الله عنه   نيز خيانت كردند هنگامي كه حضرت حسن رضي الله عنه   خود را براي جنگ با معاويه آماده كرد در وسط راه به وي حمله كردند بطوري كه گليم زير پايش را هم ربودند و پاي حضرت حسن رضي الله عنه   را مجروح كردند و بعد از آن، به حضرت حسين نامه نوشتند و وي را به كوفه دعوت كردند اما قبل از اينكه حضرت حسين به كوفه برسد نماينده اش را كشتند و پيمان شكني كردند كه سرانجام جريان، به شهادت حضرت حسين رضي الله عنه   در ميدان كربلا انجاميد. اين تاريخ مختصر آنها با اهل بيت است البته قابل ياد آوري است كه همه اهل بيت از دست اين گروه مي ناليدند و اين مطلب با دلايل و وثائق تاريخي در همين كتاب خواهد آمد. 
علاوه بر اين، آنها هرگاه در تاريخ فرصتي پيدا كرده اند براي نابود كردن مسلمانان از هيچ تلاش و كوششي فرو گذار نكردند. بعنوان نمونه به فاجعه ي سقوط بغداد بدست هولاكوخان و لشكريانش و نقش شيعه در آن اشاره مي كنم: در سال 656 هجري قمري خليفه وقت مستعصم بالله بود و فردي شيعه مذهب بنام ابن العلقمي توانسته بود در دارالخلافه نفوذ كند و به وزارت برسد و اعتماد خليفه را جلب نمايد. بعد از اينكه مشكلي ميان شيعه و اهل سنت پيش آمده حقد و كينه ابن علقمي نسبت به اهل سنت افزايش يافت و اينجا بود كه تصميم گرفت زمينه را براي ورود هولاكو به بغداد فراهم كند. بعد از اينكه در بغداد صد هزار نظامي وجود داشت، ابن علقمي هر روز تعداد آنها را كم مي كرد تا اينكه تعداد آنها را به ده هزار نفر كاهش داد سپس نامه اي به تاتار نوشت و به آنها چراغ سبز داد و اينگونه هولاكوخان با همكاري ابن علقمي شيعه مذهب به بغداد حمله كرد در حالي كه خواجه نصيرالدين طوسي شيعي هم وزير و مستشار او بود. سپاه هولا وارد بغداد شد، آنها به زنان، كودكان، پير مردان و ضعفا بر هيچ كس رحم نكردند بلكه به هر كه دست يافتند همگي را از دم تيغ گذراندند، مردم داخل خانه ها مي رفتند و درها را مي بستند اما آنها درها را مي شكستند و يا به آتش مي كشيدند و همه را قتل عام مي كردند. بسياري از مردم به چاه ها و قبرها پناه آوردند اما هيچ كس نتوانست جان سالم بدر برد مگر يهود و نصارايي كه اهل ذمه بودند و يا كساني كه به خانه ي همكاران آنان، ابن علقمي شيعي و تعدادي از تجار پناه برده بودند، بغداد بعد از اينكه عروس شهرها بود تبديل به خرابه اي شد، آنها چهل روز بغداد را مباح شمردند و در اين چهل روز هر چه دلشان خواست انجام دادند و در عين حال كه خليفه، مستعصم بالله به قتل رسيد طبق بعضي از روايات تاريخي حدود دو ميليون مسلمان كشته شد. إنا لله وإنا إليه راجعون)). 
