ي منبر رفت و قبل از نماز به ايراد خطبه پرداخت. من به او گفتم: به خدا سوگند، (سنت پيامبر صلي الله عليه وسلم ) را تغيير دادند؟ مروان گفت: اي، ابا سعيد، آنچه كه تو مي داني، دورانش سپري شد. من گفتم: به خدا سوگند، آنچه را كه من مي دانم بهتر است از آنچه كه نمي دانم. مروان گفت: مردم بعد از نماز براي شنيدن سخنان ما نمي نشينند، لذا من خطبه را قبل از نماز خواندم)). درباره علل و اسبابي كه صحابه را به تغيير سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  وا مي داشت، بسيار تلاش نموده ام.[201] 
جوباً عرض مي شود: 
1- طبق اظهارات علامه ذهبي، مروان صحابي نيست بلكه تابعي است.[202] درباره ي اينكه او، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را ديده است، اختلاف نظر وجود دارد. مروان در زمان وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  ده سال سن داشت و به حد بلوغ نرسيده بود. بنابراين، عمل يك تابعي را در پرونده صحابي آوردن و به صراحت چنين عنوان كردن ((گواهي صحابه عليه خود پيرامون تغيير دادن سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم )) (شهادتهم علي انفسهم بتغيير سنه النبي صلي الله عليه وسلم ) يك حركت فوق العاده احمقانه و كودكانه است. ضمير در ((انفسهم)) ضمير جمع است و ضمير جمع اين معني را مي رساند كه تمام صحابه رضي الله عنه   در تغيير سنت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شريك بوده و نقش داشتند. آيا حماقت و سفاهتي بيشتر از اين ديده مي شود؟! قطعاً او با چنين استشهاد و استنادي، آن عده از صحابه را كه از ديدگاه خود شيعه اخيار و پسنديده هستند، استثناء نمي كند، مانند علي بن ابي طالب رضي الله عنه  ، ابوذر، عمار و ياسر . . . الخ آيا آقاي تيجاني مي تواند از ميان جمع اصحاب، آن چند تن را استثناء كند؟! بخاطر اينكه صورت حال روشنتر شود و جنايات تيجاني براي همگان آشكارتر گردد، حديثي را كه در همين خصوص بعد از چند صفحه آمده است، تقديم خوانندگان مي گردد. و آن حديث چنين است: ابن عباس مي گويد: در نماز عيد همراه با رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، حضرت ابوبكر رضي الله عنه  ، حضرت عمر رضي الله عنه   و حضرت عثمان رضي الله عنه   در مصلي حاضر بودم. همه آنان نخست نماز خواندند، و بعد به ايراد خطبه پرداختند.[203] 
2- بالفرض، آنچه را كه آقاي تيجاني، خلاف سنت مي داند، اگر از صحابه رضي الله عنه   صورت گرفته باشد، باز هم موجب نقص و عيب براي صحابه نمي شود. زيرا آنان معصوم نبودند و خطاي اجتهادي از آنان ممكن بود، بدون اينكه آنان چنين قصدي داشته باشند و هرگاه به حق پي برده و متوجه خطا مي شدند، از حق تبعيت مي كردند ـ امام شافعي رحمه الله مي فرمايد: شخصي ثقه از ابن ابي ذيب و او از مخلد بن خفاف به من خبر داد كه مخلد بن خفاف مي گويد: با جواني معاوله كردم و بعد متوجه شدم كه مبيع معيوب است، درباره ي مبيع معيوب نزد عمر بن عبدالعزيز از دست آن جوان شكايت كردم. عمر بن عبدالعزيز حكم كرد تا من مبيع را برگردانده و كل ثمن را از آن جوان پس بگيرم. بعد نزد عروه آمده او را از ماجرا آگاه كردم. عروه گفت: همين امروز بعد از ظهر نزد او (عمر بن عبدالعزيز) رفته به او مي گويم: حضرت عايشه رضي الله عنه   از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نقل كرده است كه در چنين حالتي فرمود: ((إن الخراج بالضمان)) مخلد بن خفاف مي گويد: هر چه زودتر نزد حضرت عمر بن عبدالعزيز رفته او را از حديثي كه عروه از عايشه براي من نقل كرده بود، مطلع كردم. حضرت عمر بن عبدالعزيز گفت: ((اين شخص درباره اين مرافعه معادله را براي من بسيار آسان كرد پروردگارا، تو مي داني كه من بجز حق و حقيقت قصد ديگري ندارم. سنت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در اين باره به من رسيد لذا من فيصله عمر را رد كرده و سنت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را به اجرا در مي آورم. آنگاه براي من حكم كرد تا در عوض آنچه كه در حق من قضاوت كرده بود، تاوان بگيرم.[204] زيد بن ثابت زن حائضه را قبل از طواف وداع اجازه رفتن نمي داد و در اين باره با حضرت عبدالله بن عباس رضي الله عنه   بحث و مناظره داشت. ابن عباس به او گفت: فلان زن انصاري را بپرس، آيا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را در اين باره چه امر كرده است؟ زيد نزد آن زن انصاري رفت و مساله را از او جويا شد و برگشت در حالي كه خوشحال بود و خطاب به ابن عباس گفت: ((تو همواره راست مي گويي)).[205] آري، اينان بودند اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه به رسول الله صلي الله عليه وسلم  ايمان داشتند و او را تجليل نموده و بلافاصله از دستور و سنت او تبعيت مي كردند. 
