ز او روایت کرده‌اند که او از پدرش روایت کرده که گفت: (سوگند به خدا که هیچ چیزی در روی زمین وجود ندارد که برای من از تقیه دوست داشتنی‌تر باشد)(2) .
پس چگونه کسی معتقد است که نُه دهم دین دروغ است، و هر کس دروغ نگوید دین ندارد، مورد اعتماد است؟ و کسی که معتقد است که دروغ کفر است و یا از دایرة ایمان انسان را خارج می‌کند، مورد اعتماد قرار نمی‌گیرد؟! 
اما در مورد روایت عمران بن حطان، قتاده در مورد او می‌گوید: (عمران بن حطان در حدیث متهم نمی‌شد)(3) . 
و ابن کثیر در مورد او می‌گوید: (او یکی از عابدان بود) این بیان حالت اوست نه ستودن او.
سوم: اینکه شما گفته‌اید: (اینها گروهی از افراد ثقه و مورد اعتماد اهل سنت هستند که صحاح سته از آنها روایت کرده‌اند و نمونه های زیادی دارند!).
پاسخ:
اول: اینکه اهل سنت حدیث را از هر کسی که صداقت و راستگویی‌اش برای آنها ثابت شده باشد روایت می‌کنند گرچه آن فرد اهل بدعت باشد.
دوم: راویان روایت صحیح از نظر راست بودن روایت از معتمدترین راویان می‌باشند، به خصوص روایتی که در صحاح ذکر می‌شود ولی آنها دارای درجات متفاوتی هستند.
سوم: روایت راویان کتابهای سنن پذیرفته نمی‌شود مگر آن که راویان آن ثقه باشند، و اینطور نیست که هر روایتی که در سنن آمده مورد قبول باشد، و علما شرح حال آنان را بیان کرده‌اند؛ تا کسانی که روایتشان مقبول است از کسانی که روایتشان پذیرفته نیست مشخص گردند.
چهارم: اینکه، راویان حدیث نزد ما شناخته شده و معروفند، و شرح حال آنها بیان شده است؛ اما در مورد راویان حدیث امامیه چطور؟
آیا آنها شناخته شده هستند؟ آیا اینها پرهیزگار و نیکوکارند؟ به سخنان آلوسی رحمه الله گوش دهید که او در مورد چهار کتاب صحیح امامیه به ما می‌گوید: (شیعه امامیه ادعا کرده‌اند که صحیح‌ترین کتابهایشان چهار تا هستند: «الکافی، فقه‌ من لا یحضره الفقیه، التهذیب، و الاستبصار...»، آنچه آنها ادعا کرده‌اند که این کتابها صحیح هستند ادعای باطلی است؛ چون در اسناد احادیث روایت شده در این کتابها افرادی هستند که معتقدند خدا جسم است، مثل هر دو هشام و صاحب الطاق.
و برخی از این راویان، همچون: زراره بن اعین، و بکیر بن اعین، و هر دو احول، سلیمان جعفری، و محمد بن مسلم و غیره، گفته‌اند که خداوند در ازل نمی‌دانسته است. و برخی از راویان این کتابها افراد فاسد المذهب می‌باشند، همچون: ابن مهران و ابن بکیر و گروه دیگری، و برخی حدیث جعل می‌کنند و می‌سازند همچون: جعفر قزاز، و ابن عیاش.
و برخی دروغگو هستند، همچون: محمد بن عیسی. و بسیاری از آنها ضعفا هستند. و بسیاری افراد مجهول‌الحال و ناشناخته‌ای هستند که این طیف اکثریت می‌باشند)(4) . 
سپس به این می‌پردازد که این راویان در روایت های شان یکدیگر را تکذیب می‌کنند. و آیت الله العظمی برقعی نیز این را گفته است، و همچنین سید محمد صدر می‌گوید که راویان عقاید و تاریخ شیعه افراد مجهول و ناشناخته‌ای هستند. 
و پیش‌تر بیان شد که جعفر صادق گروهی از شاگردانش را تکذیب کرد(5) . 
---------------------------------------------------------------------
1) تفسیر ابن کثیر (6/203). 
2) الکافی (2/217-221) باب التقية.
3) تهذیب الکمال (22/ 322).
4) صب‌العذاب علی من سبَّ الأصحاب (ص 213-214)، رسالهء علمی تحقیق شده در دانشگاه اسلامی (مدینه منوره).
5) (ص 144).
