، همان طور كه در جريان بشارت دادن مومنان به بهشت موضع گيري كرده است.[575] 
1- آقاي تيجاني در تمام كتب اهل سنت حتي حديث با اين الفاظ ديده نشده است. والحمدلله كتب حديث اهل سنت در بازارها به كثرت يافت مي شوند، مانند كتب شيعه مدفون و محدود نيستند. هر پژوهشگر مي تواند درباره اين حديث دروغين تحقيق كند. اگر در اين كتب ديده نشد، مطمئن باشد كه اين حديث را در صحيح المهتدي تاليف آقاي تيجاني خواهد ديد.!! 
2- بي ترديد، آقاي تيجاني بعضي احاديث صحيحه را نيز مطرح مي كند ولي گره انصاف خواهي او نمي پذيرد جز اينكه سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را ملعبه قرار داده، خواسته خود را با آن در آميزد تا دروغي را به ما ارائه داده و آن را به اهل سنت نسبت دهد!؟ اكنون دو روايت را كه آقاي تيجاني ميان آن دو خلط مبحث كرده و آن را روايت اهل سنت ناميده است، نقل مي كنم ـ روايت اول كه امام بخاري آن را در صحيح خود نقل كرده است، چنين است: حضرت ام المومنين عايشه مي فرمايد: ابوبكر در خانه من آمد و دو دختر از قبيله انصار كه ترانه معروف انصار را كه در جنگ بعاث سروده بودند، مي سرودند، حضرت عايشه مي گويد: اين دو دختر ترانه خوان رسمي نبودند. ابوبكر صلي الله عليه وسلم  فرمود: آيا صداي شيطان در خانه ي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ؟ آن روز، روز عيد بود. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: اي ابوبكر، هر قوم و ملت عيدي دارد و امروز عيد ما مسلمانان است))[576] حديث دوم را امام ترمذي در سنن خود از بريدهy چنين نقل كرده است: ((رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در يكي از غزوه ها رفته بود، موقع برگشتن دختر سياه فامي به استقبال رسول الله صلي الله عليه وسلم  آمد و گفت: اي پيامبر خدا من نذر كردم، اگر خداوند تو را صحيح و سالم برگرداند، در جلوي تو دف زده و ترانه بخوانم. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: اگر نذر كردي، پس بزن. (يعني دف بزن) و اگر نذر نكردي، ضرورتي ندارد. آن دختر شروع به زدن دف كرد، در همين اثنا ابوبكرy وارد خانه شد، بعد علي وارد خانه شد و بعد عثمان وارد و در آخر عمر وارد شد. آن دختر با ورود هيچ كدام از اين بزرگان دف زدن را ترك نكرد ولي به محض اينكه عمر وارد شد. دف را زير مقعد خود انداخت و روي آن نشست. آن گاه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: اي عمر، همانا شيطان از تو مي هراسد من نشسته بودم و اين دختر مشغول دف زدن بود. ابوبكر وارد خانه شد، علي وارد خانه شد بعد عثمان وارد خانه شد ولي او دف زدن را ترك نكرد اما وقتي تو وارد شدي اي عمر، او دف را انداخت.[577] در اين دو حديث جرم و گناهي ذكر نشده است. و هر دوي آن، جزو احاديث صحيح هستند. دو دختر كه در اين دو حديث عنوان شده اند از لحاظ سني نابالغ بودند و در روز عيد ترانه مي خواندند و طبعاً اين گونه ترانه ها، ساز و موسيقي نبودند كه خاموش را به حركت در آورد، پنهان را آشكار كنند و غريزه اي جنسي را تحريك كنند. اين مطلب از قول حضرت عايشهy كه مي فرمايد ((وليستا بمغنيتين)). آن دو دختر ترانه خوان حرفه اي نبودند ـ كاملاً واضح است. حضرت ابوبكرy آن دو را به خاطر اين مورد نكوهش و سرزنش قرار داد و دف را به آهنگ شيطان تشبيه داد كه اين عمل نوعي بازي است كه قلب را از ذكر خدا باز مي دارد. اما رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: اي ابوبكر جلوي آنان را نگير و علت را نيز چنين بيان فرمود: (هر قوم و ملت عيدي دارد و اين، عيد ما مسلمانان است.) در حديث دوم آمده بود كه دختر سياه فامي نذر كرده بود كه اگر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سالم و پيروزمندانه از جهاد بر گردد، او دف مي زند، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به او گفت: اگر نذر كردي دف بزن و در غير اين صورت خير. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  براي ايفاي وعده به وي اجازه داده بود تا دف زند. بعد ابوبكر، علي و عثمان داخل شدند و وقتي كه عمرy داخل شد، دختر دف را انداخته و روي آن نشست. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سخني را كه براي تيجاني گران تمام شد، فرمود و آن اين بود: (همانا شيطان از تو مي هراسد اي عمر) آيا بعد از اين ستايش رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ستايشي بهتر براي حضرت عمرy وجود دارد؟
آقاي تيجاني مي گويد: عمر وقتي زمام امور را در دست گرفت، به تك روي اش اضافه نمود، حلال خدا و رسول را حرام، و حرام خدا و رسول را حلال كرد. تيجاني در حاشيه اين مطلب مي گويد: مانند تنفيذ طلاق ثلاث، و تحريم متعه حج و متعه النساء.[578] 
مي گويم: 
1- پيرامون پاسخ اين اشكال كه عمرy متعه حج و متعه النساء را حرام كرده است. سخنان مفصل و مبسوطي در مباحث گذشته بيان گرديد، نيازي به اعاده آنها نيست.  
