 ساربان یا چوپان داشته باشی، و او شتران و گوسفندان را رها کند و پیش تو بیاید، می‌گویی شتران و گوسفندان را ضایع کرده است، پس مراقبت از مردم سخت‌تر و مهمتر است)(1) .
و همچنین آنچه به همین مفهوم از الإمامة والسياسة نقل کرده‌اید(2) .
پاسخ:
اول: اینکه، این سخن وقتی در مقابل قول شیعه قرار داده شود، منظور آن واضح است، اما اهل سنت در میان خود اقوالی دارند که شیعه با آن ارتباطی ندارند.
شیعه می‌گویند: امامت با نص ثابت است، و سخنم برای رد کردن بر آن است. اما اقوال اهل سنت در میان خود شان تفصیل دیگری دارد.
دوم: اینکه، تکمله حدیثی که شما آورده‌اید در مسلم آمده است: (او سخن مرا پذیرفت و سرش را به زمین گذاشت، و سپس سرش را بلند کرد و گفت: خداوند عزوجل دینش را حفاظت می‌کند، و اگر من کسی را به عنوان جانشین خود تعیین نکنم پیامبر (ص) جانشین تعیین نکرده است، و اگر جانشین تعیین کنم ابوبکر جانشین تعیین کرده است.
می‌گوید: سوگند به خدا او وقتی ابوبکر و پیامبر خدا (ص) را ذکر کرد، دانستم که او هیچ کسی را با پیامبر (ص) عوض نمی‌کند و جانشین تعیین نمی‌کند)(3) . 
می‌بینی که چگونه پسرش گواهی می‌دهد که پدرش چنین نبود که کسی را با پیامبر (ص) عوض کند، و او به ابوبکر (رض) اعتراض هم نکرد؟! 
سوم: اینکه، مذهب اهل سنت و جماعت را نووی خلاصه نموده و می‌گوید: (مسلمین بر این اجماع کرده‌اند که هرگاه مقدمات مرگ خلیفه فرا رسید، قبل از آن خلیفه می‌تواند کسی را به عنوان جانشین خود تعیین کند، و برای او جایز است که جانشین تعیین نکند.
اگر جانشین تعیین نکرد به پیامبر (ص) اقتدا کرده است، و اگر تعیین کرد به ابوبکر اقتدا کرده است. 
و اجماع کرده‌اند که خلافت با تعیین جانشین منعقد می‌گردد، و اگر خلیفه کسی را تعیین نکرد وقتی اهل حل و عقد کسی را تعیین کردند، خلافت منعقد می‌شود.
و بر این اجماع کرده‌اند که خلیفه می‌تواند مسئله را به مشاوره و رایزنی گروهی واگذار نماید، چنان که عمر کرد)(4) . 
----------------------------------------------------------------------
1) مسلم (6/ 5، 3/1823). 
2) الإمامة والسياسة (1/42). 
3) مسلم (1823). 
4) شرح مسلم (12/446-447). 151) شما گفته‌اید: (اگر امامت نزد اهل سنت براساس شورا منعقد می‌شود، پس چه می‌گویند در مورد آنچه ابن حبان و ابن کثیر و دیگران گفته‌اند که: پیامبر(ص) بهره‌ای در تعیین امامت نداشت، بلکه امامت فقط به دست خداست؟
آنچه در مورد این قضیه آمده را با هم مطالعه می‌کنیم... (سپس ایشان (ص) در منازل بنی عامر بن صعصعه حضور یافت، و آنها را به خداوند فرا خواند، آنگاه یکی از آنان گفت: اگر ما از تو پیروی کنیم و تو را تصدیق کنیم و خداوند تو را یاری کند و سپس تو را بر مخالفان پیروز نماید، آیا بعد از تو امر حکومت به ما می‌رسد؟ پیامبر (ص) فرمود: کار (حکومت) به دست خداست، هر جا که بخواهد آن را می‌گذارد. گفتند: ما برای تو در برابر عرب‌ها سینه سپر کنیم و وقتی پیروز شدی امر (خلافت) در غیر از ما باشد؟! ما به این نیازی نداریم)(1) . 
پاسخ آن به چندین وجه:
اول: اینکه، ابن حبان برای این داستان سندی ذکر نکرده است، و ابن اسحاق آن را در سیره با سند منقطعی(2)  ذکر کرده است، و قبل از این در جاههای متعددی بیان شد که ما از روایاتی که صحیح نیستند استدلال نمی‌کنیم.
