ا آنچه كه درباره خليفه ي اول، حضرت ابوبكر گفته بودي. اينجا نيز تطبيق مي خورد و صدق پيدا مي كند؟ بالفرض، اگر بپذيريم كه جمله مذكور از خود ابوذر است، نه از حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم . ابوذر رضي الله عنه   از جمله كساني است كه شيعه و تيجاني (هدايت يافته) او را از اخيار و منتجبين مي دانند. آيا او با گفتن اين كلمات عليه خود گواهي مي دهد؟ اگر چنين نيست، پس اي خردمندان بفرماييد چه تفاوتي ميان اين كلمه ها و ميان گفته حضرت ابوبكر رضي الله عنه   وجود دارد؟! حتي امام شيعه اثناعشريه باقر مجلسي در معتبرترين كتابش ((بحار الانوار)) از حضرت علي بن ابي طالب رضي الله عنه   چنين نقل مي كند: ((ان علي بن ابي طالب قال: ((يا ليت السباع مزقت لحمي وليت امي لم تلدني ولم اسمع بذكر النار)) اي كاش درندگان گوشت مرا تكه تكه مي كردند، اي كاش مادر مرا نمي زاييد تا من ياد آتش را نمي شنيدم.[239] آيا گفته ي حضرت علي رضي الله عنه   كه دال بر ترس و بيم از خداوند است دليل بر قدرت و قوت ايمان وي بر خداوند نيست؟ جواب بده اي تيجاني؟ 
 
4- درباره تاريخ طبري عرض مي شود كه با وجود تلاش بسيار هيچ گونه اثري از اين دو روايت در آن ديده نشده است. اگر كسي در صدد حق و تثبيت حقيقت است، مباحث حوادث سال يازدهم تا آخر سال سيزده هجري را مطالعه كند و كتاب كنز العمال، تاليف علاء الدين هندي، رواياتش حجت نيستند زيرا به صحت روايات در آن توجه نشده است بلكه هدف از جمع آوري آن، فقط و فقط جمع كردن اقوال، افعال منسوب به پيامبر صلي الله عليه وسلم  و صحابه رضي الله عنه   بوده است. بسيار شگفت آور است اينكه صاحب كتاب كنزل العمال آن بخش از احاديث را كه پيرامون نقد بر شيعه اثنا عشريه هستند بطور مستقل و جداگانه ذكر نموده است. با علم به اينكه هيچ حديث صحيحي كه نزد علماي اهل سنت، صحيح باشد در آن يافته نمي شود و آقاي تيجاني مدعي است كه آنان (اهل سنت) احاديث وارده در فضيلت اهل بيت را ضعيف قرار مي دهند و در باب فضيلت صحابه حديث مي تراشند. اگر سخنان او حق و راست مي بود، علماي جرح و تعديل از اهل سنت، احاديثي را كه درباره ي طعن شيعه هستند، صحيح قرار مي دادند اما چنين نكردند. زيرا تصحيح احاديث تابع قواعد و ضوابطي است ثابت و متفق عليه نزد علماي حديث هم به لحاظ متن و هم به لحاظ سند، فقط بخاطر خواسته هاي بي ارزش و بي اساس كه خاصه روافض است، نيست. علاوه بر اين، صاحب كنز العمال باب مستقلي و مخصوص را درباره فضايل صحابه در سه3 فصل عنوان كرده است و از خلفاي اربعه كه اولين آنها حضرت ابوبكر رضي الله عنه   مي باشد، بحث را آغاز نموده است. بعد به ترتيب به ذكر فضيلت حضرت عمر، حضرت عثمان و حضرت علي رضي الله عنه   پرداخته است. رعايت اين ترتيب در ذكر فضايل، اشاره اي به فضيلت به ترتيب خلافت و سابقيت در اسلام است.[240] 
آقاي تيجاني در ادامه ي سخنان خود مي گويد: قرآن، كتاب خداوند مومنان را چنين بشارت مي دهد: )أَلا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ) (دوستان خداوند هرگز دچار خوف و هراس نمي شوند) )الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (آناني كه مومن و با تقوي هستند براي آنان بشارت است در دنيا و در آخرت، سخنان الله عوض نمي شوند، اين است پيروزي بزرگ) در جايي ديگر آمده است: )إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ) 
