 هشتم : نذرِ عبادتي که نذر کننده تواناييِ انجام آن را ندارد </a><a class="text" href="w:text:84.txt">نوعِ نهم : نذر کردنِ عبادتي همراه با غيرِ عبادت</a><a class="text" href="w:text:85.txt">زن در موردِ نذر و احکامِ آن همانندِ مرد است</a><a class="text" href="w:text:86.txt">کسي که مي ميرد در حالي که نذري بر ذمّه ي اوست</a><a class="text" href="w:text:87.txt">نذرِ مال</a><a class="text" href="w:text:88.txt">آيا قضاي نذرِ مرده بر وليّ و وارثِ او واجب است؟</a></body></html>تعريفِ نذر
گفته مي شود : «نذر کردم يا نذر مي کنم [مصدرِ آن نذر است] وقتي که بخواهي عبادتي يا صدقه اي و يا غيرِ آن را از روي ميل و اختيار، بر خود واجب کني بدون آن که اين عمل از تو خواسته شده باشد (1) . پس نذر، واجب نمودنِ امري توسطِ مکلَّف بر خودش مي باشد در حالي که شرع آن را بر او واجب نکرده است؛ حال، اين امر، چه انجامِ کاري باشد و چه ترک و انجام ندادنِ آن.
روشِ بحث
لازمه ي سخن گفتن از نذر اين است که درجه ي مشروعيّتِ آن، شروطِ آن، انواعِ آن و حکمِ هر نوع و حکمِ کسي که مي ميرد در حالي که نذري کرده است را بيان نماييم.
فصلِ اوّل : مشروعيّتِ نذر و شروطِ آن.
فصلِ دوّم : انواعِ نذر و شروطِ آن.
فصلِ سوّم : کسي که مي ميرد در حالي که نذري بر ذمّه ي او است.

مشروعيّتِ نذر و شروطِ آن
اقدام به نذر، مستحب نيست به دليلِ حديثي که امام بخاري از ابن عمر روايت کرده که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود :
«إنَّ النذرَ لَايقدّمُ شيئاً وَ لَايؤخِّرُ وَ إِنمَا يُستخَرجُ بِالنذرِ مِنَ الْبخيلِ» (2) .
«نذر، هيچ چيز را جلو نمي اندازد و به تأخير نمي اندازد بلکه چيزي است که از انسان بخيل صادر مي شود» (3) .
و در صحيحِ مسلم از عبدالله بن عمر روايت شده است که گفت : «روزي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شروع کرد به نهي کردن ما از نذر و فرمود :
«إنَّهُ لَايردُ شَيئاً وَ إنمَا يُستخرجُ بِهِ منَ الشَّيحيحِ» (4) .
«
__________
(1) - «النّهاية»ي، ابن اثير، ج 5، ص 39.
(2) - «صحيح بخاري به شرح عسقلاني»، ج 11، ص 575.
(3) - امام نووي در شرحي که بر صحيحِ مسلم نوشته مي گويد : «معناي «يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ» اين است که هدفِ شخص از نذر در ابتدا، نزديکي و قربت محض به خداوند نيست بلکه آن را در مقابل شفاي مريض و يا غير آن، که نذر به آن مربوط است انجام مي دهد». (مترجم)
(4) - «صحيح مسلم به شرح نووي»، ج 9، ص 97.
نذر، چيزي را دفع نمي کند بلکه چيزي است که از انسانِ بخيل صادر مي شود».
اين نهي براي نشان دادنِ کراهيّتِ نذر است نه تحريمِ آن زيرا که اگر نذر، حرام بود خداوند، وفاکنندگان به آن را مدح نمي نمود. ولي در عينِ حال، نذر، مستحب نيز نمي باشد زيرا اگر مستحب مي بود، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خود، آن را انجام مي داد (1) .
وضعيّتِ نذر، بعضي از وقوعِ آن
با اين که نذر، مستحب نيست ولي بعد از وقوع، در صورتي که به منظورِ نزديکي به خداوند و عبادتِ او باشد وفاي به آن، واجب است. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود :
«مَنْ نَذرَ أنْ يُطيعَ الله فَليطعهُ وَ مَنْ نَذرَ أنْ يَعصيهُ فَلَايَعْصِهِ» (2) .
«کسي که نذر کرد که از خداوند اطاعت نمايد بايد به آن وفا نمايد و کسي که نذر کرد که معصيت و نافرمانيِ خداوند را بنمايد نبايد اين کار را انجام دهد».
و خداوند وفاکنندگان به نذرهايشان را مدح نموده و فرموده است :
(يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْماً کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً( (انسان : 7).
«به نذرِ خود وفا مي کردند و از روزي مي هراسيدند که شرّ و بلاي آن گسترده و فراگير است».
