د زيرا که عزم و اراده ي حالف به وسيله ي آن بر کاري تقويت مي شود، مثلِ اين که کسي بگويد که اگر وارد خانه نشود، زنش مطلّقه باشد [در اينجا عزم بر رفتن به درون خانه است] يا بر انجام ندادنِ کاري مانندِ اين که بگويد که اگر وارد خانه شود زنش مطلّقه باشد [در اين حالت، عزم بر وارد نشدن به خانه است].

دوّم : شروطي که مربوط به نذرکننده است
شرط فردِ نذرکننده ، چه زن باشد و چه مرد، اين است که عاقل و بالغ باشد و قدرتِ تصرّف در آنچه که نذر کرده، داشته و نهايتاً بايد مسلمان باشد. پس نذرِ بچّه و ديوانه به دليل نداشتنِ شايستگيِ لازم براي هرگونه عهد و پيمان بستن و نيز نذرِ غيرِ مسلمان، به دليلِ عدمِ شايستگيِ او براي نيّتِ نزديکي به خدا و يا عدمِِ تعهّد او نسبت به اين عمل [يعني نزديکي به خداوند]، درست نمي باشد. و امّا نزدِ حنفيان نذر کردن از روي ميل و اختيار، شرط نيست در نتيجه به نظرِ آنان نذرِ کسي که بر اين عمل، مجبورش کرده باشند درست است برخلافِ نظرِ شافعيان و موافقانشان زيرا به نظرِ آنان اختيار و ميلِ شخصي، شرطِ درستيِ نذرِ نذرکننده است پس نذرِ کسي که به زور، او را مجبور به اين کار کرده باشند درست نيست بلکه حتّي منعقد هم نمي گردد زيرا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرموده است :
«رُفِعَ عَنْ أمَّتِي الْخطأَ وَ النَّسيانُ وَ مَا اسْتکرهُوا عَليهِ».
«مسئوليّت از امّتم در آنچه که به موجبِ اشتباه يا فراموشي، مرتکبِ آن مي شوند و يا بر آن مجبور مي گردند برداشته شده است».
ولي آزاده بودنِ (1) نذرکننده از شرايطِ درستيِ نذرکننده نيست پس نذرِ کسي که مملوک و برده ي ديگري است صحيح مي باشد و هر گاه چيزي که نذر شده است جزوِ عبادات مانندِ روزه و نماز باشد بلافاصله وفاي به آن، بر او واجب مي گردد امّا اگر جزو مسائل مالي مانندِ آزادکردنِ برده، غذا دادن و غيره باشد وفاي به آن، بعد از رهايي از بردگي و آزادشدنش بر او واجب مي گردد.

سوّم : شروطي که مربوط به صيغه و لفظِ نذر است
شرط است که از صيغه و لفظِ نذر، تعهدّ و الزام فهميده شود در نتيجه نذر، همانندِ مسائل ديگر فقط با نيّت منعقد نمي گردد ولي اگر شخص، همراهِ نيّتِ نذر، آن را نوشت و يا اين که اگر لال بود و با اشاره اي که مفهوم باشد به آن نذر اشاره کرد، نذرش منعقد مي گردد. گفتنِ نذر به صورت مطلق هم درست است به اين صورت که مثلاً بگويد : «بر من واجب باشد که براي خدا روزه بگيرم» همان گونه که درست است که نذر، مشروط به حالتي باشد مثلاً شخص بگويد : «اگر خدا مرا شفا دهد صدقه اي يا سه روز روزه گرفتن بر من واجب باشد».
چهارم : شروطي که مربوط به چيزي است که نذر مي گردد (منذور)
شرط است که وجودِ نذر شونده از نظرِ شرعي ممکن باشد در غيرِ اين صورت، آن نذر درست نيست مانندِ اين که زني بگويد : «روزه گرفتن در روزهاي حيض، براي خدا بر من واجب باشد» زيرا حيض از نظر شرعي با گرفتنِ روزه منافات و مخالفت دارد چون پاکي از حيض و نفاس براي شرعي بودنِ روزه، شرط است.
شرطِ ديگر براي آنچه که نذر مي شود اين است که بايد موجبِ نزديکي به خداوند گردد در نتيجه نذر به گناهان درست نيست به اين صورت که مثلاً کسي بگويد : نذر باشد براي خدا که شراب بنوشم يا فلان شخصِ بي گناه را بکشم و مانندِ اين ها، به دليلِ اين فرموده ي پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، آن جا که فرمود :
«لَانَذْرَ فِي مَعصيهِ اللهِ».
«هيچ نذري بر نافرماني خدا وجود ندارد (و درست نيست)».
و وفاي به اين نوع نذر جايز نيست زيرا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي فرمايد :
«مَنْ نَذرَ أنْ يَعصيَ اللهَ فَلَا يَعْصِهِ».
«هرکسي نذر کرد که نافرمانيِ خدا بنمايد نبايد بدان عمل کند».
زيرا حکمِ نذر، واجب بودن آنچه که نذر شده و وفاي به آن است در حالي که انجامِ گناه و نافرمانيِ خدا جايز نيست در نتيجه، وفاي به نذري که بر گناه است صحيح نمي باشد. هم چنين اگر کسي نذر کرد که زنش را طلاق دهد چون اين عمل مايه ي قربِ الهي و نزديکي به او نيست، عمل به نذرش براي او لازم نيست همان گونه که عمل به نذر در مباحات مانندِ خوردن و نوشيدن لازم نيست ولي اين موضوع را که آيا کفّاره بر آن واجب مي گردد يا نه، بعداً بيان خواهيم کرد.