ترجمه: آناني كه ايمان آورده و استقامت نشان دادند، فرشتگان رحمت بر آنان نازل شده، به آنان مي گويند، هيچ غم و اندوهي نداشته باشيد و خوشحال شويد با رفتن به بهشتي كه به شما وعده داده شده است. ما در زندگي دنيا و آخرت دوست شما هستيم و در بهشت براي شما هست هر آنچه كه ميل داشته باشيد يا بخواهيد، اين عنايات، مهماني از طرف خداوند بخشنده و مهربان براي شما خواهد بود.آقاي تيجاني با توجه به معني دو آيه مذكور، از راه تعجب مي گويد: چگونه شيخين، ابوبكر و عمر بشر نبودن خود را آرزو مي كردند. حال آنكه خداوند بشر را بر همه ي مخلوقاتش برتري داده است.[241] 
در جواب عرض مي شود: 
1- آيه هاي مذكور منافاتي با بيم و هراس بندگان از پروردگارشان ندارند و در بيانات گذشته بيم و خوف رسول الله صلي الله عليه وسلم  را از خداوند، ثابت كرديم. 
 2- علامه ابن كثير درباره آيه سوره يونس: )أَلا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ) مي گويد: خداوند در اين آيه خبر مي دهد كه دوستان و اوليا او كساني  هستند كه ايمان آورده اند و تقوي را پيشه كردند. همان طور كه خداوند خودش در ضمن آيه هاي ديگر، اين آيه را تفسير نموده است. بنابراين هر كس كه متقي و پرهيزگار باشد او ((اولي)) خداوند است. آنان درباره آينده خود هيچ ترسي از احوال قيامت در آنجا نخواهند داشت و در دنيا نيز با هيچ اندوهي مواجه نمي شوند.[242] 
آري، خوفي كه از اولياء خداوند در آيه مذكور نفي شده است، خوف در آخرت است و صحابه رضي الله عنه   همه در دنيا از خداوند خوف داشتند و از معصيت او پرهيز مي كردند، خوف آنان، خوف در آخرت نبود. )وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ) اي علي ما وراهم في الدنيا ـ يعني اوليا خداوند به خاطر آنچه از دنيا آن را از دست مي دهند، غمگين نمي شوند. و هيچ گونه جاي شك و ترديد، در اين نيست كه خوف حضرت ابوبكر رضي الله عنه   و ساير صحابه رضي الله عنه   دال بر اين مطلب نبود كه آنان از دست دادن چيزي از دنيا غمگين مي شدند، و در باره اين مطلب  )إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا . . . الخ) علامه ابن جرير طبري در تفسير آن مي گويد: )إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ) يعني تنها خدا را پروردگار خود مي دانند و شريكي براي او قايل نباشند و از بقيه معبودان باطل بري بوده و او را بي همتا بدانند. )ثُمَّ اسْتَقَامُوا) يعني بر يگانگي خدا اعتقاد راسخ داشته، توحيد و يگانگي او را با شريك قرار دادن ديگران آميخته نكنند و در امر و نهي، تنها او را اطاعت كنند.[243] سپس امام طبري در تفسير ((استقامت)) چند حديث از حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه   ذكر كرده است كه از جمله آنها يكي چنين است: سعيد بن عمران مي گويد: آيه  )إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا) را در محضر حضرت ابوبكر رضي الله عنه   تلاوت كردم او فرمود: مصداق آيه ((الذين لا يشركون بالله شيئاً)) كساني هستند كه با خداوند چيزي را شريك نگرفتند.[244] آري از اينجا معلوم