او خودش را حريص تر از پيامبر صلي الله عليه وسلم  گمان مي كند؟ حتي پيامبر صلي الله عليه وسلم  را مجبور مي كند كه با دست مبارك خودش كلمه (رسول الله) را پاك كند و بجاي آن، محمد بن عبدالله بنويسد. گمان نمي كنم هيچ انسان عاقلي بپذيرد كه اين عكس العمل در برابر فرمان رسول الله صلي الله عليه وسلم  يك حركت معمولي ، پسنديده و منطقي باشد. آري اين است عقل گرايي كه آقاي تيجاني آن را محور مباحث كتابش قرار داده زمينه را براي هر انسان جاهل و نادان فراهم مي كند تا هر عمل صحابي را بر نافرماني پيامبر حمل نموده و آن را به عدم اطاعت از پيامبر صلي الله عليه وسلم  و سوء تصرف تعبير كند. متاسفانه ما به خود اجازه نمي دهيم تا در مورد فهم معني صحيح حديث به اقوال علما مراجعه كنيم. 
اينك ـ از اين تيجاني (هدايت شده) مي پرسم: آيا تو اين تفسير و تعبير (مخالف با حكم پيامبر صلي الله عليه وسلم  و سوء تصرف در برابر دستور او) فعل و حركت حضرت علي رضي الله عنه   را در برابر فرمان رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي پذيري؟ اگر مي پذيري آنگاه بر تو لازم است كه درباره حضرت علي رضي الله عنه   همان حكم و فتوي را كه درباره ساير اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم  صادر كردي، صادر بكني و درباره او همان ديدگاه را داشته باشي كه درباره ديگران داري. اگر اين توجيه مورد پسند تو نيست، معني اش اين است كه تو خودت بر حكم و فتوي خويش درباره صحابه رضي الله عنه   خط بطلان كشيدي. در نتيجه تو خودت فيصله عقل خودت را نفي كردي. جناب تيجاني در ادامه بحث در كتابش مي گويد: آيا عمر بن خطاب در جريان قرار داد صلح حديبيه تسليم دستور پيامبر شد ولم يجد في نفسه حرجاً مما قضي الرسول؟ يعني از قضاوت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  احساس ناراحتي نكرد؟ يا اينكه درباره دستور پيامبر صلي الله عليه وسلم  دچار شك و ترديد بود؟ بويژه در اين قول خودش كه به رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  گفت: آيا تو نبي بر حق خداوند نيستي؟ آيا تو نگفتي كه ما وارد بيت الله شده آن را طواف خواهيم كرد؟ و آيا بعد از اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  پاسخ قانع كننده به او داد، او تسليم شد؟ تيجاني مي گويد: عمر بن خطاب هرگز تسليم نشد بلكه عيناً بعد از جواب پيامبر صلي الله عليه وسلم  همان سوالها را از ابوبكر پرسيد. آيا بعد از پاسخ دادن ابوبكر و نصيحتش كه قضاوت پيامبر صلي الله عليه وسلم  را بپذيرد، تسليم شد؟ اگر بپذيريم كه تسليم شده است. اكنون اين سوال مطرح است كه آيا او از پاسخ پيامبر صلي الله عليه وسلم  قانع شده است يا از پاسخ ابوبكر رضي الله عنه   (! !) اگر خطايي از وي انجام نگرفته بود، چرا مي گفت: عملت لذلك اعمالاً . . . (كارهايي انجام دادم . . .) تنها الله و رسول او مي دانند كه عمر مرتكب چه اعمالي شده بود؟ تيجاني مي گويد: دليل تخلف ديگر آقايان حاضر از صحابه، وقتي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  به آنان حكم كرد تا بلند شده ذبح كنند و سرها را اصلاح كنند و كسي به حرف پيامبر گوش نكرد تا اينكه پيامبر ناچار شد سه3 بار حكم را بدون فايده تكرار كند، مشخص نيست. جناب تيجاني پس از نقل داستان صلح حديبيه به گونه اي كه بيان گرديد اظهار تعجب نموده، مي گويد: من آنچه را كه در اين باره مي خوانم، نمي پذيرم چگونه ممكن است كه صحابه با رسول الله صلي الله عليه وسلم  چنين رفتار كنند. اگر اين داستان تنها از طرف شيعه مطرح مي شد، من آن را تهمت و افتراء در حق اصحاب گرامي، مي پنداشتم. اما اين داستان صحت دارد و در حد شهرت رسيده است. چون تمام محدثين اهل سنت آن را نقل كرده اند. از جهت اينكه من التزام كرده ام كه روايات مجمع عليه بپذيرم، ناچار كه با حيرت و استعجاب تسليم اين جريان شوم. آنچه كه براي من ممكن است بگويم، اين است: چگونه اين طيف از صحابه را معذور بدانم، صحابه اي كه نزديك 20 سال را از زمان بعثت تا زمان صلح حديبيه همراه پيامبر صلي الله عليه وسلم  گذراندند و آنان شاهد معجزه و انوار نبوت بودند؟ و قرآن همواره به آنان مي آموخت كه چگونه از پيامبر تجليل نموده و با رعايت كدام شيوه با وي سخن گويند. حتي خداوند در صورت رعايت نكردن احترام لازم و بلند كردن صدا در محضر او، آنان را به هدر رفتن اعمالشان تهديد كرده است.[39] 
من مي گويم: 
1- آنچه كه اطاعت و تسليم حضرت عمر رضي الله عنه   را در برابر فيصله رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مورد شك و ترديد قرار مي دهد، اين است كه حضرت عمر رضي الله عنه   درباره شرايط قرار داد صلح اعتراض داشت ولي اعتراض او درباره شرايط صلح هرگز به اين معني نبود كه او فيصله و قضاوت پيامبر صلي الله عليه وسلم  را با ديده شك و ترديد مي نگريست. در واقع منشا اعتراض، اين بود كه فوايد شرايط صلح براي حضرت عمر رضي الله عنه   روشن نبود و به همين خاطر او نخست از پيامبر صلي الله عليه وسلم  و سپس از حضرت ابوبكر رضي الله عنه   سوال مي كرد. اين سوالها نيز زماني مطرح مي شدند كه مشركين شرايط بسيار سختي را قبولانده بودند. از جمله آنها يكي اين بود: هر كس از ما (مشركان) مسلمان شده با شما (مسلمانان) بپيوندد حتماً بسوي مشركان برگردانده شود. در حديث آمده است كه سهيل چنين گفت: (( وعلي أنه لا ياتيك منا رجل وإن كان علي دينك)) يعني شما مسلمانان حق نداريد، كسي را كه از ما باشد و نزد شما آمده او را پناه دهيد و لو اينكه مسلمان شده باشد. مسلمانان گفتند: بسيار شگفت آور و جاي تعجب است. چگونه بسوي كفار برگردانده شود حال آنكه او به عنوان مسلمان آمده است؟ در زماني كه مذاكره صلح جاري بود، شخصي به نام ابوجندل فرزند سهيل فرزند عمرو كه مسلمان شده بود و در حالي كه پاهايش در زنجير و از بخش پاييني شهر مكه بيرون آمده بود، افتان و خيزان  به صفوف مسلمانان پيوست. سهيل به مجرد اينكه نگاهش به         ابوجندل افتاد، گفت: محمد! اين نخستين كسي است كه من مي خواهم او را به من برگرداني. ابوجندل گفت: برادر مسلمان! من بعد از اينكه مسلمان شدم به سوي مشركان برگردانده مي شوم؟ مگر نمي دانيد كه من با چه مشكلاتي گرفتار بودم؟ _ ابوجندل در راه الله شكنجه هاي بسيار سختي را متحمل شده بود _ حضرت عمر  رضي الله عنه   مي گويد: اين حالات و اوضاع سخت مرا واداشت تا نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم  آمده سوالها را مطرح كنم. آري اسنجا بود كه جريان براي حضرت عمر رضي الله عنه   بلكه براي اكثر صحابه رضي الله عنه   فوق العاده دشوار و سخت گذشت علاوه بر اين، وقتي خود پيامبر صلي الله عليه وسلم  خبر داده بود كه ما وارد بيت شده و آن را به زودي طواف خواهيم كرد. و دليل اين پيش گويي اين بود كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به تاخير افتاد، اين امر براي آنان فوق العاده سخت گذشت. اين ناراحتي موجب شد تا حضرت عمر رضي الله عنه   سوال كند. لذا منشا سوالات حضرت عمر رضي الله عنه   همانا آرزوي شكست و ذلت مشركين و ياري و كمك رساندن به دين بوده و همين سوالات مطرح شده از جانب حضرت عمر رضي الله عنه   خود بارزترين دليل بر اين مدعا است. طبعاً م