عليه وسلم  آورده است. مي خواهم اين نكته را براي تيجاني يادآور شوم: كسي كه در حق فاطمه اجحاف كرده و او را رنجاند و قصد داشت كه با دختر ابوجهل ازدواج كند و رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را منع كرد، او امام علي بن ابي طالب بود اي تيجاني، موقف و ديدگاه تو درباره ي اين فاجعه چيست؟! 
3- آقاي تيجاني در ادامه ياوه گويي هايش مي گويد: هر كس اين حوادث و رويدادها را استقراء نمايد و از تمام ابعاد آنها اطلاع پيدا كند، قطعاً مي داند كه ابوبكر قصد اذيت، آزار و تكذيب فاطمهy را داشته است تا فاطمه از نصوص غدير نتواند عليه او پيرامون خلافت پسر عمو و شوهرش، ((علي)) استدلال كند.))بايد عرض شود: 
به به و آفرين بر اين عقل و دانش، آقاي تيجاني دروغي را كه خود مي گويد، بعد از اندكي آن را تصديق مي كند و غافل است از اينكه او ماهيت خود را توسط خودش آشكار مي كند و عقلش را در معرض علم همگان قرار مي دهد. من اين جريان را از جميع جهات بررسي و ارزيابي كردم و براي من روشن شد كه حضرت ابوبكرy آنچه را كه انجام داده است، به حق انجام داده است چون او از امر رسول الله صلي الله عليه وسلم  اطاعت كرده است و تمام صحابه به اتفاق حضرت عليy صحت اين اقدام را پذيرفته اند لكن آقاي تيجاني صد و هشتاد درجه از اين معامله انحراف كرده و از بزرگترين مبدا ورودي، وارد جريان خلافت شده، مي گويد: ابوبكر قصد اذيت و تكذيب فاطمه را كرده است، چرا؟ تا فاطمه عليه او از نصوص غدير و غيره نتواند استدلال كند!!؟
به خدا سوگند، اگر جهل و ناداني بره اي مي بود، من آن را ذبح مي كردم. سبحان الله! وقتي آقاي تيجاني مدعي است كه كسي كه درباره خلافت او نص (حديث غدير) وارده شده است و تعداد زيادي از اصحاب و بني هاشم و سعد بن عباده بيعت با ابوبكرy را ترك كرده اند حتي اهل مدينه قهراً با او بيعت كردند،[331] آنگاه قصد اذيت كردن فاطمه چه دليلي دارد و چرا؟ به خاطر اينكه فاطمه نتواند از حديث غدير، عليه او استدلال كند (يا للهول)؟! به خدا سوگند، نمي دانم وقت نوشتن، عقل اين انسان كجا مي رود؟ آيا وقت نوشتن، عقلش را از خود دور مي دارد تا بر وي سنگيني نكند؟! . . . وقتي صحابه مخالفت مي كردند و عليه او استدلال مي كردند و او به جبر و اكرام مردم را براي بيعت وامي داشت، در چنين حالتي آيا احتجاج فاطمه زهراء (خداوند او را از شر شما نجات دهد) با حديث غدير، تاثيري بر وي مي گذاشت؟! آقاي تيجاني بايد پاسخ بدهد، ابوبكرy چگونه فاطمه را اذيت و آزار مي دهد و او را تكذيب مي كند تا او با حديث غدير نتواند عليه ابوبكر استدلال كند و حال آنكه عيناً در همين جريان خطاب به فاطمه مي گويد: ((أنا عايذ بالله تعالي من سخطه وسخطك يا فاطمه؟؟)) (اي فاطمه من از ناخشنودي خداوند و ناخشنودي تو به خدا پناه مي برم) و فاطمه مي گويد: ((لأ دعون عليك في كل صلاه أصليها)) در هر نماز عليه تو دعا مي كنم . . . نمي دانم چرا؟ آيا بخاطر مال يا بخاطر بيعت؟! بعد حضرت ابوبكر بيرون رفته گريه مي كند و مي گويد: بيعتتان را فسخ كنيد!!! تعجب است از اين تناقص و تضاد؟! براي شما روشن شد كه اين شخص در حال نوشتن چقدر از عقل فاصله مي گيرد! آيا قول شاعر كاملاً در حق او صدق نمي كند: 
              اثبات ضدين معاً في حال                                        أقبح ما ياتي من المحال    
گفتن دو مطلب متضاد در آن واحد از بدترين دروغهاست كه شخص مرتكب آن مي شود. 
