ز اصول دين امام زمانى ها بوده وآنرا از اركان اسلام شمرده اند وايمان شخص بنا بزعم آنها جز بامعرفت امام وولايت او درست نيست وپنهان شدن اين دوازدهمين مجعول به تعطيل شدن بسيارى از مصالح دينى ودنيوى بقول خودشان گشته است وحتى خمينى امام زمانى نيز بدين اعتراف ميكند كه: شايد غيبت ازمنهء طولاني بيانجامد..والان احكام اسلامى وقوانين شريعت آيا بايد تا زمان ظهور معطل بماند، تا مردم در اين مدت طولانى بدون تكليف مانده ودر شهوتهايشان آزاد باشند[81] ومعنى اين سخن اينست كه شريعت اسلامى براى مدت محدودى بوده است، يعنى فقط براى دوقرن كه اين از رسواترين نسخ درشريعت است كه نه ما ونه هيچ مسلمانى هرگز آنرا نميگويد. [82]
 اين سخن آقاى خمينى است اگرچه بعد از آن به تأيل هاى فاسد وكاسد مى پردازد، واين خود اعترافى روشن است از او به اينكه نتيجهء غيبت مهدى تعطيل شدن بسيارى از قوانين دين بلكه به رسواترين نسخ انجاميده است، اين سخن حقى است كهبقول شيخ عبدالله الجميلى[83] خداوند از دهان اين امام زمانى بيرون آورده است تا اينكه حجت را برايشان تمام كند.چهارم: چرا روحانيت اماميه اين دروغ خطرناك را ساخته وولادت اين معدوم را جعل كردند؟

امام زمانى ها چرا ناچار شده اند كه اين معدوم را موجود جلوه داده واين موهوم را ببافند؟به خاطر فرار از سؤالهاى بى جوابى كه جوابى منطقى برايش ندارند،  وبه خاطر خروج از تنگنايى است كه علت آن قواعد واصول ولوازمى است كه براى اوصاف واحوال وشرائط امام  بافته اند،[84] براى اينكه مدعى هستند كه امام نمى ميرد مگر اينكه وصيت كند وبرايش جانشين وخلفى باشد[85] وشخص بعد از خودش را بداند، و بعد از حسنين جز در اعقاب هم نميتواند باشدوجز در فرزند بزرگتر هم نميتواند باشد، و جسد امام را جز امام هم غسل نميدهد، وبه اندازه زرهء رسول خدا ميگردد، وسلاح رسول پيش او ميگردد،وامام اعلم واشجع ميباشد وبافته هاى متعدد ديگر[86] مثل اينكه امام محتلم وجنب نمى شود!!،[87] واينكه امام عالم وآگاه به گذشته وآينده ميباشد وهيچ چيز بر او مخفى نيست وهمهء كتابهايى كه از طرف خداوند نازل شده پيش او بوده  به همهء آنها با زبانهاى متفاوت آگاهى وعلم دارد،[88] واينكه امام ختنه شده متولد ميشود وطاهر ومطهر است واز پشت مثل جلو ميبيند! وسايه ندارد! وهنگاميكه از شكم مادر برزمين ميافتد بر گونه هايش برزمين افتاده وباصداى بلند شهادتين ميگويد! واحتلام نشده وچشمش خوابيده وقلبش نمي خوابد وملهم ومحدث ميباشد وادرار ومدفوعش ديده نميشود چون زمين موكل است كه آنرا ببلعد!! وبويش خوشبوتر از مسك ميباشد- وبقيهء اوصافي كه لازم است انسان عقلش را بكنار گذاشته وديوانه ويا سفيه تا به آنها معتقد باشد ويا مكار ودجال باشد تا ديگران را استغفال نموده وسوارى بگيرد،- از جملهء اين صفات اينكه داراى صحيفه اى است كه نام شيعيانش تا قيامت در آن بوده وصحيفهء ديگرى كه اسماء دشمنانش در آن ميباشد و وكتب ديگرى بنام جفر بزرگ ( سرخ ) وجفر كوچك كه از پوست بز وبره ميباشد! كه همهء علوم در آن ميباشد! ومصحف فاطمه نيز همراه اوست، -خوب ديگر چه ميخواهيد  كتبى ديگر هم كه دارد وعبرى هم صحبت ميكند وباز به بهائيان ميگويند كه چرا دعوى نبوت جديد ميكنيد وبه ختم نبوت قائل نيستيد!!- ودر روايت ديگرى ميگويند كه امام-يعنى حتى همينى كه در ته چاه سرداب قائم شده- مؤيد به روح القدس-يعنى جبريل-ميباشد وبين او وخداوند ستون نورى وجود دارد كه اعمال بندگان را از خلال آن ميبيند وهر وقت كه نياز به دليل ويا دلالتى داشته باشد به آن نگاه ميكند[89] ودر روايت ديگرى مدعى هستند همانطور كه كافى مدعى است كه اگر زمين بدون امام بماند ذوب ميشود واگر دونفر در زمين نماند يكى از آنها حجت است![90] 