دوم: اینکه، شما ادعا می‌کنید که پیامبر (ص) قبل از این تاریخ - یعنی قبل از آن که خودش را به قبائل عرضه نماید-، بنی عبدالمطلب را جمع کرد، و به آنها عرضه نمود که او را یاری کنند، و گفت که هر کس او را یاری کند بعد از او خلیفه خواهد بود، و علی این را پذیرفت، و از آن وقت به عنوان خلیفه تعیین شد، و این دو مفهوم دارد: 
أ) خلیفه تعیین شده است، و تردیدی نیست که این خبر پخش شود؛ پس آنها چگونه چیزی را می‌خواهند که صاحب آن مشخص شده است؟
ب) پیامبر (ص) به آنها نگفت که خلیفه از سوی خدا تعیین شده است! پس یکی از این دو چیز باید نزد شما دروغ باشد، - و از دیدگاه ما هر دو مورد دروغ هستند-.
و آنچه او به بنی عبدالمطلب پیشنهاد کرده بود، اینها آن را پذیرفتند، پس چرا به اینها نداد؟
بار خدایا! از اینکه به ما نعمت عقل داده‌ای سپاسگزاریم! 
سوم: اینکه نص صحیحی در ذکر امامت وجود ندارد، و بلکه امامت امری است که به امت واگذار شده است، که از یکی از سه صورت گذشته را در آن استفاده می‌نماید، و یا به صورتی آن را منعقد می‌کنند که مقاصد آن را محقق می‌نماید.
-----------------------------------------------------------------
1) الثقات ابن حبان (1/89)، البداية (3/171). 
2) السیرة النبویة، ابن هشام (1/63-64). 152) شما در اثنای رد بر من گفته‌اید: (اینکه شما گفته‌اید: «از عقیدة اهل تشیع چنین بر می‌آید که بر خداوند واجب است که امامی تعیین کند، و این امام علی (رض) است، با اینکه در قرآن و سنت هیچ کلمه‌ای نیامده که در آن امامت و وصایت ذکر شده باشد، بلکه مطالب و جملات کلی هستند که توجیهات مختلفی دارند».
می‌گوییم: قضیة امامت علی بن ابی طالب در سنت در موارد ذیل ذکر شده است: 
1- حدیث دار یوم الإنذار.
2- حدیث منزلت.
3- حدیث غدیر.
4- حدیث ثقلین.
5- حدیث سفینه.
6- حدیث: «وهو ولی کل مؤمن بعدی».
7- حدیث: «أنا مدینة العلم وعلی بابها».
8- حدیث مواخاة.
9- حدیث تبلیغ سورة برائت.
10- حدیث سدالأبواب.
11- حدیث باب حطة.
12- حدیث الرایة.
و غیر از این، دهها و بلکه صدها نص در این مورد آمده است؛ که به یقین ثابت می‌شود که پیامبر (ص) به امامت علی بن ابی طالب تصریح کرده است.
و در بعضی از نصوص تصریح نموده که علی خلیفه بعد از او باشد، مثل حدیث دار که علی (رض) می‌گوید: (گردنم را گرفت و پس از آن گفت: این برادر من و وصی و خلیفه من در میان شماست، به سخنان او گوش دهید و از او اطاعت کنید. می‌گوید: آنگاه آنها بلند شدند و می‌خندیدند و به ابوطالب می‌گفتند: به تو فرمان داده گوش به فرمان پسرت باشی و از او اطاعت کنی)(1) . 
می گویم: در اینجا چند نقطه است که باید بر آن توقف كرد:
نقطه اول: الحمدلله که شما نگفته‌اید: (اینها احادیث صحیحی هستند) گمان ما به شما همین است؛ چون همة این احادیث صحیح نیستند، بجز روایاتی که با امامت ارتباطی ندارند.
نقطه دوم: شما گفته‌اید: (و غیر از این دهها بلکه صدها نص). می‌گویم: بلکه هزاران روایت؛ چون روایات بی‌شماری در مورد این مسئله وضع و ساخته شده است، و ابن ابی الحدید شارح نهج‌البلاغه به این امر شهادت داده است؛ او بعد از اشاره به آنچه شیعه در مورد مذمت صحابه ساخته‌اند می‌گوید: (و اینگونه غلاة و افراطی‌های شیعة روافض در ساختن احادیثی که مطابق با خواسته‌های آنان است زیاده‌‌روی کرده‌اند، و چنان این احادیث زیادند که پریشان کننده می‌باشند، تا جایی که خلیلی در الارشاد می‌گوید: (رافضه در فضائل علی و اهل بیت او سیصد هزار حدیث وضع کرده و ساخته‌اند)(2) . 
نقطه سوم: امام شما خمینی تصریح کرده است که پیامبر (ص) قضیة امامت را بیان نکرده و توضیح نداده است، او می‌گوید: ((روشن و واضح است که اگر امر امامت آنطور که خدا دستور داده بود و پیغمبر تبلیغ کرده بود و