ل اكرم صلي الله عليه وسلم  با بيان اين مطلب كه او (اسامه رضي الله عنه  ) شايسته فرماندهي است، به ايرادات منافقين پاسخ گفت و فرمود: شما اگر درباره اسامه رضي الله عنه   ايراد مي گيريد، در گذشته درباره پدرش، حضرت زيد، نيز ايراد مي گرفتند. بي ترديد او شايسته فرماندهي است. 
روايت دوم از عكرمه از ابن عباس است. ابن عباس رضي الله عنه   مي گويد: همزمان با ناراحتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  پيرامون جريان اسود و مسيلمه كذاب، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  دسته اي را به فرماندهي اسامه بن زيد رضي الله عنه   تجهيز كرد. منافقين درباره فرماندهي اسامه رضي الله عنه   به كثرت معترض شدند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از شرارت منافقان آگاه شد. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در حالي كه در اثر سر درد، سرش را بشته بود، نزد مردم آمد. ناراحتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  ناشي از ايراد منافقان و پريشاني اش در مورد خوابي بود كه شب گذشته رويت شده بود. فرمود: ديشب خوابي ديده بودم داير بر اينكه دو بازوبند طلايي در بازوهايم بسته ام. از اين دو بازوبند خوشم نيامد و ناراحت شدم. دستهايم را تكان دادم. آن دو بازوبند از من جدا شدند. آنها را به اين دو پيامبر دروغين تفسير كردم ـ (صاحب اليمامه و صاحب اليمن) به من خير رسيده بود كه تعدادي از منافقان درباره فرماندهي اسامه رضي الله عنه   معترض هستند. سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، اگر منافقان در مورد فرماندهي اسامه رضي الله عنه   معترض هستند. آنان در گذشته در مورد فرماندهي پدرش نيز اعتراض داشتند هر چند كه پدرش شايسته فرماندهي بود. دسته اسامه رضي الله عنه   را اعزام داريد و فرمود: ((لعن الله الذين يتخذون قبور أنبيائهم مساجد)) خداوند كساني را لعنت كند كه قبور پيامبران خود را سجده گاه قرار دادند. اسامه رضي الله عنه   بيرون رفت و در محل جرف لشكر را مستقر كرد. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بيمار شد و اين امر به تكميل نگرديد. همه انتظار يكديگر بودند تا اينكه خداوند روح ملكوتي پيامبرش را قبض كرد.[84] 
اين بود شرح داستاني كه اين چهار مورخ نامي آن را در كتب خود تحت عنوان سريه اسامه بن زيد رضي الله عنه   نقل كردند و يك حرف كم و بيش از آنچه كه نقل شد، نقل نكردند. اگر اين داستان بگونه اي كه در اين كتب نقل گرديده است، موازنه و مقايسه شود با آنچه كه تيجاني طبق ادعاي خودش به صورت اجمالي از اين داستان نقل كرده است، به نتايج زير دست خواهيم يافت:
1- تيجاني گفته بود كه: بزرگان و سرشناسان از صحابه كه ميان آنان ابوبكر رضي الله عنه   و عمر رضي الله عنه   نيز ديده شده اند، درباره فرماندهي حضرت اسامه رضي الله عنه   ايراد گرفته اند. تيجاني چنين گفته بود: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سرشناسان صحابه از مهاجرين و انصار را در اين دسته بسيج كرده بود، مانند ابي بكر رضي الله عنه  ، عمر رضي الله عنه   و ابوعبيده بن جراح از بزرگان و سرشناسان صحابه رضي الله عنه  . عده اي از آنان (منهم) درباره فرماندهي اسامه بن زيد معترض شدند و گفتند: جواني كه هنوز محاسنش سبز نشده است چگونه بفرماندهي بر ما منسوب شده است؟ و در گذشته درباره فرماندهي پدرش نيز ايراد گرفته بودند. آنان در اين مورد زياد گفته بودند و انتقادات زيادي كردند.