فرمان داده است)(1) . 
و سمرقندی می‌گوید: (آیه دلیلی است برای اینکه هر کس برای صحابه دعای رحمت و مغفرت کند و نسبت به آنها کینه‌ای در دل نداشته باشد او در جمع مسلمین بهره‌ای دارد، و پاداشی همچون پاداش اصحاب به او می‌رسد. و هر کس به اصحاب ناسزا بگوید و یا برای آنها دعای رحمت نکند و یا در دلش نسبت به آنان کینه‌ای داشته باشد در مسملین بهره‌ای ندارد)(2) . 
--------------------------------------------------------------------
1) تفسیر قرطبی (18/31). 
2) تفسیر سمرقندی (3/422). 106- سخن نیش‌دار و زننده‌ای گفته‌اید، سپس سخن مرا آورده‌اید و گفته‌اید: شما در ذیل سخنتان این دو جمله را ذکر کرده‌اید: جایگاه امامیه در اینجا کجاست؟ و جایگاه اهل سنت در اینجا کجاست؟ (شما می‌دانید که این دو گروه در این آیه داخل نیستند، پس سؤال بی‌جاست، و مقایسه هر دو گروه بیانگر این است که آنها دو گروه متضاد و متفاوت هستند که در هیچ اصلی از اصول با هم مشارکت ندارند، و آنها مانند دو اردوگاه شرق و غرب می‌باشند که هر یک ایدئولوژی ویژة دارد. شیعه، همان مسلمین اول هستند که وصیت پیامبر را در مورد اهل بیتش اجرا کرده‌اند، و اهل سنت همان مسلمین اولی هستند که با وصیت پیامبر مخالفت کرده‌اند و وصیت آن حضرت را در مورد علی و اهل بیتش اجرا نکردند، و قطع نظر از این، هر دو گروه دو شاخه هستند که ریشه‌ای شان یکی است). 
در پاسخ باید بگویم که چند چیز در اینجا قابل تأمل است: 
اول: اینکه، ادعای شما که این دو گروه در آیه داخل نیستند مردود است. 
قرطبی می‌گوید:(وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ )(حشر: 10).
یعنی تابعین و همه مسلمانانی که تا روز قیامت می‌آیند(1) . 
و ابن کثیر می‌گوید: (آنانی که به خوبی راه اصحاب را در پیش گرفته‌اند، کسانی هستند که از آثار نیکوی آنها و اوصاف زیبایشان پیروی می‌کنند و در پنهانی و آشکارا برایشان دعا می‌نمایند). تا اینکه می‌گوید: (امام مالک چه استنباط زیبایی از این آیه کریمه کرده است او می‌گوید: رافضی که به اصحاب ناسزا می‌گوید در غنیمت بهره‌ای ندارد)(2) . 
و رازی می‌گوید: (بدان که این آیات شامل همة مؤمنان می‌شوند)(3) . 
و ثعالبی می‌گوید: (جمهور علما گفته‌اند: منظور تابعین و کسانی دیگر هستند که تا روز قیامت می‌آیند)(4) . 
و بغوی می گوید: (یعنی تابعین، و آنها کسانی هستند که بعد از مهاجرین و انصار تا روز قیامت می‌آیند...). تا اینکه می‌گوید: (پس هر کس که در قلبش نسبت به یکی از صحابه کینه‌ای داشته باشد، و برای همه آنان دعای رحمت نکند، او از کسانی نیست که در این آیه مراد خداوند هستند)(5) . 
و بعضی از مفسرین گفته‌اند که منظور از کسانی بعد از آنها می‌آیند، کسانی هستند که در عصر پیامبر بعد از آنها می‌آیند، اما نظر جمهور بر خلاف این است، و نظر جمهور صحیح است. 
دوم: اینکه، شما گفته‌اید: (مقایسه هر دو گروه با یکدیگر بیانگر این است که آنها دو گروه متضادند). 
می‌گویم: بله، امکان ندارد که این دو گروه با توجه به تصدیق «خرافة وصیت» که دین را از اساس ریشه کن می‌کند به هم برسند، و آنان که این وصیت (این خرافه) را ساخته‌اند با احادیث دروغین و نادرست آن را محکم کرده‌اند. 
احادیث «وصیت» که در کتاب‌های ما آمده صحیح نیستند. 
و اما احادیثی که در این مورد در کتاب‌های شما آمده‌اند، باید گفت: همه راویان عقیده و تاریخ که شما مذهبتان را براساس روایات آنها بنا کرده‌اید افراد ناشناخته و مجهولی هستند، چنان که سید محمد صدر به این اعتراف کرده است و آیت الله برقعی و دیگران بر آن تأکید کرده‌اند. 
