رد انگيز و درست دو روز قبل از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را بيشتر به خشم آوردند و در مورد فرماندهي حضرت اسامه رضي الله عنه   از وي اطاعت نكردند. رسول الله صلي الله عليه وسلم  در ساعات مصيبت او بيمار و صاحب فراش بود و در لحظات مصيبت دوم ناچار شد در حالي كه سرش را باند پيچي كرده بود و چادري رويش انداخته بود و در حالي كه ميان شانه هاي دو نفر خود را آويزان كرده و پاهايش بر زمين كش مي خورد، از خانه بيرون بيايد. بعد از بيرون آمدن از خانه بالاي منبر تشريف برد ـ سخنش را با حمد و ثنا و توحيد خداوند آغاز كرد تا به مخاطبين بفهماند كه او هذيان نمي گويد. بعد در مورد جريان فرماندهي اسامه رضي الله عنه   كه از طرف آنان مطعون شده بود سخن گفت و متذكر شد كه در گذشته نيز درباره ي فرماندهي زيد، پدر اسامه نيز چنين زمزمه هايي بوده است و يادآور شد آيا شما بعد از ايرادات چهار سال گذشته، اكنون فكر مي كنيد پيامبر شما ((هذيان)) مي گويد يا اينكه ناراحتي چنان بر وي غلبه كرده است كه نمي داند چه مي گويد؟[88] 
من مدام از اين تيجاني در شگفت هستم زيرا او اغلب، سخناني مي گويد كه بجاي سود، به زيانش مي انجامند. وقتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  از خانه بيرون آمد تا ديدگاه معترضين نسبت به فرماندهي اسامه رضي الله عنه   را رد كند و علاوه بر اين به صحابه يادآور شد كه آنان در گذشته نيز نسبت به فرماندهي پدر اسامه رضي الله عنه   يعني زيد رضي الله عنه   نيز معترض بودند! سوال اين است كه چرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در اين موقع درباره ي نوشتن نامه اي (كه به قول رافضي ها حضرت عمر رضي الله عنه   جلوي نوشتن آن را گرفت) كه امت را از گمراهي نجات مي داد يادآور نشد؟؟؟! يعني ولايت علي بن ابي طالب كه روافض آن را (الامر العاصم من الضلاله) (يعني نجات دهنده امت از گمراهي) مي خوانند اگر مساله ي قرطاس در آن موقع ميان آن عده از صحابه رضي الله عنه   كه در خانه پيامبر صلي الله عليه وسلم  تجمع كرده بودند پيش آمد و آنان با توافق خود رسول الله صلي الله عليه وسلم  را از نوشتن آن منع مي كردند اما اين وقت رسول الله صلي الله عليه وسلم  در برابر همه مردم بود، چرا حتي به يكي از آنان امر نكرد كه آن نامه را بنويسد؟! يا چرا درباره ولايت علي بن ابي طالب به صراحت و حتي شفاهاً چيزي نگفت؟ يادآور نشدن رسول الله صلي الله عليه وسلم  در اين باره دليل روشني است بر اينكه نه كسي او را منع كرده بود و نه چنين توافقي شده بود كه وي را منع كنند. اگر جناب تيجاني بگويد: ((پيامبر صلي الله عليه وسلم  يادآور نشد چون مي دانست كه آنان قول پيامبر صلي الله عليه وسلم  رد مي كنند. در جواب بايد بگويم: پس خروج پيامبر صلي الله عليه وسلم  (فداه ابي وامي) معصب الراس مدثراً بقطيفه يتهاوي بين رجلين و رجلان تخطان في الارض (يعني بيرون آمدن پيامبر صلي الله عليه وسلم  در حالي كه سرش باند پيچي شده بود و چادر پوشيده ميان شانه هاي دو نفر كه پاهايش روي زمين كش مي خورد) چه سودي داشت؟ آري پيامبر صلي الله عليه وسلم  در چنين حالتي بيرون آمد و به ايراد خطبه پرداخت. اعتراض آنان را در باره ي فرماندهي اسامه رضي الله عنه   رد كرد و در گذشته اعتراض آنان را درباره ي پدر اسامه متذكر شد. اگر آن جريان نوشتن نامه، (الامر العاصم من الضلاله) واقعيت داشت و يا داراي اهميت مي بود، قطعاً پيامبر صلي الله عليه وسلم  آن را متذكر مي شد و مردم را به شدت متوجه آن مي نمود. انجام ندادن اين كار توسط پيامبر صلي الله عليه وسلم  دليل بسيار روشني است داير بر اينكه موضوع كتابت از جمله اموري نبود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  مامور به تبليغ آن شده باشد بلكه پيامبر رضي الله عنه   در اين باره ي اختيار داشت. فأقول للتيجاني المهتدي و شيعته المهديين هاهي بضاعتكم ردت إليكم. آري، آقاي تيجاني و هواداران وي، اين بود سرمايه شما كه به شما بر گردانده شد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:28.txt">نقدي بر گفته تيجاني داير بر اين كه قرآن صحابه را مورد مذمت قرار داده است</a><a class="text" href="w:text:29.txt">نقدي پيرامون استدلال آقاي تيجاني</a><a class="folder" href="w:html:30.xml">نقدي بر استدلال آقاي تيجاني از آيه دوم داير بر مذمت صحابه(رض)</a><a class="text" href="w:text:34.txt">نقدي بر استدلال تيجاني از آيه (خشوع) داير بر ذم صحابه(رض)</a></body></html>نقدي بر گفته تيجاني داير بر اين كه قرآن صحابه را مورد مذمت قرار داده است:

تيجاني هدايت شده در آغاز  اين بحث مي گويد: ((. . . قبل از هر چيز لازم مي دانم بگويم كه خداوند سبحان در مواردي متعددي، آن عده از صحابه رضي الله عنه   را ستوده است كه بدون هيچ طمع و آز و بدور از هر گونه غرور و تكبر و صرفاً بخاطر خشنودي الله و رسول الله صلي الله عليه وسلم  با پيامبر صلي الله عليه وسلم  محبت كردند، از امر او اطاعت كردند و در هر حال تابع فرمان بودند ـ اين ستودن مربوط به كساني است كه خداوند از آنان اظهار خشنودي كرده آنان نيز از خداي خود خشنود بوده اند. حقاً اين مرتبه، ويژه كساني است كه از پروردگارشان يعني از معصيت پروردگارشان ترسيده باشند. اين دسته از صحابه رضي الله عنه   از جمله كساني بودند كه مسلمانان با توجه به موقف، موضع و برخوردشان با پيامبر صلي الله عليه وسلم ، قدر و منزلت واقعي آنان را شناختند. با آنان محبت ورزيدند، به عظمت آنان اعتراف كردند. و با رضايت از آنان ياد كردند. تيجاني مي گويد: سخن من مربوط به اين دسته از صحابه رضي الله عنه   كه مورد احترام و تجليل شيعه و سني بودند. البته موضوع سخن من آن عده از صحابه هستند كه مسلمانان درباره آنان اختلاف كرده اند(!!) و قرآن در برخي موارد آنان را تنبيه و تهديد كرده است. و رسول الله صلي الله عليه وسلم  در مناسبات متعددي آنان را از خود بر حذر داشته و يا خود را از آنان بر حذر داشته است. آري، اختلاف ميان شيعه و سني در مورد همين گروه از صحابه مي باشد))[89] آقاي تيجاني قصد دارد وانمود كند كه شيعه و سني در مورد بعضي از صحابه اتفاق نظر دارند و اينكه از ميان صحابه گروهي هستند كه فريقين بر منافق بودن آنان نيز متفق القول اند. البته اختلاف ميان شيعه و اهل سنت مربوط به گروه سومي از صحابه رضي الله عنه   مي باشد! آقاي تيجاني فراموش كرده يا دست به تجاهل عارفانه زده است داير بر اينكه اهل سنت اصلا چنين تقسيمي را درباره صحابه رضي الله عنه   نمي پذيرند بلكه تمام اصحاب و ياران رسول الله صلي الله عليه وسلم  را عادل مي دانند. و اين امر (عادل بودن صحابه) نزد اهل سنت از اصول دين آنان است و جاي هيچ گونه بحث و اختلاف در آن وجود ندارد. لذا ادعاي آقاي تيجاني داير بر اينكه شيعه و سني درباره اقسام صحابه اختلاف دارند، وهم و تخمين باطل و رسوا كننده او است. اما منافقان در هيچ شرايطي نزد اهل سنت از جمله صحابه محسوب نمي شوند. ولي آقاي تيجاني اصلا به هيچ دليلي نمي پذيرد جز اينكه صحابه رضي الله عنه   را به سه دسته تقسيم كند. جاي بسي تعجب و شگف