ه ي او را با زبان ليسيد او گفت: اف اف اين ديگه چيست؟ يكي از همنشينان او به او گفت اين سگي بود كه چهره ي شما را ليسيد. 
و در جايي ديگر امام جعفر صادق را فردي ناآگاه و نادان و جاهل قلمداد مي كند از شعيب العقر قوفي روايت است كه ايشان مي فرمايند ابو بصير به من گفت: از ابو عبدالله درباره ي زني كه شوهر دارد و دوباره ازدواج مي نمايد پرسيدم ايشان به من گفت: زن رجم شود و آن كرد را صد ضربه تعزيرا بزنند, شعيب مي گويد همين سوال را من از امام جعفر صادق پرسيدم ايشان به من گفتند: زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي گردد پس از چند روزي با ابو بصير ملاقات كردم و به او گفتم من از امام جعفر صادق همين سوال را پرسيدم او به من گفت زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي گردد، ابوبصير بر سينه ي خود دستي كشيد و گفت من اطلاع نداشتم كه حكم و دستور و فتواي او هر لحظه تغيير مي كند. 
و در روايتي ديگر از حماد بن عثمان روايت است كه ايشان مي فرمايند من به همراه ابي يعفو و فرد ديگري به سوي خيره رهسپار شديم كه در بين راه از دنيا سخن به ميان آمد و ما درباره ي او سخن گفتيم ابوبصير مرادي به ما گفت: اگر امام جعفر صادق آن دوست شما دنيايي گيرش مي آمد حتما به سوي آن مي رفت. 
و در احوال او نوشته اند كه ايشان در حالت جنب و جنابت ائمه را ملاقات مي كرد و از بكير روايت است كه ايشان مي فرمايند ابوبصير مرادي را ملاقات كردم و از او پرسيدم: كجا مي خواهي بروي او گفت: به ملاقات امام جعفر صادق مي روم من به او گفتم من نيز با شما به همراهي مي آيم او به همراه من با امام ملاقات كرد و امام به سوي او نظر كرد و گفت آيا در منازل انبياء و صلحاء با جنايت داخل مي شوي. او گفت: پناه بر خدا از غضب و خشم او و غضب شما استغفار نمود و گفت: ديگر به اين حال بر نمي گردم. 
از حضرت شعيب بن يعقوب العقر قوفي روايت است كه ايشان مي فرمايند: از ابوالحسن درباره ي مردي كه با زن شوهردار ازدواج مي كند و از احوال آن زن اطلاع كامل ندارد پرسيدم؛ ايشان در جواب گفت: زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي شود من اين سوال و جواب را براي ابوبصير مرادي تعريف نمودم ايشان گفت قسم به خدا امام جعفر به من گفت زن رجم و مرد شلاق زده شود سپس دستش را بر سينه خود كوبيد و گفت گمان مي برم امام جعفر هنوز علمش تكميل نشده است و از نظر علمي رشد ننموده است. 
مرادي چنان فردي است كه به خاطر اطفاء غريزه ي شهواني خود كلاس تعليم و تعلم خواهران را رايج گرداند چنانچه از حسن بن مختار روايت است كه ايشان از ابوبصير نقل مي نمايند كه ايشان گفتند: در زماني كه خواهران و زنان را تدريس مي نمودم با يكي از آنان مزاح و شوخي نمودم. روزي به نزد امام جعفر صادق مشرف شدم كه ايشان به من گفت: اي ابوبصير شما به آن زن چه چيزي گفته بوديد گفتم: به او گفتم دستت را به من بده. امام جعفر صادق به من گفت: هرگز به او نزديك مشو و با او سخن مگو. 
از ابوبصير به تعداد 57 روايت از راويان مختلف و گوناگوني در كتابهاي اربعه نقل شده است كه براي آشنايي بيشتر به صفحه 56 و 66 كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله مراجعه نماييد. 

روايت سوم:
سومين روايتي كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي كنند روايتي است كه از ابن مسكان نقل شده  است كه ايشان مي فرمايند از حضرت امام جعفر شنيدم كه ايشان مي فرمودند: اگر حضرت عمر نكاح موقت را حرام نمي گرداند به غير از افراد شقي و بدبخت هيچ كسي مرتكب زنا نمي شد. 