در سنّتِ نبوي نيز نکوهشِ کساني که نذر مي کنند ولي به نذرهايشان عمل نمي کنند آمده است، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرموده است:
«خَيرُکمْ قَرْني ثُمَّ الَّذينَ يَلونهمْ، ثُمَّ الَّذينَ يَلونهمْ، ثُم يَجييُ قومٌ يَنذرونَ و لَايوفُونَ وَ يَخونونَ وَ لَايُؤتمَنونَ وَ يَشهدونَ وَ لَا يُستشهدونَ وَ يَظهرُ فِيهمُ السَّمنُ» (3) .
«
بهترينِ شما (انسان ها) آناني هستند که در زمانِ حياتِ من هستند و بعد از آنان کساني که به دنبالشان مي آيند و بعد، آنان که به دنبالشان مي آيند و ... تا زماني که قومي مي آيند که نذر مي کنند ولي به آن وفا نمي کنند، خيانت مي کنند بطوري که کسي از دستشان در امان نخواهد بود، شهادت مي دهند ولي از آنان طلب شهادت نمي کنند و در بينِ آنان چاقي بروز مي کند».

شروطِ نذر
در نذر، چندين شرط وجود دارد که تعدادي از اين شروط، مربوط به خودِ نذر، تعدادي مربوط به نذرکننده، تعدادي مربوط به صيغه و لفظِ نذر و تعدادي نيز مربوط به چيزي است که نذر مي شود.
در ادامه، مختصراً در موردِ اين شروط بحث خواهيم کرد:
اوّل : شروطي که به خود نذر مربوط مي شود
شرط است که نذر، براي خداوندِ تعالي باشد. پس، نذر براي غيرِ خدا حتّي اگر براي يک پيامبر يا يک وليّ و يا يک پادشاه باشد درست نيست، و اگر چنين نذري صورت گرفت، باطل است (1) . نذر براي قبور جايز نيست و اگر کسي اين کاررا انجام دهد نذرش باطل است و وفاي به آن جايز نمي باشد.
معناي يمين در لغت و اصطلاح (1)
«يمين» در لغت به معنايِ دستِ راست و متضادِّ چپ است. معنايِ «يد» يا همان دست نيز قوّت و نيرو مي باشد و به همين خاطر است که دستِ راستِ انسان، يمين نام گذاشته شده که داراي نيرويِ فراوان است. خداوندِ متعال در کتابِ عزيزش مي فرمايد :
(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأقَاوِيلِ لَأخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ( (حاقّه : 4-5).
«اگر پيغمبر پاره اي سخنان را بر ما مي بست، ما با قدرت، جلوي او را مي گرفتيم (يا از او انتقام مي گرفتيم)».
در آيه ي فوق، يمين به معناي قدرت است.
__
(1) - «النهايه» نوشته ي ابن کثير، ج 1، ص 425، و ج 2، ص 302، «المعجم الوسيط» ج 2، ص 1080، و «شرح العني لصحيح البخاري»، ج 23، ص 163، و «شرح العسقلاني لصحيح البخاري»، ج 11، ص 516 و ج 9، ص 362، «طلبه الطلبه في الإصطلاحات الفقهيه» نوشته ي نسفي، ص 66، «مغني المحتاج»، ج 4، ص 32، «الدر المختار و ردّ المختار»، ج 3، ص 702 – 703.
به سوگند و قسم، يمين گفته مي شود زيرا وقتي که اعراب با همديگر بر سرِ چيزي سوگند مي خوردند، دست در دست هم مي نهادند [يعني بر سر سوگند، با هم مصافحه مي کردند] تا تأکيدي باشد بر چيزي که برقرار نموده اند در نتيجه، سوگند بخار کاربردِ يمين [يا همان دستِ راست]، يمين نام گذاري شد. دليلِ ديگرِ اطلاقِ يمين به سوگند، اين است که حالف به بوسيله ي سوگندش بر انجام يا ترکِ کاري که تصميم گرفته است، توانا و نيرومند مي شود.
در اصطلاحِ شرعي، يمين اين گونه شناخته مي شود که تثبيت و تصديقِ چيزي است با ذکرِ اسمي از اسماء خداوند متعال يا صفتي از صفات او.
در کتابِ «ألدُّرُّ الْمُخْتار وَ رَدُّ الْمحتَار» از کتاب هاي فقهِ حنفي آمده است که: يمين از نظرِ لغت به معناي قوّت و شرعاً عبارت از پيماني است که عزمِ سوگند خورنده بر انجامِ عملي يا ترکِ آن را تقويت مي نمايد و تعليق [يعني جمله اي که به صورتِ شرط و جزاي آن مي باشد] نيز در تعريفِ يمين وارد مي شود چون شرعاً، سوگند به حساب مي آي