اگر من موفق شوم كه شرح و تعليقي درباره كتاب تيجاني بنويسم، خواهم گفت: اين كتاب صد در صد متضاد و متناقض است و براي علماي بزرگ اهل سنت مقدور نيست كه اين تضادها و تناقض ها را توجيه كنند!! اين تضادها وقتي براي ما روشن مي شوند كه اين رويدادها را استقراء كرده از جميع ابعاد آن اطلاع داشته باشيم. و كتاب او، براي اينكه ما اطمينان پيدا كنيم كه حضرت زهرا از سفسطه هاي اين بدخواه و امثال آن پاك است، براي ما كافي است. او و امثالش به دروغهاي خود ادامه مي دهند و استمرار مي بخشند تا اينكه، اين دروغها به جاي سود به ضرر و زيان آنها مي انجامد. والله لمستعان وعليه التكلان. 
4- آري، درباره ادعاي آقاي تيجاني داير بر وجود دلايل و قراين متعدده در خصوص اين مطلب كه ابوبكر قصداً و عمداً فاطمه را مورد اذيت و آزار قرار مي داد تا او بوسيله حديث غدير عليه ابوبكر نتواند استدلال كند. بعد آقاي تيجاني يك جريان تاريخي را به عنوان دليل ذكر كرده و آن را به ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و ابن قتيبه در تاريخ الخلفا نسبت مي دهد. 
بايد عرض شود: اين يك داستان دروغين و ساخته پرداخته است. اصلاً صحت ندارد. تنها نسبت دادن آن به شرح نهج البلاغه يا به تاريخ الخلفاء، براي حجت بودن آن كافي نيست، اين داستان علاوه بر اينكه هيچ سندي براي آن ذكر نشده است، متن آن با ادله صحيح مغايرت دارد و تاريخ الخلفا علاوه بر روايات باطله در آن كه بعضي مغاير با بعضي ديگر است، نسبت دادن آن به ابن قتيبه نيز صحيح نيست و بطلان اين نسبت را در مباحث گذشته به اثبات رسانديم. اما شرح نهج البلاغه به هيچ عنوان عليه ما نمي تواند حجت باشد. زيرا شارع آن، از اهل سنت نيست بلكه شيعه معتزلي است و او در شرح آن روايات صحيح و غير صحيح را جمع كرده است و بر خلاف آن، اهل سنت اسناد را جزو دين مي دانند، زيرا اگر صحت و سقم اسناد معتبر نمي بود، هر كس هر چه مي خواست، مي گفت. همان طور كه شيوه عمل شيعه است. علاوه بر اين، ابن ابي الحديد، آن طور كه تيجاني مي گويد و او را جزو مورخان مي داند، مورخ نيست بلكه شارح محض است. علاوه بر اين، آنچه كه در شرح نهج البلاغه هست، مغاير با اين قصه هست. ابن ابي الحديد مي گويد: (( واعلم أن الناس يظنون أن نزاع فاطمه أبابكر كان في أمرين، في الميراث و النحله و قد وجدت في الحديث أنها نازعت في أمر ثالث و منعها أبوبكر إياه أيضاً و هو سهم ذوي القربي)).[332] 
مردم گمان مي كنند كه نزاع فاطمه با ابوبكر در دو چيز بود، يعني در ميراث و نحله ولي من نزاع فاطمه با ابوبكر را در يك امر سوم مي دانم كه ابوبكر او را از آن منع كرد و آن سهم خويشاوندان است. بعد ابن بي الحديد، حديث را ذكر مي كند حتي عقيده كساني را كه مي گويند: ابوبكر بخاطر خلافت قصد اذيت و رنجاندن فاطمه را كرده بود رد مي كند و مي گويد . . . 
يك شخص به نام علي بن مهنا كه تيز هوش و صاحب فضل بود، از من سوال كرد: ((به گمان تو ابوبكر و عمر از ندادن فدك به فاطمه چه قصد كرده بودند؟))گفتم: ((قصدي نداشتند.)) گفت: آن دو كه حق علي را در امر خلافت غصب كرده بودند، مي خواستند، علي مطلع نشود. ابن ابي الحديد مي گويد: يكي از متكلمان شيعه دوازده امامي كه به علي بن تقي معروف بود و در بلده نيل زندگي مي كرد، به او گفتم: ((فدك چيزي به جز تعدادي نخل و تعدادي كمي زمين، بيشتر نبود و اين قدر مهم نبود.)) او به من گفت: بسيار مهم بود، در آن به اندازه نخلهاي كوفه، نخل هست. ابوبكر و عمر آن را از فاطمه منع نكردند مگر بخاطر اينكه احتمال مي دادند، اگر به فاطمه داده شود، علي از محصول و درآمد آن تقويت شده در ا