3- اما در ارتباط با آنچه كه مروان انجام داد، عرض شود كه او با راي و اجتهاد خود چنين خطايي مرتكب شده بود. لكن حضرت ابوسعيد خدري رضي الله عنه   او را نكوهش كرده زيرا او عمل رسول الله صلي الله عليه وسلم  (نماز قبل از خطبه) را ضروري مي دانست و مروان آن را حمل بر اولويت مي كرد. به همين خاطر براي ترك اولويت تغيير حال مردم را عذري موجه تلقي نموده، حفاظت اصل سنت را كه همانا شنواندن خطبه است، ترجيح مي داد از برقرار نمودن ترتيبي كه جزء شرايط خطبه نبود.[206] و با وجود اين همه حضرت ابوسعيد پاي خطبه او نشست و بخاطر تبعيت از امام حضورش را ترك نكرد. 
4- چنين فتواهاي اجتهادي خلاف سنت از حضرت علي رضي الله عنه   نيز ثابت است. زيرا حضرت علي رضي الله عنه   ((ابعد اجلين)) دورترين فتصله زماني را، براي عدت متوفي عنها زوجها كه حامله باشد، قرار داده است. حال آنكه سنت ثابته رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  كه موفق با حكم قرآن است، اين است كه عدت اين زن با وضع حمل به پايان مي رسد. همچنين فتواي ديگر حضرت علي كه مخالف با سنت رسول الله است، فتواي او درباره مفوضه (زني كه بدون ذكر مهريه خود را تحويل شوهر داده است) به شمار مي رود. حضرت علي رضي الله عنه   در اين باره مي فرمايد: با مرگ شوهر، مهريه او ساقط مي گردد. حال آنكه عبدالله بن مسعود و تني چند از صحابه فتوا داده اند كه ((لها مهر نساءها)) يعني مهر مثل به او مي رسد. همان طور كه اشجعيون از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  درباره بروع دختر واشق حديثي را نقل كرده است.[207] اين فتواها هرگز به اين معني نيستند كه حضرت علي رضي الله عنه   سنت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را تغيير داده است، زيرا ممكن است حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم  به او نرسيده باشد. عيناً همين تاويل درباره عمل مروان نيز وجود دارد و آن اينكه، خطا، خطاي اجتهادي است چون او شرطي از شروط نماز را مخالفت نكرده است لذا هر گونه تفاوت ميان فتواي حضرت علي رضي الله عنه   و عمل مروان، مردود است. 
 
5- بدون ترديد، روش شيعه بسيار تعجب آور و شگفت انگيز است. آنها عمل يك تابعي را كه مجوز و دليل شرعي برايش وجود دارد، مورد نكوهش و ايراد قرار مي دهند اما اينكه خودشان سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را اجمالاً و تفصيلاً ترك مي كنند، اصلاً احساس ناراحتي نمي كنند و بخاطر گمراهي فكري و شك و ترديد در امور دين بدون هيچ دليلي اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را مورد طعن و عيب جويي ق