و اما از نظر تاریخ صحابه، اگر نگاه کنیم می‌بینیم که خلفای چهارگانه با برادری و محبت زندگی کرده‌اند. 
و همچنین اگر با توجه به شناختی که ما از علی(رض)  داریم به موضوع نگاه کنیم دروغ بودن وصیت آشکار می‌شود، ما علی را این گونه می‌شناسیم: او بزدل نیست و به پروردگارش و به پیامبر (ص) خیانت نمی‌کند؛ که از آشکار گفتن حق بترسد، مواقعی فراهم شده که می‌طلبید که او اعلام کند و اگر وصیتی می‌بود باید آن را آشکارا می‌گفت، اما او اعلام نکرد، و این دلیلی است برای اینکه علی (رض) از چنین وصیتی خبر نداشته است. 
خداوند کسانی را که این وصیت ساخته و پرداخته اند، و با ایجاد آن امت را دچار تفرقه کرده‌اند به سزای اعمالشان برساند! 
سوم: اینکه گفته‌اید: (شیعه همان مسلمین اول هستند که وصیت پیامبر را در مورد اهل بیتش رعایت کردند) درست نیست. اگر وصیتی به معنای امامت وجود می‌داشت چگونه حدود ده هزار صحابی اتفاق کردند که آن را پنهان ‌‌کنند و از اجرای آن امتناع ورزند، و حال آن که آنان اسلام خود را آشکارا اعلام کردند، و ادیان خود را رها کرده و به دین اسلام گرویدند؟! 
در مقابل ترک وصیت چه منفعت دینی یا دنیوی عاید آنها می‌شد؟! 
ابوبکر زندگی را با فقر و زهد و جهاد برای یاری کردن دین گذراند، و اصحاب پیرامون او جمع بودند و از او اطاعت می‌کردند و فرمانشان را اجرا می‌نمودند؛ و حال آن که او پیامبری نبود، و فرد ثروتمندی هم نبود، و نه افراد قبیله‌اش بیشتر از افراد قبیلة علی بود. پس چرا او وصیت را اجرا نمی‌کند و دین را همچنان یاری می‌نماید؟! 
چرا ده هزار صحابی در مقابل عدم اجرای وصیت سکوت اختیار می‌کنند؟! آیا همه افراد شروری هستند؟! آیا همه بزدل بوده‌اند؟! 
آیا یک جوانمرد در میان آنها نبوده است؟! 
آیا همه از علی (رض) متنفر و بیزار بودند؟! 
سپس ابوبکر(رض)  وصیت می‌کند که عمر جانشین او باشد، ابوبکر پیامبر نیست و مردم وصیت او را اجرا می‌کنند و حال آن که به گفتة شما قبلاً از فرمان پیامبر (ص) سرپیچی کرده‌اند، و هیچ کسی اعتراض نمی‌کند و نمی‌گوید: ای ابوبکر، تو را همین بس است که امامت را غصب نمودی، اکنون آن را برای کسی دیگر غصب نکن؟! 
سپس عمر در امر خلافت برای شش نفر وصیت می‌کند، و هیچ کس اعتراضی نمی‌کند، و حال آن که عمر زخمی شده است و نمی‌تواند کسی را مجازات کند اما هیچ کس وصیت را آشکارا اعلام نکرد. و علی می‌پذیرد که جزو نامزدهای خلافت باشد و اعتراض نمی‌کند؟! 
آیا این امت مسلمانی است که مسئولیت حفظ دین بر شانة او گذاشته شده است، در حالیکه همة افراد آن بر گمراهی بوده و از همدیگر گمراهی و ضلالت را به ارث می برند آن هم دسته جمعی و به اتفاق؟! پناه بر خدا!
آیا فاطمه - رضی الله عنها- میراث خود را مطالبه نکرد و آشکارا موضع خود را بیان نکرد؟ آیا در مورد فاطمه گمان برده می‌شود که دنیا نزد او از دینش مهم‌تر و بزرگتر بوده است، که به خاطر دنیا خشمگین می‌گردد، و از این خشمگین نمی‌شود که امامت غصب شده است - اگر امامتی وجود داشته باشد-؟!  
سپس به علی (رض) بنگرید که در کنار صحابه می ماند و پیروی آنان نموده، پشت سر آنها نماز می گزارد، و به آنها مشاوره می‌دهد، دخترانش را به ازدواج آنان در می‌آورد، و با زنانی که آنها در جنگ اسیر کرده‌اند ازدواج می‌کند، فرزندانش را به نام‌های آنان نامگذاری می‌کند. آیا می‌توان گفت که او ه