير درخت بيعت كرده است به دوزخ داخل نمي شود.))
آيه ي 117 از سوره ي توبه كه حق تعالي ميفرمايد: (لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ) و تا آخر.
يعني ((همانا خدا بر پيامبر و مهاجرين و انصاري كه او را در لحظات مشكل و سخت ياري كردند رحمت آورد.))

استنباط نادرست رافضي از آيات قرآني و رد آن آيه ي 55 از سوره ي مائده كه فرموده: (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ) و آيه 71 از سوره ي توبه كه مي فرمايد: (وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ) 
كه در اين آيات، فقط مومنين را دوست مومنين خواهده و امر به دوستي ايشان نموده است، و رافضه از آنها برائت مي جويند. برخي از جاهلان به استناد روايات مجعوله آيه ي 55 سوره ي مائده (الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) را مخصوص علي رضى الله عنه  دانسته و مي گويند درباره او نازل شده است. بايد دانست كه فاعل فعل در اين آيات جمع است و مفرد نيست.
ثانياً سياق آيه نهي از دوستي با كفار است كه در آيات قبل و بعد از آن فرموده: (لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ)
(لا تَتَّخِذُوا . . . وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ) .
كه مي فرمايد كفار و يهود و نصاري را دوست و ياور و هم راز خود نگيريد و به غير از خودتان اعتماد نكنيد. آن گاه در بين اين آيات كه از اعتماد و دوستي با كفار نهي فرموده، مي فرمايد ياور و دوست حقيقي و پشتيبان شما فقط خدا و رسول و مومنين مي باشند و جز خدا و رسول و مومنين يار و ياوري نداريد. بنابراين با توجه به آيات قبل و بعد، مقصود از ولي در آيه 55، دوست و ياور بوده و همه مومنين چه علي و چه غير علي رضى الله عنه  را شامل مي شود و چنان كه در سوره ي توبه آيه ي 71 نيز فرموده: (وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ) و در سوره ي آل عمران آيه ي 118 مي فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ) و در سوره ي توبه آيه ي 16 مي فرمايد: ( . . . وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلا رَسُولِهِ وَلا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً) رافضيان آيه ي 55 را دليل بر ولايت تكويني جهان و يا زمامداري علي رضى الله عنه  گرفته اند و به سياق آيات نظر نكرده اند كه اصلا مربوط به زمامداري و سر پرستي نيست و فقط به دوستي مومنين با يكديگر مربوط است. 
و بعضي از جاهلان گفته اند كه فرموده ي خداوند جل جلاله در آيه ي 55 سوره ي المائده (الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) درباره ي علي رضى الله عنه  هنگامي نازل شد كه آن حضرت در نماز بود انگشتر خود را صدقه داد. و در اين مورد روايت دروغيني آورده اند.
و در رد اين ادعا گفته شده است كه هرگز چنين نيست، دلايل ذيل به باطل بودن اين ادعا دلالت مي كند:
- آيه ي مذكور به صيغه ي جمع آمده است و علي رضى الله عنه  مفرد است.
- حرف واو در جمله ي ((وهم راكعون)) واو حال نيست، و اگر چنين مي بود بايد زكات در وقت ركوع در نماز داده مي شد..
- و يكي از دلايل هم اين است كه نيكوكار وقتي سزاوار مدح مي شود كه عمل واجب و مستحبي را انجام دهد، و پرداختن زكات در نماز به اتفاق همه چنين نيست، و نيز پرداختن زكات در نماز فكر نماز گذار را مشغول مي سازد.
و بر علي رضى الله عنه  در زمان پيامبر صلى الله عليه و سلم  زكات واجب نبود، و نيز انگشتري نداشت.
- در حديثي كه ايشان ذكر كرده اند آمده است كه بنا به سوال آن شخص علي رضى الله عنه  انگشتر خويش را داد، ليكن زكات دهنده تنها وقتي سزاوار مدح مي باشد كه زكات را به فور وجوبش و بدون سوال كسي بدهد.
- و نيز سياق سخن و موضوع آن در نهي از دوستي و موالات با كفار، و امر به دوستي با مسلمانان است، در حاليكه رافضه با مسلمانان دشمني، و با منافقين و مشركين دوستي مي كنند، چنانچه كه ديديم آنها با مغولها بر عليه مسلمانان همكاري كردند، خداوند جل جلاله پيامبرش را مخاطب قرار داده ميفرمايد: (هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ) 
((سوره الانفال 61- 62))
يعني: او خدايي است كه تو را به ياري خود و به مؤمنين تأييد نمود و بين دلهاي ايشان الفت انداخت)) در حاليكه رافضه مي خواهند بين دلهاي بهترين مردان امت توسط دروغ پراكني ها تفرقه بيندازند.
و خداوند متعال ميفرمايد:
(وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ - الي قوله - لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا) 
الزمر آيه 33-35.
آيه ي55 از سوره ي نور كه مي فرمايد:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ  لَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً) .
يعني: ((خدا وعده كرده آناني را از شما كه ايمان آورده و عملهاي شايسته كرده اند در زمين جانشين كند چنانكه پيشينيان را جانشين نمود و ايشان را بر ديني كه بر ايشان پسنديده تمكن ميدهيد و البته خوف ايشان را به امن تبديل ميكند.
بايد از مخالفين اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  پرسيد آيا خطاب (منكم) درآيه جز مؤمنين زمان رسول صلى الله عليه و سلم  كه خدا ايشان را جانشين و خليفه كفار و مشركين قرار داد و قدرت و شوكت داد تا دين مرضي خدا را نشر دهند چه كساني هستند؟ آري آنان بودند كه از مشركين ترس داشتند و خدا به ايشان به بركت ايمان و عمل صالح قدرت و ايمني بخشيد. و اين صفات حسنه با آنان كه با ابوبكر و عمر بيعت كردند منطبق است و قدرتشان بجايي رسيد كه مشركين و مرتدين حجاز را سركوب و به اضافه فارس و روم و شام و عراق و مصر مغرب و خراسان و آذربايجان را فتح كردند.
پس اين وعده ي خدا عملي و واقع شده است، اما چون عثمان كشته شد، فتنه برپا گرديد و جايي را فتح نكردند بلكه كفار روم بر ايشان طمع نمودند و عزت مسلمين تبديل به ذلت گرديد و بدعتها از خوارج و رافضيها و ناصبيها بوجود آمد و خونها ريخته شد. پس زمان قب