 براي خلافت از من شايسته تر است، ولي شما نمي دانيد كه عثمان مظلوم كشته شده است و من پسر عموي او هستم و مي خواهم انتقام خون عثمان را بگيرم، نزد علي برويد و به او بگوييد كه قاتلان عثمان را به من بسپارد، آنگاه من تسليم او خواهم شد. نزد علي رفتند و پيام معاويه را رساندند اما عليy قاتلان را در اختيار او نگذاشت.[715] 
معاويهy بارها در تاييد مطلب فوق چنين گفته است: ((ما قاتلت علياً إلا في امر عثمان)) يعني دعواي من با عليy فقط بخاطر مطالبه ي خون عثمان بوده است. حضرت عليy نيز بنابر منابع روايي شيعيان، اين مطلب را تاييد نموده و مورد تاكيد قرار داده است. شريف رضي در كتاب نهج البلاغه آورده است: ((جريان ما از آنجا آغاز گرديد كه اهالي شام خواستار انتقام خون عثمان شدند و ما در كشتن او نقشي نداشتيم، ظاهر قضيه اين است كه پروردگار ما يكي و پيامبر ما يكي و دعوت همه ي ما دعوت به اسلام بود. در ايمان به الله و تصديق به رسول الله، ما و آنان برابر هستيم تنها اختلاف ما درباره ي خون عثمان بود و دامن ما از آن پاك است.[716] آري، اين است امام عليy، تاكيد دارد كه اختلاف ميان او و معاويه صرفاً به خاطر كشته شدن عثمان بوده است، نه بخاطر خلافت و مسلط شدن بر گرده ي مسلمانان. آن طور كه آقاي تيجاني مي گويد. 
 (ج) ادعاي آقاي تيجاني داير بر اينكه معاويه با توسل به قوه قهريه مسلمانان را مجبور كرد تا براي فرزند فاسق و شراب خوارش آماده ي بيعت شوند، اين نيز از دروغهاي واضح و روشن است. زيرا معاويه مردم را براي بيعت كردن با يزيد اصلاً اجبار نكرده است. البته او تصميم داشت درباره ي ولايت عهدي پسرش، يزيد از مردم تعهد بگيرد و اين هدف تامين گرديد. زيرا مردم يزيد را به عنوان وليعهد پذيرفتند و به جز حسين بن علي و عبدالله بن زبير كسي ديگر مخالفت نكرد. معاويه درگذشت و حتي يك نفر را نيز براي بيعت مجبور نكرد. اما اينكه يزيد فاسق و شراب خوار بوده است، اين نيز به ظاهر دروغ است. بگذريم محمد بن علي بن ابي طالب در اين خصوص پاسخ گويد چون محمد نزد يزيد بوده و او را بهتر مي داند. ابن كثير در ((بدايه)) مي گويد: ((وقتي مردم مدينه از نزد يزيد به مدينه برگشتند، عبدالله بن مطيع و اصحابش نزد محمد بن حنفيه رفتند و خواستار عزل يزيد شدند، محمد بن حنفيه نپذيرفت، ابن مطيع گفت: يزيد شراب مي خورد، نمازش را ترك مي كند و از حكم كتاب الله تجاوز مي كند. محمد بن حنفيه گفت: ((من نزد او و همراه او بوده ام، آنچه كه شما مي گوييد من در او نديده ام، بلكه او را پايبند نماز و قاصد كارهاي نيك و معروف ديده ام، همواره در صدد مسايل فقهي بوده و پايبند سنت بوده است. مردم گفتند: او نزد تو تظاهر به اين اعمال كرده است و بدان معتقد نبوده است. محمد بن حنفيه گفت: ((نزد من چه هست كه او بخاطر خوف يا رجا از آن، تظاهر به چنين اعمالي كند؟ آيا جريان شراب خوردن او را براي شما بگويم؟ اگر جريان را به اطلاع شما برسانم، شما شريك او خواهيد بود و اگر شما را خبر نكنم، براي شما جايز نيست كه بدون علم، گواهي بدهيد. مردم گفتند: هر چند كه ما او را نديده ايم كه چنين كند ولي اين مطلب نزد ما به اثبات رسيده است. محمد بن حنفيه گفت: خداوند چنين چيزي را از گواهان نمي پذيرد. و اين آيه را تلاوت كرد:) إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ) و گفت من ديدگاه شما را تاييد نمي كنم. مردم گفتند: تو شايد نمي پذيري كه كسي ديگر به جز تو مسئوليت امر را بر عهده بگيرد، پس ما معامله ي خود را به تو مي سپاريم. او گفت: من قتال را براي