آيات آن به قولي در مدينه نازل شده و به قولي اين آيات كه آخرين آيات حلال و حرام و احكام قرن است و به اينها دين اسلام كامل گرديده در عرفه نازل شد و ابدا مربوط به علي نيست چنانكه از حضرت صادق روايت شده كه تمام آيات اين سوره يكجا بر پيامبر صلى الله عليه و سلم  نازل گرديد و از علي نقل شد كه اين سوره == از آخرين سوره هايي است كه بر پيامبر نازل گشته است. و جمله ي (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ) مربوط به علي نيست و اين آيات در غدير خم نازل نشده است، و خود آيه نيز گواه است كه مربوط به علي و خلافت او نمي باشد، ما در اينجا متن آيه را ذكر ميكنيم تا خود خواننده قضاوت نمايد، خداي تعالي ميفرمايد: (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْأِسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) . پس چنانكه ملاحظه ميشود آيه هيچ ارتباطي به خلاقت علي ندارد، بلكه خداي تعالي بدنبال نزول آخرين احكام بر پيغمبر صلى الله عليه و سلم  در اين آيه تذكر ميدهد كه بدين ترتيب دين بر شما مسلمين كامل گرديد و آنچه از هدايت ديني ذكر آن لازم است بيان گرديد پس از آيه خلافت علي استفاده نميشود و كسي كه بخواهد از اين آيه خلافت علي را بيرون آورد، ارتباط جملات آيه را بر هم زده و قرآن را موهون جلوه داده است. به اضافه در حديثي كه علامه حلي آورده ترتيب مطالب مورد خدشه است زيرا جمله من كنت مولاه را رسول خدا صلى الله عليه و سلم  قبل از تفرق گفته نه بعد از تفرق ولي در حديث مزبور بعد از تفرق استفاده ميشود با تأمل در ترتيب مطالب حديث كذب آن روشن است.)دليل چهارم حلي و رد بر آن:

گويد: ((برهان چهارم قول خداي تعالي: (وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى) فقيه علي بن مغازلي شافعي به اسناد خود از ابن عباس روايت نموده كه گفت من با گروهي از بني هاشم نزد پيغمبر نشسته بوديم كه ناگاه ستاره اي از آسمان پايين آمد، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود كسي كه اين ستاره در منزل او فرود رود او وصي بعد از من است پس ناگاه آن ستاره در منزل علي افتاد، گفتند يا رسول الله در حب علي گمراهي، پس خدا نازل نمود (وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى) الخ)). گوييم: اين خبر از روشنترين دروغها است و بر خدا دروغ بستن و قولي بلا علم است كه خداي تعالي فرموده: (قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ . . . وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ) و در سوره ي نساء آيه ي 171 فرموده (وَلا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ ) و در سوره ي اسراء آيه ي 36 فرموده: (وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) كه هر كس به حديثي احتجاج ميكند بر اوست كه صحت آنرا بداند و به اجماع و نص سخن و قول بدون علم حرام است پس قبل از استدلال بايد عالم بود. و هرگاه آنرا حجت بر غير ميكند بر اوست كه صحت آنرا بيان كند و چون فهميد كه در كتابي دروغ وجود دارد اعتماد بر صرف بودن در آن كتاب، مانند اعتماد به شهادت فاسقي است كه راست و دروغ ميگويد و لذا ابن جوزي اين حديث را در مجعولات شمرده با اينكه بعبارت ديگر از محمد بن مروان از كلبي از ابي صالح از ابن عباس نقل كرده كه گفت چون پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را به آسمان هفتم عروج دادند و عجائبي خدا به او نشان داد چون صبح شد حديث نموده و اهل مكه او را تكذيب كردند پس ستاره اي از آسمان سقوط كرد و پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرمود در خانه ي هر كس اين ستاره بيافتد او خليفه ي من بعد از من است پس ستاره در خانه ي علي افتاد و اهل مكه گفتند محمد گمراه شد و شيفته ي اهل بيت خود و مائل به سوي پسر عمويش گرديد پس نازل شد (وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى) ابن جوزي گفته: ساختگي است چه قدر خنك است آنكه اين را وضع كرده و در سند آن ظلماتي است، از جمله ابوصالح و هم كلبي و محمد بن مروان سدي است و متهم به ساختن اين حديث كلبي است، ابوحاتم بن حبان گفته كلبي از كساني است كه ميگويد علي نمرده و به دنيا بر ميگردد و اگر ابري را ببيند گويد اميرالمومنين در ميان آن ابر است، گويد احتجاج به حديث او صحيح نيست و عجب از كساني است كه از جعل اين حديث غافلند و چگونه چيزي را ترتيب داده اند كه معقول نيست از اينكه ستاره اي در خانه اي بيافتد و بماند تا ديده شود و از ابلهي اين حديث را به ابن عباس نسبت داده اند در حاليكه ابن عباس زمان معراج رسول صلى الله عليه و سلم  دو ساله بوده است، و هرگاه اين حديث در تفسير معروف كلبي نباشد معلوم ميشود پس از او وضع شده است( هر كس اين روايت را جعل نموده بسيار نادان بوده است، زيرا علي در مكه خانه اي نداشت كه ستاره اي در آن سقوط كند. و بعلاوه اگر چنين ستاره ي با عظمتي سقوط كند تمام اهل زمين از اين سقوط مطلع ميشوند و در تاريخها نوشته ميشود چگونه ستاره ي با عظمتي سقوط كرده و راوي آن فقط ابن عباس است كه در آن وقت طفلي دو ساله بوده است. از اين گذشته ستاره اي كه چندين هزار مرتبه از كره ي زمين بزرگتر است اگر نزديك به زمين شود زمين و اهلش را از بين ميبرد، در اينصورت چگونه در خانه ي محقري سقوط ميكند، بسياري از عالم نمايان شيعه حكايت سقوط ستاره را در خانه ي علي روايت كرده اند كه علي وعده ي ديگري از فاطمه زهرا خواستگاري كردند، و پيغمبر فرمود امشب ستاره اي به زمين مي آيد در خانه ي هر كس وارد شد شوهر زهرا او خواهد بود معلوم ميشود اين كذابان فقط به فكر غلو درباره ي امام خود بوده اند و هر چه خواسته بهم بافته اند.). بعلاوه اگر نزول ستاره براي تعيين خلافت علي است بايد در اواخر عمر پيغمبر صلى الله عليه و سلم  اين نزول صورت گيرد چنانكه درباره ي غدير خم ادعا نموده اند. اما هرگز ستاره اي به زمين نيفتاده نه در مكه و نه در مدينه و نه در غير آنها. و چون خدا رسول خود را مبعوث نمود افتادن شهاب زياد شد و با اينحال كسي مانند اين افتراء را روايت نكرده و ستاره اي فرود نيامد. به اضافه اگر چنين جرياني واقع شده بوده، ديگري محتاج به وصيت روز غدير خم نبود.دليل پنجم حلي بر احقيت علي رضى الله عنه  و رد بر آن:

گويد: ((برهان پنجم قول خداي تعالي در سوره ي احزاب آيه ي 34 كه ميفرمايد: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) و احمد در مسند خود روايت نموده از واثله بن اسقع كه گف