انواعِ نذر و حکمِ هر نوع
انواعِ نذر
نذر از نظرِ نوع يا حالتِ آنچه که نذر مي شود و يا از نظرِ وفاي به آن و وجوبِ کفّاره بر آن داراي انواعِ مختلفي است و ما در ادامه، آن را بيان مي کنيم.

نوعِ اوّل : نذر از روي لجاجت و عصبانيّت 
شخص، اين نوع نذر را همانندِ سوگند، براي ترغيب بر انجامِ کاري يا جلوگيري از آن و يا تصديقِ خبري، در حالي که نيّتِ نذر کردن ندارد به کار مي برد، مثلاً مي گويد : اگر سفر کنم، فلان تعداد روزه بر من واجب باشد، و يا مي گويد : اگر فلاني سفر کند، براي خدا، بر من واجب باشد که فلان کار را انجام دهم (1) . و يا اين که براي ترغيبِ خود و يا غيره بر انجام کاري بگويد : اگر چنان نکنم و يا اگر فلاني، چنان نکند براي خدا و بر من واجب باشد که فلان مبلغ را صدقه بدهم، و يا براي ثابت کردن و تصديق خبري مثلاً بگويد : اگر چنين نبود که من گفتم يا فلاني گفت، براي خدا، انجامِ فلان کار بر من واجب باشد. اين نوع نذر، نذرِ لجاجت و دعوا [نذر اللجاج و الخصام] و يا نذرِ لجاجت و عصبانيت [نذر اللجاج و الغضب] ناميده شده است براي اين که اين نذر، بيشتر در حالِ دعوا و عصبانيّت صورت مي گيرد و قصدِ نذر کننده در اين نذر اين است که نه شرط و نه جزايي را که براي آن شرط در نظر گرفته تحقّق پيدا نکند (مقصودِ او اين است که نه او و نه ديگري، شرط را به انجام نرسانند) تا او جزا را به انجام نرساند مثلاً وقتي که مي گويد : اگر سفر کنم فلان تعداد، روزه بر من واجب باشد، در اين حالت او نه مي خواهد سفر کند و نه روزه بگيرد. چنين نذر کننده اي اگر به نذرش وفا نکند بر طبقِ مذهبِ امام احمد و امام شافعي بايد کفّاره ي سوگند بپردازد. اين نظر از ابوحنيفه نيز نقل شده و نظرِ عدّه اي از ياران و شاگردانِ امام مالک نيز مي باشد و سخني است که از صحابه ي گرامي نقل شده است.
البتّه اين، در حالتي است که آنچه که نذر شده موجب نزديکي به خداوند گردد همانند آزاد کردنِ برده و امثالِ آن و در غير اين صورت، مثلاً نذر بر طلاق، به نظرِ امام ابوحنيفه، امام مالک و امام شافعي و بر طبقِ روايتي از امام احمد کفّاره اي بر او نيست ولي نظر مشهور از امام احمد اين است که هرگاه به نذرش وفا نکند مستحب است که برايش کفّاره ي سوگند بپردازد.

نوعِ دوّم : نذرِ طاعت و فرمانبرداري [نذر الطاعة و التَّبَرُّر]
اين نوع نذر، نذري است که نذر کننده به وسيله ي آن، قصدِ انجامِ عملي را مي نمايد که او را به خدا نزديک مي کند ازجمله صدقه و نماز و مانندِ آن. کلمه ي «بَرَر» از کلمه ي «برّ» يعني نيکوکاري گرفته شده است زيرا هدفِ نذر کننده از اين نوع نذر، انجام عملي نيک و نزديکي به خداوندِ متعال است. وفاي به اين نوع نذر، واجب است چون پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرموده است :
«مَنْ نَذر