 که دین را هم شامل شود، تا اینکه می‌گوید: (و دلیلش این است که رسانیدن و تبلیغ فرمان‌های پیامبر (ص) مختص و ویژة اهل بیت او نیست، چون فرستاده‌های پیامبر(ص) همواره به اطراف و اکناف دنیا می‌رفتند، و پیام آنحضرت را می‌رساندند، و احکام و وقائع را می‌آموختند و به دیگران می‌رسانیدند)(30) . 
و ابن حجر نیز چنین گفته است(31) . 
سوم: در روایت صحیح ثابت است که علی جانشین ابوبکر در امارت حج نگردید، و فقط کار او اطلاع دادن به مشرکین به پایان رسیدن پیمان بود.
بخاری از ابوهریره(رض)  روایت می‌کند که گفت: (ابوبکر صدیق(رض)  در مراسم حج که پیامبر (ص) او را در آن امیر قرار داده بود در روز عید قربان مرا به همراه گروهی میان مردم فرستاد که اعلام کنیم که بعد از امسال هیچ مشرکی حق ندارد به حج بیاید، و هیچ فرد لختی حق طواف ندارد)(32) . 
حدیث به صراحت می‌گوید که امیر آن حج ابوبکر(رض)  بوده است. 
و در حدیثی که شما ذکر کرده‌اید آمده است که علی (رض) نگفته که به عنوان امیر حج آمده است، و بلکه گفت که فقط آمده است تا برساند که پیمانی که با مشرکین بسته شده بود لغو است، و گفت: (پیامبر خدا (ص) مرا با سورة برائت فرستاده است)، پس او فرستاده شده بود تا سورة برائت را که شامل نقض پیمان‌هاست به مردم برساند، و به عنوان امیر فرستاده نشده است.
سپس در حدیث بیان شده است که ابوبکر تا پایان مراسم حج امیر بود. 
و در حدیث آمده که وقتی ابوبکر از حج برگشت، پیامبر (ص) را در مورد علت فرستادن علی پرسید، و پیامبر (ص) در پاسخ او گفت: (از طرف من باید خودم یا مردی از خودم - یعنی علی- باید برساند)، پس پیامبر (ص) توضیح داد که علی را فرستاده است تا لغو پیمانی را که با مشرکین بسته شده بود اعلام کند، چون لغو پیمان را باید کسی اعلام کند که آن را بسته است، یا فردی از خویشاوندانش ملغى بودن آن را اعلام کند، و نگفت که او را به عنوان امیر فرستاده است.
حدیث دهم: حدیث «بستن درها».
زید بن ارقم روایت می‌کند: (برخی از یاران پیامبر (ص) درهایی در مسجد داشتند، روزی پیامبر فرمود: همه این درها را ببندید بجز در علی، آنگاه مردم در این مورد حرف زدند، آن وقت پیامبر خدا (ص) ایستاد و بعد از حمد و ستایش خداوند، گفت: اما بعد: من فرمان دادم همه این درها بجز درِ علی بسته شوند، و شما در مورد آن حرف زده‌اید، سوگند به خدا که من چیزی را نبسته و چیزی را باز نکرده‌ام، و بلکه به کاری فرمان یافته‌ام و از آن پیروی کرده‌ام)(33) . 
می گویم: پاسخ آن به چندین وجه:
اول: اینکه، در سند این حدیث، میمون ابوعبدالله قرار دارد، امام احمد در مورد او می‌گوید: (احادیث او منکر هستند). و ابن معین می‌گوید: (اعتباری ندارد). و یحیی قطان از او حدیث روایت نمی‌کرد(34) . 
و ابن الجوزی چندین روایت را ذکر کرده و سپس گفته است: (همه این احادیث را رافضی‌ها ساخته‌اند، که آنها را در مقابله با حدیث ثابتی که در رابطه با ابوبکر آمده است و همه روی آن اتفاق دارند: «همة درها بجز دروازة ابوبکر را ببندید» ساخته‌اند)(35) . 
دوم: چرا پیامبر (ص) در مورد بستن درها عذر می‌آورد و می‌گوید که من از طرف خودم این فرمان را نداده‌ام، بلکه خدا فرمان داده است؟! مگر فرمان پیامبر (ص) همچون فرمان خدا (جل جلاله) نیست، در حالیکه ما فرمان یافته‌ایم که باید از او بصورت مستقل اطاعت کنیم؟ و کجا اصحاب از فرمان او اطاعت نمی‌کردند که او به آنها بگوید: این فرمان خداوند (عزوجل) است؟! سبحان الله! دروغ چقدر مشخص و روشن است!