==============================
122- شما در ص 41 گفته‌اید: (چگونه می‌توان کسی را ثقه و مورد اعتماد قرار داد و از او در صحاح که ملاک در سنت پیامبر هستند و محور استنباط احکام می‌باشند روایت کرد که علی بن ابی طالب را لعنت می‌کند؟)
گفتم: پاسخ از چند جهت:
اول: اینکه لعنت فرستادن بر علی بن ابی طالب (رض) یک گناه کبیره است، و همچنین لعنت فرستادن بر ابوبکر و عمر و عثمان و بر هر کسی که پیامبر به نیکویی و فضل آنها و بهشتی بودن آنان گواهی داده است از گناهان کبیره است.
دوم: کافر قرار دادن یکی از این اصحاب، یا کافر قرار دادن همه آنها از لعنت فرستادن بر آنان گناه بزرگتری می‌باشد، کافر قرار دادن همه آنان به جز افراد اندکی، کفر است، چون این کار منجر به باطل قرار دادن اسلام می‌شود.
سوم: قبلاً چندین بار گفتیم که علما از فرد فاسق یا بدعت‌گذار اگر دروغگو نباشد روایت می‌کنند؛ چون اگر همه کسانی که فاسق یا گمراه قرار داده شده‌اند یا به بدعت متهم شده‌اند با وجود راستگویی روایت آنها قبول نشود، مردم از بسیاری از احادیث محروم می‌گردند. و خداوند گفته است در روایت فاسق تحقیق کنید اگر درست بود آن را بپذیرید. و خداوند عزوجل وقتی سخن پادشاه کافر سبا را ذکر کرده آن را تصدیق کرده است، چون او راست گفته است.
پس شیوه و اسلوب اهل سنت شیوه‌ای الهی است و حق را حتی از کافر قبول می‌کنند و حق را به خاطر اختلاف عقیدتی و غیره همچون شیعیان رد نمی‌کنند، چنان که شیعه قول مخالف را باطل قرار می‌دهند و هدفشان مخالفت با اوست. چنان که در روایاتی که ادعا می‌شود که از اهل بیت نقل شده‌اند آمده است.
کلینی به ابوعبدالله نسبت داده که فردی از او مسئله‌ای پرسید، برای ابوعبدالله صورت درست آن مسئله مشخص نبود. او به آن پرسشگر گفت: (آنچه مخالفت با عامه باشد راه درست است)(1) ، با اینکه ما یقین داریم که نسبت دادن چنین روایتی به هیچ یک از اهل بیت صحت ندارد. 
چهارم: آن طور نیست که هر کسی که در مورد او گفته شده که ناسزا گفته است، درست باشد و او این کار را کرده باشد، پیش‌تر آنچه در مورد حریز بن عثمان گفته شده بود نقل شد، و نیز بیان شد که او از این کار خودش را تبرئه می‌کرد. و گفته اند که او توبه کرده بود.
پنجم: شما دیدید که علما از کسانی روایت کرده‌اند که گفته شده به عثمان ناسزا می‌گفتند و ابوبکر و عمر را دوست نمی‌داشتند، وقتی این افراد راستگو بوده‌اند علما از آنها روایت کرده‌اند، و ما گفتیم که قرآن بر همین شیوه تأکید کرده است. 
ششم: اینکه روایت از آنها به معنی راضی بودن از کارشان نیست.
هفتم: این اجتهادی است در مورد روایت، و علمای اهل سنت در این مورد اختلاف دارند. برخی روایات این افراد را رد می‌کنند و نمی‌پذیرند، و برخی اگر راست باشند آن را قبول می‌کنند.
هشتم: این یک نفر است که ناسزا گفته است - اگر نسبت دادن این عمل به او صحت داشته باشد-، و اگر کسانی از راویان اهل سنت که ناسزاگویی به آنها نسبت داده شده شمرده شوند خواهی دید که تعدادشان اندک و کم است، اما چقدر از علما و عابدان و راویان شما هستند که ابوبکر و عمر و عثمان و بزرگان صحابه را لعنت می‌کنند و ابوبکر و عمر را دو بت قریش می‌نامند؟! 
آیا این کار به نظر شما جایز است؟! 
مامقانی این دعا را آورده است: (بار خدایا، بر محمد و آل محمد درود بفرست، و دو بت قریش و دو طاغوت آن و دو دخترشان را لعنت کن)(2) . 
و دکتر علی سالوس از عالم معاصر شیعه، حسن موسوی نقل کرده که او می‌گوید: (این دعایی است که در کتابهای معتبر به صراحت ذکر شده است، و امام خمینی بعد از نماز صبح هر روز آن را می‌گفت)(3) . 
پس آیا 