2- درباره تنفيذ طلاق و ثلاث، روايت از حضرت ابن عباسy چنين است: در دوران رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ابوبكر و دو سال از دوران خلافت حضرت عمرy طلاق ثلاث، يك طلاق محسوب مي شد. عمرy گفت: مردم، در معامله اي كه بايستي در آن با صبر و حوصله رفتار مي كردند، از خود شتاب نشان دادند، كاش ما خواست مردم را امضاء مي كرديم، در نتيجه عمر آن را تنفيذ كرد.[579] حديث مذكور حكايت از آن دارد كه اگر شخص همسرش را (در يك مجلس يا با يك لفظ) سه3 طلاق بدهد، يك طلاق واقع مي شود. مساله همين بود تا دوران خلافت عمرy و او نيز در دو سال اول خلافت خود به همين فتوا عمل مي كرد ولي وقتي مشاهده كرد كه آنان در امر طلاق تهاون و سستي به خرج داده آن را ملعبه اي قرار دادند، به منظور تاديب و جلوگيري از اين ملعبه تشدد بيشتري را اعمال كرد و سه3 طلاق در يك مجلس با يك لفظ را مغلظه قرار داد. اين تغيير فتوا نشانگر دانش، فقه و بينش او در مسايل اجتهادي است. اكثر صحابه كه حضرت عليy نيز از جمله آنان بود، در آن زمان با وي موافقت كردند. اين تحليل حرام شريعت نبود و نيست، زيرا او حكم را منسوخ نكرد بلكه حكم را مرتبط به علتش كرد و او منظور رسول الله صلي الله عليه وسلم  را بهتر مي دانست و درك مي كرد علاوه بر اين، او رهبر و در برابر رعيت و مردم مسئول بود و با توجه به مسئوليت عظيمي كه داشت بر وي واجب و لازم بود كه مصالح مردم را رعايت نموده و در جهت حفظ مصالح آنان گام بر دارد و به دلايل متعدد ثابت شده است كه او يكي از بزرگان صحابه و عالم و آگاه ترين آنان در امور دين بوده است و اين اجتهاد او، اجتهاد صحيح و درستي مي باشد و به فرض اينكه او در اين فتوا خطا كرده است، خطاي او خطاي اجتهادي محسوب مي شود و خطاي اجتهادي نه اينكه گناه ندارد، بلكه واجب اجراست و نخبگان و خبرگان صحابه به فضل و كرامت او اعتراف كردند. شعبي از حضرت علي روايت كرده است: اينكه سكون و آرامش از زبان عمر سخن گويد، براي ما مستبعد نيست.[580] ابن مسعودy مي فرمود: ((عمر از همه ي ما كتاب خدا را بيشتر مي دانست و بينش ديني اش افزون بود و خدا را از همه ي ما بهتر مي شناخت.[581] و مي فرمود: اگر علم عمر در يك كفه ي ترازو و عمل ساير اهل ارض در كفه ديگر آن گذاشته مي شد، علم عمر بر تمام علوم مي چربيد ـ و مي فرمود: به گمان من با رفتن عمر 9/10 (نه دهم) علم رفته 