سوم: اگر حدیث صحیح می‌بود، آیا بر امامت دلالت می‌کند؟! آیا این احتمال نمی‌رفت که درِ او به خاطر آن باز گذاشته شده که فاطمه -رضی الله عنها- به راحتی بتواند پدرش را زیارت کند؟! و اگر هم هدف این نباشد، کجای این حدیث بر امامت دلالت می‌کند؟!
چهارم: واقعیت امر به صحت حدیث ابوبکر گواهی ‌می‌دهد، پیامبر (ص) در دوران بیماری‌اش ابوبکر را امام مردم در نماز قرار داد، و او باید به راحتی می توانست به مسجد بیاید تا به جای پیامبر (ص) امام مردم شود، و این اضافه بر آن برخلافت او دلالت می‌کند.
حدیث یازدهم: «حدیث باب حطه».
از روایت ابوسعید است. و در پیش از این روایت ابوذر را در حدیث پنجم آوردیم.
هیثمی از ابوسعید خدری روایت می‌کند که گفت: از پیامبر (ص) شنیدم که می‌گفت: مثال اهل بیت من در میان شما همچون کشتی نوح است، هر کس بر آن سوار شود نجات می‌یابد، و هر کس از آن بازماند غرق می‌شود. و مثال اهل بیت من در میان شما مثال حطه در بنی اسرائیل است، هر کس وارد آن شود بخشیده می‌شود).
سپس می‌گوید: (طبرانی آن را در الصغیر و الاوسط روایت کرده، و در اسناد آن گروهی هست که من آنها را نمی‌شناسم)(36) . 
می‌گویم: همان‌طور که می‌بینید در حدیث تعدادی از راویان مجهول و ناشناخته وجود دارند، پس چگونه از حدیثی استدلال می‌شود که معلوم نیست آن را چه کسی روایت کرده است؟!
حدیث دوازدهم: «حدیث رایه (پرچم)».
بخاری و مسلم از سلمه بن اکوع (رض) روایت کرده‌اند، گفت: پیامبر (ص) در روز خیبر فرمود: (فردا پرچم را به کسی خواهم داد که خداوند بوسیله او فتح و پیروزی خواهد آورد، او خدا و پیامبرش را دوست می‌دارد، و خدا و پیامبرش او را دوست می‌دارند...)(37) . 
می گویم: پاسخ آن به چندین وجه:
اول: اینکه، در صحت این حدیث هیچ شک و تردیدی نیست، صحاح آن را از گروهی از صحابه روایت کرده‌اند. 
دوم: اینکه، در اینکه خداوند عزوجل علی (رض) و هر مؤمنی را دوست می‌دارد شکی نیست، اما با نص ثابت است که خداوند علی را دوست دارد، و این گواهی است بر اینکه او مؤمن واقعی است، و با ایمان زندگی می‌کند و بر ایمان می‌میرد.
سوم: ولی شیعه این گواهی را مخدوش می‌دانند، چون راویان آن از دیدگاه آنها یا فاسق‌اند یا کافر، و این گواهی از دیدگاه شیعه برای علی (رض) ثابت نمی‌شود مگر آن که ایمان و عدالت راویان آن ثابت گردد، این حدیث را سلمه بن اکوع و سعد بن ابی وقاص و ابی بریده و غیره روایت کرده‌اند. و از دیدگاه شیعه صحت روایت زمانی ثابت می‌شود که مؤمن بودن اینها ثابت گردد، و کتابهای شیعه تأکید می‌کنند که همه اصحاب مرتد شده‌اند بجز چهار نفر، و راویان این حدیث، از این چهار نفر نیستند.
چهارم: این مقام و مرتبه و شرف علی (رض) - همانطور که اشاره شد- برای همه مردان و زنان مؤمن نیز ثابت است. در این باره خداوند متعال می فرماید:(فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ)(المائده: 54).
«آنگاه خداوند قومی را خواهد آورد که خداوند را دوست می‌دارند و خداوند آنها را دوست می‌دارد».
و می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾. (المائده: 13). 
«خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد». 
و می‌فرماید:  ﴿وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ﴾. (آل عمران: 146).
«خداوند صبرکنندگان را دوست می‌دارد». 
و این بر امامت یا خلافتی دلالت نمی‌کند! 
ملاحظه پنجم: شما گفته‌اید: (و دهها بلکه صدها نص دیگر در این مورد آمده است که به یقین این را ثابت می‌