بعد از چهل روز هنگامي كه عفو عمومي اعلام كردند مردمي كه داخل قبور و چاهها پنهان شده بودند، بيرون آمدند در حالي كه چهره هايشان تغيير كرده بود و يكديگر را نمي شناختند. مي گويند تعداد كشته شدگان به حدي زياد بود كه بيماريهاي واگير مختلفي ميان باقيمانده مردم رواج پيدا كرد بطوري كه بسياري بر اثر اين بيماريها فوت كردند و همچنين بر اثر بادهايي كه بر اين اجساد مي ورزيد در شام بسياري از مردم دچار وبا و بيماري شدند.[6] 
و در ايران هنگامي كه شاهان صفوي روي كار آمدند از سرهاي علماي اهل سنت مناره ساختند و بعد از اينكه اهل سنت اكثريت بودند و در بسياري از شهرهاي مركزي مثل طهران، ري، شيراز، اصفهان، كرمان و غيره ساكن بودند تحت فشار حكومت صفوي يا شيعه شدند و يا به مناطق مرزي گريختند و هم اكنون اگر نگاهي به جغرافياي ايران بياندازيم چهار طرف نوارهاي مرزي ايران اهل سنت هستند. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:61.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:62.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:63.txt">قسمت سوم</a></body></html>((نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اولي بودن علي از ابوبكر رضي الله عنهم))
آقاي تيجاني تحت عنوان ((علي سزاوارتر به پيروي است)) مي گويد: از جمله عواملي كه موجب شد تا من بيشتر دقت كرده و سنت آباء و اجداد را ترك كنم، مقايسه و ارزيابي عقلي و نقلي بود ميان علي بن ابي طالب و ابوبكر. همان طور كه در مباحث گذشته بيان كرده بودم كه تنها روايات متفق عليه ميان شيعه و سني در اين خصوص ملاك و معيار قضاوت من هستند، كتب و منابع شيعه و سني را مورد مطالعه و تحقيق قرار داده ام، تنها اجماعي كه ديده مي شود، اجماع در حق امامت علي بن ابي طالب است. شيعه و سني به امامت او اتفاق نظر دارند، حال آنكه امامت ابوبكر ديدگاه يك فريق است و آنچه را كه عمر درباره بيعت ابوبكرy گفته بود، قبلاً بيان كردم.[404] عرض مي شود: 
1- آري، چنين بر مي آيد كه جهالت و غباوت بيش از حد بر عقل و احساسات آقاي تيجاني حاكم است! وقتي به گمان آقاي تيجاني، شيعه و سني بر امامت علي بن ابي طالب اجماع كرده اند، پس چرا اين همه صفحات را براي اثبات امامت حضرت عليy سياه كرده است؟ اجماع چگونه درباره بيعت علي تحقق پيدا مي كند، حال آن كه تاريخ، شاهد و گواه زنده اي است داير بر اينكه اجماع درباره بيعت ابوبكرy بوده است. حتي درباره امامت علي اصلاً اجماعي وجود ندارد، نه در منابع اهل سنت و نه در منابع شيعه.[405] من از آقاي تيجاني مي پرسم: اگر تو حتي يك منبع از منابع اهل سنت را سراغ داري كه در آن اجماعي درباره بيعت حضرت عليy نقل شده است))؟ آن را ارائه بده و اگر نتوانستي چنين كني، پس مطمئن باش كه تو از دروغگويان بي ارزش هستي. 
2- تيجاني مي گويد: ((حال آنكه تنها يك فريق از مسلمانان به امامت ابوبكر اعتراف دارد.)) مي گويد: با اين وجود، ابوبكر خليفه اول شد و قاطبه مسلمانان از وي تبعيت كردند، امامت و خلافت او را پسنديدند و از وي تبعيت كردند؟ و درباره ديدگاه عمر درباره خلافت و بيعت ابوبكر مطالب مفصلي در مباحث قبلي در اين خصوص بيان گرديد. 
جناب تيجاني مي گويد: ((بسياري از فضايل و مناقب علي بن ابي طالب كه شيعه بدان قايل است، در كتب معتبر اهل سنت با سند صحيح و درست آمده اند و چنان با طرق كثير وارد شده اند، كه شك و ترديد، در آنها راه پيدا نمي كند.[406] 
عرض مي شود: 
1- بزودي خواهيم ديد و خواننده نيز خواهد ديد، رواياتي كه آقاي تيجاني بدان استناد كرده است، داراي چه موقعيتي از لحاظ سند هستند و روايات صحيح و ثابت از ميان روايات ضعيف و باطل مشخص خواهند شد.
2- تيجاني مي گويد: احاديث مرويه در فضايل علي بن ابي طالب در كتب معتبر اهل سنت چنان از طرق متعدد روايت شده اند كه شك و ترديد در آنها راه پيدا مي كند. اين يك سخن بسيار شگفت آوري است. زيرا تيجاني منظورش اين است كه اين احاديث، متواتر هستند.[407] آيا تمام احاديثي كه درباره حضرت علي روايت شده اند، همه اش متواتر هستند؟ پاسخ اين سوال بزودي روشن خواهد شد. ولي من مي گويم، اگر من ميان ركن و حجر اسود، سوگند بخورم كه آقاي تيجاني خودش هم نمي داند چه مي گويد و از ابجديات (الفباي) علم حديث آگاهي ندارد، حانث نمي شوم. 
آقاي تيجاني در ادامه سخنان خود مي گويد: تعداد بسيار زيادي از صحابه روايات فضيلت علي را بيان كردند حتي امام احمد بن ح