 در صحيح خود از حضرت ابوموسي اشعري حديث طولاني را ذكر كرده است كه در بخشي از آن چنين آمده است. . . بعد يكي ديگر آمد و اجازه ي ورود خواست. رسول الله صلي الله عليه وسلم  اندكي سكوت كرد و بعد فرمود: او را اجازه دهيد و بشارت بهشتي بودنش را نيز به وي اعلام كنيد، بلافاصله حضرت عثمانy وارد شد.[605] 
من با دعا مي توانم بگويم كه بهترين صحابه از حضرت عثمانy دفاع مي كردند و نفرت و انزجار خود را در حق قاتلان اعلام مي كردند آري، حضرت عليy دستها را براي دعا بلند كرده و عليه قاتلان عثمان دعا كرد. عبدالرحمن بن ابي ليلي مي گويد: حضرت عليy را ديدم در حالي كه دستهايش را بسيار بلند كرده، مي فرمود: پروردگارا، من از آلوده شدن به خون عثمان به درگاه تو برائت مي جويم.[606] عميره بن سعد مي گويد: در ساحل فرات همراه علي بودم كشتي كه چادرش را بر افراشته بود، از كنار ما عبور كرد، علي فرمود: خداوند چنين مي فرمايد: )وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ) سوگند به همان خدايي كه كشتي را در دريايي از درياها روان كرده است، من نه عثمان را كشته ام و نه براي كشتن او ديگران را ياري كرده ام.[607]  جابر بن عبيدالله مي گويد: علي شخصي نزد عثمان فرستاد و فرمود: همانا من پانصد بازو دارم. اگر اجازه دهي تو را در برابر دشمنان حمايت كنم، تو سخناني مي گويي كه مردم خون تو را حلال مي پندارند. عثمان در جواب گفت: خداوند به تو جزاي خير عنايت كند، من دوست ندارم كه به خاطر من يك قطره خون از بيني كسي بيرون بيايد. (تاريخ دمشق ـ 203 و تحقيق مواقف الصحابه في الفتنه محمد آمحزون ج1 ص458). حتي فرزندان حضرت و ساير صحابه در دفاع از حضرت عثمانy شركت داشتند. محمد بن سيرين مي گويد: حسن، حسين، ابن عمر، ابن الزبير و مروان در حالي كه مسلح بودند وارد خانه عثمان شدند و مي خواستند از وي دفاع كنند. حضرت عثمانy خطاب به آنان فرمود: دوست دارم به خانه هايتان برگشته سلاحها را بر زمين بگذاريد و در خانه هايتان بنشينيد.[608]كنانه مولي صفيه مي گويد: ((در صحنه ي قتل عثمان حاضر بودم. چهار تن از جوانان قريش كه در خون آغشته بودند، در جلوي چشمهاي من از خانه بيرون كرده شدند. اين چهار تن كساني بودند كه از حضرت عثمان دفاع مي كردند، و آنان عبارت بودند از: حسن بن علي، عبدالله بن الزبير، محمد بن حاطب و مروان بن حكم.[609] از سلمه بن عبدالرحمن روايت است كه ابا قتاده انصاري و مردي ديگر از انصار وارد خانه شدند، عثمان محصور بود. اين دو نفر درباره ي حج از اميرالمومنين اجازه خواستند. خليفه موافقت كرد. بعد آن دو نفر از خليفه پرسيدند: اگر اين قوم پيروز شود، شما با كدام گروه خواهي بود؟ حضرت عثمان فرمود: شما همراه اكثريت باشيد. آنان دوباره سوال كردند: اگر اين قوم به تو گزندي برساند و اكثريت نيز با آنان باشد، آنگاه چه؟ حضرت عثمان فرمود: اكثريت با هر گروهي كه باشد، شما با آنان باشيد. ابو قتاده مي گويد: ما از نزد او بيرون آمديم وقتي به درب منزل رسيديم با حسن بن علي كه داشت داخل منزل مي آمد، ملاقات كرديم. برگشته به دنبال حسن بن علي راه افتاديم تا ببينيم او براي چه منظوري آمده است. وقتي حسن وارد خانه عثمان شد، گفت: من مطيع فرمان هستم. دستور بده تا اجرا شود. حضرت عثمان در جواب فرمود: اي برادر زاده ي من، برگرد و در خانه ي خود بنشين تا ببينيم خداوند چه مي خواهد. من نيازي به ريختن خون مردم ندارم.