ه نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  آمدند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  روز دوشنبه موقع طلوع شمس دوازدهم ربيع الاول جان به جان آفرين سپرد. سپاه مسلمانان كه در جرف تجمع كرده بود به مدينه برگشت و بريده بن حصيب كه پرچم حضرت اسامه رضي الله عنه   در دست او بود وارد مدينه شده پرچم را تا درب منزل رسول الله صلي الله عليه وسلم  آورد و در آنجا آن را نصب كرد. ابن اثير در صفحه 183 جلد دوم، الكامل في التاريخ تحت عنوان حوادث سال يازدهم هجري مي نويسد: در محرم همان سال رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  دسته اي را به فرماندهي اسامه بن زيد رضي الله عنه   به طرف شام فرستاد. عده اي از منافقان درباره ي فرماندهي او معترض شدند و گفتند: نوجواني بر بزرگان مهاجر و انصار به فرماندهي گمارده شده است. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: اگر درباره امارت اسامه رضي الله عنه   شما معترض هستيد، درباره امارت پدرش در گذشته نيز اعتراض داشتيد. او و پدرش هر دو شايسته امارت بودند. در همين روزها بود كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بيمار شد.[82] علي حلبي در سيره حلبيه، در جلد سوم در صفحه (307) تحت عنوان سپاه اسامه رضي الله عنه   بن زيد بن حارثه رضي الله عنه   مي نويسد: ((. . . روز دوشنبه 26 محرم سال يازدهم هجري، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  جهت زيد رضي الله عنه   را طلب كرد و گفت: در محل قتل پدرت برو. و به وسيله اسبهاي جنگي آنان را سركوب كن. تو را به فرماندهي اين لشكر بر گزيدم. صبح زود اهالي ابني را مورد هجوم قرار بده و آنان را طعمه حريق به گردان و قبل از پخش شدن خبر، خود را به آنجا برسان. اگر خداوند پيروزي نصيب تو كرد، زود برگرد. كارشناسان و آگاهان امور را با خود همراه ببر. نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي را از قبل در آنجا اعزام كن. روز چهارشنبه بيماري رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آغاز گرديد و دچار تب و سر درد شد. صبح روز پنج شنبه پرچم را بدست اسامه رضي الله عنه   سپرد و فرمود: بنام خدا، در راه خدا جهاد كن و با كفار به مبارزه برخيز. اسامه رضي الله عنه   پرچم را در دست گرفته به قصد جهاد بيرون آمد و آن را به بريده سپرد و در محل جرف سپاه را مستقر كرد. تمام مهاجرين و انصار، حتي بزرگاني مانند ابوبكر رضي الله عنه  ، عمر رضي الله عنه  ، عبيده بن جراح و سعد بن ابي وقاص رضي الله عنه   براي رفتن به جهاد آماده شدند. بعضي معترض شدند و گفتند، اين جوان كه هنوز سن او از 19 سال تجاوز نكرده است، بر مهاجرين و انصار گمارده شده است. وقتي اين خبر به رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  رسيد، بسيار خشمگين شد. از خانه بيرون آمد. باندي بر سرش بسته و چادري بر تن انداخته بود. بالاي منبر تشريف برده بعد از حمد و ثنا فرمود: سخناني درباره امارت اسامه رضي الله عنه   به من رسيده است. اگر شما به فرماندهي اسامه رضي الله عنه   كه بنابر دستور من انجام گرفته است معترض هستيد، درباره فرماندهي پدرش در گذشته نيز معترض بوده ايد ـ اما سوگند به الله پدرش زيد شايسته امارت بود و بعد پسرش اسامه رضي الله عنه   نيز شايسته فرماندهي است و به نظر من از بهترين انسانها است هر دوي آنها انسانهايي شايسته هستند. درباره او توصيه به خير مي شود. همانا او از بهترين شما است. به حضرت اسامه رضي الله عنه  ، حب ابن الحب (محبوب فرزند محبوب) گفته مي شد. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بيني او را در كوچكي با پارچه تميز مي كرد. بعد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  روز دوشنبه دهم ربيع الاول سال يازدهم هجري قمري در خانه خود تشريف برده مسلماناني كه قرار بود با حضرت اسامه رضي الله عنه   به جهاد بروند، نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آمده از وي خداحافظي مي كردند و در جرف به سپاه اسلام ملحق مي شدند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  دچار تب شد و فرمود: سپاه اسامه رضي الله عنه   را اعزام داريد و حضرت ابوبكر رضي الله عنه   را استثنا كرد و به او دستور داد تا در مدينه مسلمانان را نماز بدهد. لذا هيچ منافاتي نيست ميان اينكه حضرت ابوبكر رضي الله عنه   از جمله لشكر اسامه رضي الله عنه   بود و ميان اينكه در لشكر شركت نداشت. زيرا او نخست از جمله افراد سپاه بود و بعد وقتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را امر كرد تا در مدينه مانده و براي مردم اقامه نماز كند، آنگاه از رفتن و شركت در سپاه اسامه رضي الله عنه   منصرف شد. آري، از اين توضيح روشن شد كه ايراد روافض بر حضرت ابوبكر رضي الله عنه   داير به نرفتن و شركت نكردن در سپاه اسامه رضي الله عنه   بي بنياد است. زيرا براي شما معلوم شد كه او به اطاعت از امر رسول الله صلي الله عليه وسلم  در سپاه اسامه شركن نكرد. و گفته آقاي تيجاني كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  متخلفين از سپاه را لعنت كرده است، كذب محض است. زيرا واژه لعن در هيچ يك از احاديث نيامده است. (!!!) روز يكشنبه ناراحتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شدت گرفت. حضرت اسامه رضي الله عنه   از لشكر وارد خانه رسول الله شده رسول الله صلي الله عليه وسلم  بيهوش بود. حضرت اسامه رضي الله عنه   سر را پايين كرده رسول الله صلي الله عليه وسلم  را بوسه گرفت. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  حرف نمي زد. دستهاي مبارك را بسوي آسمان بلند كرده روي حضرت اسامه رضي الله عنه   مي گذاشت. حضرت اسامه رضي الله عنه   گفت: من دانستم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي پيروزي من دعاي خير كرد. اسامه رضي الله عنه   بعد به قرارگاه بازگشت. روز دوشنبه، اسامه رضي الله عنه   دوباره نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  آمده رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: صبح با ذكر نام الله به انجام ماموريت حركت كن. اسامه رضي الله عنه   با رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خداحافظي كرد و به قرارگاه لشكر بازگشت و مردم را براي رفتن به جهاد امر مي كرد. درست در لحظاتي كه اسامه رضي الله عنه   مي خواست سوار شود، قاصد مادرش، ام ايمن نزد او آمد و گفت: رسول الله صلي الله عليه وسلم  در حالت نزاع است. در روايتي آمده بود كه اسامه رفت تا به جرف رسيد. آنگاه همسرش فاطمه بنت قيس به او اطلاع داد كه شتاب نكند، زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بيمار است. اسامه رضي الله عنه   همراه با حضرت عمر رضي الله عنه   و ابوعبيده بن جراح برگشته و خود را نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  رساندند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در حالت نزع بود. در همان روز موقع طلوع خورشيد آسمان، خورشيد زمين غروب كرد.[83] طبري در كتابش ((تاريخ الامم والمللوك)) دو روايت را در خصوص سريه اسامه بن زيد رضي الله عنه   تحت عنوان حوادث سال يازدهم نقل كرده است. روايت اول له اين شرح است: عبيد بن حنين از ابي مويهبه روايت كرده مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بعد از حجه الوداع به مدينه برگشت دسته اي را به فرماندهي حضرت اسامه بن زيد سازماندهي كرد. و دستور داد كه از ناحيه ((آبل الزيت)) از توابع ارض شام در اردن عبور كند. منافقان درباره امارت حضرت اسامه رضي الله عنه   معترض شدند. رس