اين گفته تيجاني فطعن قوم (منهم) ضمير ((ها)) به صحابي رضي الله عنه   بر مي گردد. و ميم، ميم جمع است. حاصل سخن تيجاني اين است كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه  ، حضرت عمر رضي الله عنه  ، ابوعبيده بن جراح و تني چند از بزرگان و سرشناسان صحابه رضي الله عنه   درباره فرماندهي اسامه رضي الله عنه   ايراد گرفتند و درباره فرماندهي پدرش زيد ايراد گرفته و انتقاد داشتند؟! اما وقتي به منابع و مصادر چهار گانه ياد شده مراجعه مي كنيم، كوچكترين نشاني از اين دروغ و افترا نمي بينيم. عبارتي را كه ابن سعد در طبقات و صاحب سيره حلبيه نقل كرده اند، چنين است: (فلم يبق أحد من وجوه المهاجرين و الأنصار إلا انتدب في تلك الغزوه فيهم أبوبكر الصديق و عمر بن الخطاب و أبو عبيده بن الجراح و سعد بن أبي وقاص و سعيد بن زيد و قتاده بن النعمان وسلمه بن أسلم بن حريش. فتكلم (قوم) و قالوا . . .) لفظ قوم در اين عبارت نكرده است. منظور از آن كساني از منافقان كه غير شناخته هستند، مي باشد. اگر منظور از آن، همين بزرگان صحابه مي بودند، ضمير را بسوي آنان نسبت مي داد. همان گونه كه اين با انصاف (تيجاني) ضمير را نسبت داده است. چقدر تفاوت است ميان اصل جريان و ميان عبارت آقاي تيجاني با انصاف؟ حقيقت چگونه وارونه جلوه داده شده است؟ دو منبع ديگر چنين چيزي اصلاً در آنها وجود ندارد. آري، از توضيحاتي كه ارائه گرديد به خوبي روشن است كه اين بزرگان صحابه رضي الله عنه   ابوبكر، عمر و ابوعبيده بن جراح و امثالهم از اينكه حضرت زيد و فرزندش اسامه رضي الله عنه   را مورد طعن قرار بدهند بسيار به دور هستند. 
2- حضرت ابوبكر رضي الله عنه   از جمله اعضا لشكر اسامه رضي الله عنه   نبود. زيرا از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به تواتر ثابت شده است كه او را براي اقامه نماز در مسلمانان در مدينه به عنوان جانشين تعيين فرموده بود. احاديث وارده در اين زمينه قبلاً بيان گرديدند و از جمله آنها روايتي است كه مبين اين مطلب است كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه   روز وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  مردم را در نماز جماعت امامت مي كرد. پيامبر صلي الله عليه وسلم  از داخل حجره پرده را برداشته مردم را ديد كه پشت سر حضرت ابوبكر رضي الله عنه   براي نماز صف بسته اند. با توجه به اين مطالب، چگونه ممكن است كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه   از جمله افراد جيش اسامه رضي الله عنه   باشد؟ 
3- آقاي تيجاني به قصد برانگيخته كردن احساسات خوانندگان از شيوه مبالغه آميز خود استفاده نموده خلاف عقل و نقل چنين مي گويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم ، در حالي كه سر مباركش باند پيچي بود و در اثر اختلاف و سر و صدا دچار ناراحتي تب شده در حالي كه ميان شانه هاي دو نفر خود را آويزان كرده بود و پاهايش روي زمين كش مي خوردند بيرون آمد)). پناه به خدا! كدام انصاف و كدام امانت است اينكه سخن از موضع اصلي خود تغيير داده شود و در اين جريان اختراع شود چيزي كه نه مورد تاييد نقل است و نه مورد تاييد عقل و نه در مصادر مذكور درج شده باشد. در كتب مذكور آمده است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  ((از خانه بيرون آمده و باندي بر سرش بسته بود و بالاي منبر رفت.)) . . . ((اما اينكه پيامبر صلي الله عليه وسلم  بيرون آمد و در ميان شانه هاي دو نفر طوري راه مي رفت كه پاهايش روي زمين كش مي خورد)) اين عبارت در هيچ يك از كتب، نقل نشده است. اين دروغ و جعل از كسي كه خط مشي روافض را براي خود برگزيده است، از ديدگاه من مستبعد نيست. زيرا دروغ نزد روافض از محاسن است نه از معايب!؟ خواننده محترم در جريان مباحث خواهد ديد كه آقاي تيجاني مبناي كتابش را بر كذب و تضاد حيرت زايي بنا نهاده است. 
