شته وآينده- درست ميبود  جوابهايشان براى شيعيان مخلصشان متفاوت نميبود همچنانكه نوبختى ميگويد[99] تازه اگر غيب ميدانستند برحسب ادعاهاو روايات خود قوم كشته ويا مسموم نميشدند چون مدعى هستند كه" هيچ امامى نبوده مگر اينكه كشته ويا مسموم شده است"[100] واما سخن گفتن به همهء زبانها افسانه اى است كه براى خنديدن به ريش وعقل مردم آنرا ساخته اند!
اين باورهاى افسانه اى ضد قرآنى آقايان امام زمانى هارا سخت در تنگنا قرار داده است كه هيچ امكان خارج شدن درست آن ممكن نيست مگر به دور انداختن آنها وقبول به حكميت قرآن كه خالى از اين خرافات است، (هنگامى كه براى حسن عسكرى فرزندى نيامد اينها ديدند كه همهء قواعد واصول وبافته هايشان پنبه شد واز بين رفت ومجالى هم براى تاويل وتحريفى كه سابقا انجام ميدادند نماند، اينجا بود كه هيچ راه وچاره اى برايشان جز ايجاد معدومى نماند تا در آينده از همهء سؤالهايى كه در مورد عدم تطابق آن اوصاف وشروط طويل وعريضى كه براى امامت وعلامت امام درست كرده وبافته بودند  پيش خواهد آمد راحت شوند، وعلاوه براين امامت خود عسكرى هم زير سؤال ميرفت چون علامت هاى زيادى بر او صدق نميكرد، بعد از خودش فرزند و جانشينى  نگذاشت، وبعد از خودش به كسى وصيت نكرد، وامامى نيز اورا غسل وتكفين ننمود ، وبعد از او زره رسسول بركسى نيامد،  چگونه بر كسى كه وجود نداشته ومعدوم است صفت عالم وشجاع ميتوان داد؟ واخيرا زمين -برطبق مواصفات من در آوردى آنها از حجت خالى شد-وبدون امام ماند ليكن ذوب نگرديد!!
اينجا بود كه پريشان وسرگردان شدند وراه وچاهى هم پيدا نكردند چون عدم وجود فرزند براى حسن عسكرى نه اينكه فقط امامت مزعوم اورا پنبه ميكرد بلكه كل امامت را زير سؤوال برده وهمه بافته هاى قوم را در معرض خطر قرار ميداد، در حاليكه آنها سالها براى اين باورها زحمت كشيده واين اصول بى اصول را در ميان پيروانشان ريشه دار كرده بودند، اگرچه اين اصول وقواعد جعلى آنها در مورد بسيارى از مدعيان امامتشان نادرست در آمده بود ليكن اين وضعيت جديد همهء اغاليط و پيشگويى هاى آنهاراكه آنها ملهم ومحدث  ومعصوم هستند در زير سؤال برد، ولهذا نوبختى اگرچه شيعهء متعصب ومشهورى است واز اكابر طائفه واز متكلمان وفيلسوفان آنها[101] هم ميباشد باعبارت صيح وبدون پرده پوشى ميگويد كه شيعيان بعد از موت حسن-عسكرى-متحير شده وبه آراء گوناگون رفته وبه فرقه ها وگروههاى متعددى تقسيم گشته اند : فرقه اى بر اين رفته اند كه حسن-عسكرى-نمرده وزنده است ليكن غيبت كرده است وقائم اوست، وعلت اين بافتهء خلاف واقع اينست كه به زعم آنها جايز نيست كه بميرد وفرزند ظاهرى نداشته باشد براى اينكه زمين خالى از حجت نميشود[102] وفرقه اى گفته اند كه حسن بن على مرده ليكن بعد از آن زنده شده ...اگر واقعا فرزندى ميداشت مرگش صحيح بود ورجعتى! دركار نمى بود،  براى اينكه امامت در خلف او ثابت ميشد وليكن براى كسى وصيت نكرده است، وفرقه اى گفتند كه امام ، جعفر است نه حسن چرا كه او بدون اينكه فرزندى داشته باشد فوت كرد، وامام نمى ميرد مگر اينكه وصيت نموده وداراى جانشينى باشد! واقاويل متعدد ومضحك ديگرى كه سرد آن به درازا ميانجامد.
چنين وقتى بود كه به ناچار براى حسن عسكرى فرزندى ساختند، چگونه  امامى كه امامتش ووصيتش ثابت شده وامورش بر همين منوال رفته وپيش همگى اينطور مشهور شده است چگونه ميميرد وجانشينى ندارد؟!