اگر واقعاً نكاح متعه جايز و حلال بود پس چرا حضرت علي در دوران خلافت خويش به آن دستور ندادند و به نشرو ترويج آن نپرداختند و چرا بر منبر علنا حلت آن را بيان نداشتند آيا او كتمان علم نمودند و از نشر آن شرمنده مي شدند پس چرا آن را بيان نداشتند اگر به دقت بنگريم در مي يابيم كه عدم بيان ايشان نيز دليل ديگري بر حرمت نكاح موقت است. 
اين روايت نيز كه توسط ابن مسكان نقل شده است مردود و باطل است زيرا كه ابن مسكان به عبدالله بوده كه اكثر علماي شيعه آن را مردود و مستور الحال معرفي نموده اند كه در اينجا به نظريات بخشي از آنها اشاره مي شود. 

 نجاشي مي گويد: ابن مسكان از ابو عبدالله روايت نقل مي كند ولي روايات او فاقد اعتبارند. 
و از طرفي ديگر تشيع درباره ي ابن مسكان مي گويد: ايشان به خاطر احترام و اجلال ابو عبدالله بر آن وارد نمي شدند و از ايشان سماع حديث نداشتند و فقط از اصحاب ابو عبدالله روايت نقل مي كردند. 
كليه رواياتي كه از ايشان نقل شده اند به 35 روايت مي رسد اگر واقعا ايشان سماع نداشته اند و آن سخن درست و به جا است پس چرا 35 روايت نقل نموده است ايشان جزو افرادي هستند كه از گروه واقفه شمرده شده اند چنان چه ابن عقد از علي بن الحسن بن فضال نقل مي كند كه ايشان فرمودند: عثمان بن عيسي الرواسي به ما گفت: زياد قندي و ابن مسكان به من گفتند: ما نزد ابو ابراهيم بوديم كه ناگهان به ما گفت: اينك بهترين فرد روي زمين بر شما وارد مي شود كه در آن لحظه ابوالحسن الرضا در حالي كه كودكي بيش نبود داخل شد ما گفتيم او بهترين فرد روي زمين است او را در بغل گرفت و بر آن بوسه زد و گفت اي فرزند آيا مي داني كه اين دو القندي و ابن مسكان بر من مشكوك اند. 
واقفه گروهي هستند كه تا موسي بن جعفر ائمه را قبول دارند و بعد از آن به امامت هيچ امامي قائل نيستند مرويات ابن مسكان در كتب اربعه تشيع به 279 روايت مي رسد كه مجموعه كساني كه از آنان روايت نقل كرده است به طور مجموع و كلي در كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله در صفحه 70 الي 82 نقل شده اند. 
--------------------------------------------------------------------------------
 [1] معجم رجال الحديث ابوقاسم خوي 18/293.
 [2] رجال الكشي 274 تنقيح المقال 3/241.تشيع براي جواز خرافات و بدعات خويش به صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت اتهامات و افترائات زيادي را بسته اند كه در اينجا به بخشي از افترائات تشيع بر صحابه خصوصاً بر ابن عباس و ابن عمر پرداخته مي شود.
خويي در كتاب البيان في تفسير القرآن صفحه 315 درباره ي ابن عباس چنين مي نويسد: ابن عباس تا آخرين لحظه ي حيات خويش بر حلت نكاح موقت پافشاري و اصرار ورزيدند ولي كسي حرف او را نپذيرفت. 
اين سخن يكي از افترائاتي است كه بر ابن عباس بسته شده است و اگر از نظر علمي و فني نظريه ابن عباس را كار شناسي كنيم در مي يابيم كه ايشان ابتداء به نكاح متعه معتقد بودند ولي بعداً رجوع كرده اند كه بعداً مفصلاً آن را مطرح خواهيم ساخت. يكي ديگر از افترائاتي كه بر ابن عباس بسته اند اين است كه مي گويند: ايشان آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ﴾ را اين گونه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ تلاوت نمودند و از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي نمودند! 
اگر به نظريات مفسرين بزرگوار و جليل القدر نظري افكنيم در مي يابيم كه اين يكي از ديگر حربه ها و افترائات تشيع بر صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت است. علامه ابن جرير طبري مي نويسد: در هيچ روايتي و در هيچ صحيفه اي از صحف مسلمين آيه