اينها اصول وباورهاى اساسى است كه بناء امامت كسانى را كه مدعى امامتشان گشته اند را بر آن بافته وجعل كرده اند، ووقتى كع ديده اند اكثر كسانى كه معتقد به امامتشان هستند اين صفات وشروط بر آنها منطبق نميگردد، چون بعضى از آنها مثل موسى الكاظم وحسن عسكرى بزرگترين فرزند پدرش نبوده ويا بعضى ديگررا مثل على بن موسى بن جعفر امامى غسل تكفين نكرده است چراكه فرزندش محمد الجواد در آنوقت بيشتر از هشت سال نداشت، وهمينطور موسى بن جعفر كه فرزندش اورا غسل نداد چون در وقت وفاتش غائب بود، وقابل ذكر است كه محمد بن الرضا-امام هشتم آنها-در وقت وفاتش در مدينه بود[91] وهمچنان ثابت نشده است كه حسين بن على را فرزندش على زين العابدين غسل داده باشد چون در بستر بيمارى بوده ونيز سربازان ابن زياد از اين كار اورا باز داشته اند، وبعضعى ها زرهء رسول خدا بر آنها نيامده چون كوچك بودند مثل محمدبن علىالرضا كه در وقت وفات پدرش بيشتر از هشت سال نداشت وهمچنين فرزندش على بن محمد كه در وقت وفات او كوچك بود، وبعضى ديگر سلاح رسول خدا در پيش آنها نبوده والا برادرش زيد با او مخالفت نميكرد ويا مثل موسى بن جعفر كه عبدالله افطح به مخالفت او برخاست [92] وكسانى ديگر بودند كه اعلم نبودند وچطور كودكى اعلم از ديگران ميشود؟! ولهذا از خود قوم رواياتى نقل شده كه كسانى را كه به گمان آنها امام بوده اند سرپرستى آنهارا كسانى ديگر بعهده گرفته اند تا اينكه بالغ وراشد گردند، وحتى بزرگان شيعه واكابرشان در علم  جعفر بن باقر ترديد نموده اند، اين زراره بن اعين كه از اكابر رواة شيعه است كه خود جعفر در باره اش براساس روايات قوم گفته است:اگر زراره وامثالش نميبودند احاديث پدرم از بين ميرفت"[93] اين زراره دربارهء جعفر وپدرش ميگويد: خدا پدر جعفر را بيامزد در دلم راجع به او چيزى هست، ودر باره او ميافزايد كه "در بارهء سخنان رجال بصيرت ندارد"[94]
ودر بارهء علم فرزندش موسى نيز چنين قضاوت نموده اند، ابوبصير مرادى كه كه از اركان اربعه در روايت شيعى است  وبنا به ادعايشان  حضرت جعفربن محمد به او وعدهء جنت داده است [95] كشي از ابوبصير روايت ميكند كه گفته است به گمان من حكم ودر روايتى علم صاحب ما-اشاره به موسى الكاظم ميباشد- هنوز كامل نيست،[96]
واما شجاعت -كه از شروط امامت شمرده اند- آنچنانكه شهيد احسان[97] ميگويد بعد از حسين بن على  بر حسب روايات شيعه هيچكدام از آنها بدين صفت مشهور نبوده اند، بلكه همهء رواياتشان عكس اين را ميگويد چه اينكه هيچكدام آنها برعليه حكام وسلاطين قيام نكردند بلكه بعضى از آنها به پيروى وولاء به آنها اعتراف نموده وبعضى از آنها از نصرت ويارى عموزاده هايشان كه بر عليه امراء وحكام قيام ميكردند كوتاهى نموده وكنج سلامت را ترجيح ميدادند، وبعضى ها با احتياط رفتار كرده ومردم را به طاعت وولاء حكام دعوت ميكردند، تمام اين گفته ها برحسب روايات خود قوم ، وآنچه را كه امام  حسن انجام داد ودرباره او گفته اند مشهور ومعروف است مه اورا مذل المؤمنين لقب دادند، وبعضى از آنها هم كه نص برجنب و احتلام شدنشان وارد شده مثل على وحسن وحسين وفاطمه[98] وامااگر علم بما كان وبما يكون-گذ