فرقه اى از شيعيان در رد بر آنها گفتند كه: حسن اصلا فرزندى نداشته وما اين را آزموديم وهمه جا گشتيم فرزندى نيافتيم اگر جايز باشد كه دربارهء حسن كه بدون فرزند مرده است بگوييم داراى فرزندى است مخفى اين ادعء در مورد هر ميتى كه بدون فرزند فوت كند صدق ميكند وحتى ميتوان در مورد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نيز ادعاء نمود كه فرزندى بجا گذاشته ويا اينكه ابوالحسن رضا عليه السلام غير او ابوجعفر سه فرزند بجا گذاشته كه يكى از آنها امام است براى اينكه وارد شدن خبر بوفات حسن بدون فرزند مثل اين خبر است كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مردى از صلب خودش را جانشين نگذاشته است ونه عبدالله بن جعفر پسرى بجا گذاشته است ونه رضا چهار پسر داشته است، پس وجود فرزند بطور كلى باطل شده است،-و بعد از آن اين پندار را بافته اند -ليكن حاملگى بين او وكنيزش وجود دارد كه آن كنيزهروقت كه وضع حمل كند فرزندى خواهد آورد كه امام  خواهد بود، چون روا نيست كه كه امام برود و خلف وجانشينى نداشته باشد، چرا كه در اينصورت امامت باطل شده وزمين از حجت خالى ميگردد!!
فرقه اى از آنها بر اين طايفه ايراد گرفته كه مدعيان فرزند بر اينها اشكال گرفته اند كه :شما در موضوعى بر ما منكر گشتيد كه شبيه آنرا خود گفتيد وحتى به اين هم قانع نشده تا اينكه چيزى به آن اضافه كرديد كه عقل منكر آنست، كفتيد كه حملى وجود دارد اگر شما در طلب فرزند وبحث از او سعى فراروان كرديد وآنرا نيافتيد ولهذا آنرا انكار نموديد ما بيشتر از آن در شناخت حاملگى سعى وكوشش وجتهاد نموديم وآنرا نيافتيم وبحث ما در بارهء حاملگى ونيافتن آن راست تر است تا بحث شما چون عقلا وعرفا وعادتا  ممكن است  انسان فرزندى مخفى داشته باشد كه ظاهرا شناخته نباشد ليكن بعدها شناخته شده ونسبش هم درست باشد[103]وموضوعى كه شما مدعى آن هستيد چنان زشت وشنيع است كه عقل هر عاقلى منكر آن ميباشد وعرف وعادت هم بر خلاف آنست، مخصوصا اينكه روايات زيادى از ائمه صادقين ىمده است كه حاملگى بيشتر از نه ماه نميتواند باشد واين حاملگى كه شما مدعى آن هستيد سالها از آن گذشته است وشما همچنان بدون دليل وبرهانى بر قول خود هستيد، وفرقه اى ادعا نمودند كه: حسن عسكرى بعد از هشت ماه از وفاتش داراة فرزندى شد ، وىنهايى كه مدعى فرزند در حياتش شدند دروغگو ميباشند وادعايشان باطل است ،براى اينكه اگر چنين چيزى رخ ميداد مخفى نمى ماند ليكن او رفت وفرزند ظاهرى از او شناخته نشد، وحاملگى در گذشته در نزد سلطان ودر نزد مرد ثابت بوده ولهذا از تقسيم ميراث اوامتناع نمودند تا اينكه حاملگى بعد از آن درنزد سلطان باطل شده وموضوع حاملگى  برايش مخفى ماند، وبعد از هشت ماه از وفات حسن برايش فرزندى متولد شد ودستور اين بود كه محمد ناميده شود،وبه او وصيت كرده بود واواز انظار مخفى است وديده نميشود، واخيرا فرقهء اثناعشريه كه اماميه ناميده ميشوند گفتند كه: گفتهء همهء اينها درست نيست چرا كه خداوند عزوجل حجتى دارد كه فرزند حسن بن على ميباشد، وامامت بعد از حسن وحسين در ميان دو برادر نميگردد، واگر اين جايز ميبود گفتهء اصحاب اسماعيل بن جعفر-يعنى اسماعيليه- ومذهبشان درست ميبود، وامامت محمدبن جعفر ثابت ميشد، ونيز جايز نيست كه زمين خالى از حجت باشد واگر نه هم زمين وهم آنچه بر آنست ذوب ميشد، بنابر اين ما معتقد به وفات حسن هستيم واعتراف ميكنيم كه او فرزندى از صلب خودش دارد كه مخفى است ومردم حق ندارند كه به آثار كسى بروند كه 