هدفي كه مورد نظر شما است، نمي پذيرم، نه به عنوان تابع و نه به عنوان متبوع. مردم گفتند: تو در معيت پدرت قتال كردي. گفت شخصيتي مانند پدر مرا بياوريد، آنگاه مي جنگم براي هدفي كه او مي جنگد. مردم گفتند: دو پسرت را امر كن تا همراه با ما قتال كنند. گفت: اگر آنان را امر مي كردم، خودم وارد صحنه مي شدم. مردم گفتند: بلند شو بجايي برويم كه از آنجا مردم را براي قتال تشويق كنيم. گفت: سبحان الله!! مردم را به كاري امر كنم كه خودم آن را انجام نمي دهم و بدان رضايت ندارم. اگر چنين كنم، در حق بندگان الله، الله را خير خواهي نكردم. مردم گفتند: پس تو را دوست نداريم. گفت: آنگاه مردم را به خدا ترسي امر مي كنم. آنان خشنودي الله را در برابر خشنودي مردم ترجيح مي دهند، اين سخنان را گفت و از مكه بيرون رفت.[717]نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر اينكه معاويه از كاتبان وحي نبوده و به مردم دستور داده تا علي را بد و بيراه بگويند: 

آقاي تيجاني مي گويد: ((پيرامون علل و عواملي كه صحابه سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را تغيير دادند. كنكاش و كند و كاو زيادي نمودم و برايم روشن گرديده است كه امويها كه اغلب آنان اصحاب رسول الله بودند و معاويه در راس آنان قرار داشت و به عقيده ي اهل سنت كاتب وحي بود، مردم را بر انگيخت و آنان را اجبار مي كرد تا بالاي منبرها به علي بن ابي طالب ناسزا گويند، همان گونه كه مورخان ذكر كرده اند و امام مسلم در صحيح خود در باب فضايل علي نيز اين مطلب را آورده است. معاويه در تمام بلاد ماموران دولتي خود را امر كرده بود تا ناسزا گفتن به علي را شيوه ي خود قرار داده و به خطباء و ائمه مساجد دستور دهند تا در منابر عليه علي بن ابي طالب بدگويي كنند.[718] آقاي تيجاني در جايي ديگر درباره ي معاويه مي گويد: اهل سنت چگونه او را مجتهد مي دانند و او را ماجور  مي دانند، حال آن كه او مردم را براي لعن به علي و اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  تشويق مي كرد.[719] در جايي ديگر مي گويد: معاويه را به لعن علي و اهل بيت مصطفي صلي الله عليه وسلم  امر مي كرد و تا شصت سال تمام روي منابر علي لعن مي شد.[720] تيجاني مي گويد: ((چگونه (اهل سنت) او را كاتب وحي معرفي مي كنند، وحي در طول مدت 23 سال بر رسول الله صلي الله عليه وسلم  نازل مي شد، و معاويه يازده سال اول مشرك بود و زماني كه بعد از فتح مكه مسلمان شد، در هيچ روايتي نيامده است كه او در مدينه زندگي كرده باشد و رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيز بعد از فتح مكه سكونت نداشته است. در اين شرايط چگونه او كاتب وحي شد؟![721] 
مي گويم: 
1- . . . اينكه معاويه امر كرده است تا از فراز منبرها عليy لعن شود، دروغ محض است، هيچ گونه دليل صحيح و ثابت بر صحت اين مدعا وجود ندارد. سيره و خصلت معاويه ايجاب نمي كند كه او چنين دستوري بدهد و آنچه كه مورخان در اين خصوص نقل كرده اند، اعتبار ندارد. زيرا بدون توجه و بدون تمييز به صحت و سقم، روايات را نقل مي كنند. علاوه بر اين، اغلب اين گونه مورخان از پيروان تشيع هستند. البته بعضي مورخان در كتب خود روايات صحيح و سقيم را نقل كرده اند ولي آنان وقتي اين گونه روايات را به راويان شان نسبت داده اند. عذر و دليل آن را نيز متذكر شده اند تا ديگران به راحتي بتوانند نسبت به رد يا قبول آنها قضاوت كنند. طبري از جمله ي اين مورخان است كه در تحت سطوت و قدرت روافض زندگي كرده است و در مقدمه ي تاريخ خود مي گويد: (( خوانند