[610] ابن ابي شيبه در مصنف از عبدالله بن زبير چنين روايت مي كند: يوم الدار، روزي كه عثمان در خانه محاصره بود، به او گفتم: بيا بيرون و با دشمنان بجنگ، تو كساني را همراه داري كه كمتر از آنان را خداوند به پيروزي رسانيده است، به خدا سوگند، كشتن آنان حلال است. عثمانy گفت: به خدا سوگند هرگز با آنان قتال نمي كنم. (طبقات ابن سعد ج3 ص70) ابن عمر روز محاصره ي عثمان دو بار لباس زرهي خود را بر تن كرد و شمشيرش را بر دوش گرفت اما حضرت عثمانy به خاطر اينكه كشته نشود او را از خانه بيرون كرد.[611] ابن ابي شيبه از ابن سيرين روايت مي كند: زيد بن ثابت نزد عثمان آمد و گفت: گروه كمك در درب منزل در انتظار فرمان هستند. و مي گويند: آيا تو مي خواهي كه ما انصار خدا باشيم؟ عثمان گفت: جنگ و قتال، خير (المصنف ج8 ص682 كتاب الفتن). خالد بن ربيع عبسي مي گويد: از بيماري حذيفه با خبر شديم، به اتفاق ابي مسعود انصاري و چند تن براي عيادت او به مدائن رفتيم. بعد ابي مسعود انصاري پيرامون قتل عثمان صحبت كرد و فرمود: پروردگارا، من نه حاضر بودم و نه كشتم و نه راضي بودم.[612] جندب بن عبدالله كه شرف صحابي بودن را نيز دارد، حذيفه را ملاقات كرده و درباره اميرالمومنين حضرت عثمان با وي صحبت كرد. حذيفه گفت: البته او را (عثمان) خواهند كشت. جندب گفت: او كجا خواهد بود؟ حذيفه گفت: در بهشت، حذيفه مي گويد: پرسيدم: قاتلان او كجا خواهند بود؟ گفت: در دوزخ.[613] ابن عثمان نهدي كه راوي معتبري است از ابوموسي اشعري چنين نقل مي كند: اگر كشتن عثمان هدايت است، امت با كشتن او شير مي نوشيد اما قتل عثمان گمراهي بود، لذا امت با كشتن او خون دوشيد (تاريخ دمشق 490 و تحقيق مواقف الصحابه ج2 ص32). 
كلثوم بن عامر (تابعي و ثقه است) از ابن مسعود چنين روايت مي كند: اگر در عوض انداختن يك تير بسوي عثمان به اندازه كوه احد طلا به زمين مي رسيد، نمي پسنديدم. آن تير چه به هدف رسيده باشد يا اشتباه رفته باشد.[614] ابن شيبه از ريطه، كنيز اسامه بن زيد روايت مي كند: ريطه مي گويد: اسامه مرا نزد عثمان فرستاد كه به وي بگويم: اگر تو راضي باشي ديوار خانه را سوراخ كرده و تو را از آن به محل امني منتقل مي كنيم و پيروان تو با مخالفان مي جنگند.[615] بخاري از حارثه بن نعمان چنين روايت مي كند: حارثه بن نعمان به عثمان گفت: اگر اجازه بدهي به دفاع از تو خواهيم جنگيد.[616] امام احمد در فضايل الصحابه از عبدالله بن سلام چنين نقل كرده است: ((عثمان را نكشيد. اگر مرتكب قتل عثمان شديد تا ابد نمازهايتان اعتباري نخواهد داشت.))[617] ابن عساكر در تاريخ خود نقل كرده است كه سمره بن جندب گفت: ((همانا اسلام در يك قلعه محكمي بود و آنان با كشتن عثمان شكافي در آن ايجاد كردند و نمي توانستند تا آن شكاف را اصلاح كنند و خلافت در مردم مدينه بود و آن را از مردم مدينه گرفتند و باز پس گردانده نشد. (تاريخ دمشق ص212 مواقف الصحابه ج2 ص37). نافع مولاي بن عمر، از ابن عمر چنين روايت مي كند: ابن عباس را كه در موسم حج، جانشين عثمان بود، ملاقات كردم و درباره ي قتل عثمان با وي سخن گفتم، جريان را بسيار سنگين توصيف كرده، فرمود: به خدا سوگند، عثمان از جمله كساني بود كه به عدل  و انصاف امر مي كرد، من آرزو كردم، اي كاش من در آن روز كشته مي شدم.[618] بعد از بيان ديدگاه صحابه پيرامون قتل عثمانy به طور كامل روشن است كه آنان نه شريك قتل بودند و نه به كشتن وي راضي بودند و هم چنين حسن امانتي كه جناب تيجاني از آن بهره مند است و مي گويد: تاريخ را خوانده و كشف كرده است كه قاتلين حضرت عثمان در