ای که می‌گوید: (ما در راه اسلام با برادران خود می‌جنگیم ...)(28) . 
2- و همچنین او می‌گوید: (آفرین بر فلانی باد – اسم آن ذکر نشده اما ظاهراً یا ابوبکر است یا عمر – او کژی را راست کرد و مداوا کرد و سنت را بر پا داشت و فتنه بعد از او آمد و او پاک دامن و با عیبی اندک از دنیا رفت ....)(29) . 
3- و می‌گوید: (اما بعد: -ای معاویه!- بیعت با من بر تو لازم شد آنگاه که در شام بودی، زیرا کسانی با من بیعت کرده‌اند که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند .... و شورا از آنِ مهاجرین و انصار است ....). 
و علی اینگونه استدلال نکرد که امامت او منصوص است!(30) . 
4- اردبیلی شیعه از ابو جعفر روایت کرده که وقتی او را در مورد آراستن شمشیر پرسیدند گفت: (صدیق آن را آراسته است ... راوی گفت: آیا این طور می‌گویی؟ گفت: بله صدیق، بله صدیق، بله صدیق! هر کس به او صدیق نگوید خداوند در دنیا و آخرت سخن او را راست نگرداند)(31) . 
شما گفته‌اید: (استدلال دربارة یک موضوع از کتاب و سنت زمانی تکمیل می‌شود که همه آیات و روایاتی که متعلق به آن موضوع هستند ذکر شوند، نه اینکه ما به صورت گزینشی آنچه را که در بحث به نفع ماست ذکر کنیم و از آنچه به زیان ماست چشم بپوشیم؛ زیرا این کار با روح تحقیق علمی سازگار نیست و ما را از آن دور می‌کند). 
این احادیث و دیگر احادیث زیادی که در این مورد آمده‌اند جایگاهشان در بحث و پژوهش شما کجاست؟! 
آیا چشم پوشی از این احادیث که صحیح تر هستند و استدلال کردن به احادیث ضعیفتر دلالت بر این ندارد که شما احادیث را گزینش کرده و اهداف خاصی را دنبال میکنید؟!
شما یک بار دیگر سخن خود را تکرار کنید تا ببینید که چقدر به ضابطه‌ای که مقرر کرده‌اید پایبند هستید. 
------------------------------------------------------------------------
1) بخاری (ح 3904) و مسلم (ح 2383). 
2) صحیح بخاری (ح 3661).
3) صحیح بخاری (ح 467). 
4) صحیح بخاری (ح 3656). 
5) صحیح مسلم (ح 2383). 
6) صحیح مسلم (ح 2387). 
7) صحیح بخاری (ح 3659) وصحیح مسلم (ح 2386). 
8) المستدرک (ح 4422). 
9) المستدرک (ح 4423). 
10) المستدرک (ح 4428). 
11) المستدرک (ح 4429). 
12) المستدرک (ح 4430). 
13) المستدرک ج 4439. 
14) مجمع الزوائد 9/58. 
15) مجمع الزوائد (9/58). 
16) مجمع الزوائد (9/46). 
17) مجمع الزوائد (9/46). 
18) مجمع الزوائد (9/51). 
19) مجمع الزوائد (9/47). 
20) مجمع الزوائد (9/53). 
21) مجمع الزوائد (9/54). 
22) بخاری (ح 3671). 
23) بخاری (ح 3685) و مسلم (ح 2389). 
24) بخاری (ح 3707). 
25) بخاری (ح 3542). 
26) بخاری (ح 2704). 
27) بخاری (ح 5994). 
28) نهج البلاغة (ص 290). 
29) نهج البلاغة (505). 
30) نهج البلاغة (526). 
31) کشف الغمة فی معرفة الأئمة (2/147).7- شما گفته‌اید: (و این گونه محقق وقتی سخنی از کسی یا از فرقه‌ای نقل می‌کند باید منبع و مصدر سخنش را بگوید تا دیگران بتوانند مصدر و منبع را ببینند، و سپس حق و باطل را مشخص نمایند). 
می‌گویم: این اصلی است که هر پژوهشگری که به دنبال حق است باید به آن پایبند باشد و سخنی که به گوینده‌اش نسبت داده نمی‌شود و مرجع آن بیان نمی‌شود پذیرفته نیست. 
اما این امر، مصدر سخن را روشن می‌کند نه ارزش آن را، و ارزش سخن از منبع آن مشخص می‌شود ولی ما و شما منابعی نداریم که مورد اتفاق باشد به جز قرآن، و شما مطلق قرآن را مقید کرده‌اید و مقید آن را تأویل کرده‌اید – چنان که به زودی ان شاء الله بیان خواهد شد-. 
8- شما گفته‌اید: (آنچه درباره قضیه صحابه و سیده عایشه در کتاب شما مشاهده می‌شود این است که آیاتی را ذکر کرده‌اید که دال بر ستایش اصحاب است، ولی شما این آیات را بر خلاف سیاق تأویل و تفسیر کرده‌اید، و آنچه در مذمت آنها آمده را ذکر نکرده‌اید و به تحلیل آن نپرداخته‌اید تا مخاطب بتواند به نتایج مفیدی دست بیابد). 
می‌گویم: 
اول: اینکه شما می‌گویید که (... آیات را بر خلاف سیاق تأویل و تفسیر کرده‌اید) قضاوت دقیق و درستی نیست ولی از آن جا که مفاهیمی در ذهن شما جای گرفته است گمان برده‌اید که آنچه من گفته‌ام «تأویل» است یعنی بر خلاف آنچه ظاهر کلمه می‌گوید مفهومی برای آن بیان کرده‌ام، و ان شاء الله بیشتر توضیح داده خواهد شد. 
دوم اینکه گفته‌اید: (آنچه در مذمت آنها آمده ذکر نکرده‌ام) حرف درستی نیست، چون خداوند اصحاب را ستایش کرده و آنها را مذمت نکرده است و همچنین امهات المؤمنین مورد مذمت قرار نگرفته‌اند. 
بله، در آیاتی سرزنش شده‌اند که از جایگاه و مقام آنها که در ده‌ها آیه ستوده شده‌اند چیزی کم نمی‌کند، و اینکه شما آن را مذمت نامیده‌اید بسیار سخن عجیبی است! بنابراین هر عتاب و سرزنشی که در قرآن آمده مذمت نیست. 
و خداوند کسی را عتاب و سرزنش کرده که از اصحاب و امهات المؤمنین افضل است، و این مذمت نیست؛ خداوند در چند جا پیامبر ما محمد (ص) را مورد عتاب قرار داده است، اما این مذمت نیست. خداوند در تصفیه نابینا (عبد الله بن أم مكتوم) و در مورد اسیران (بدر) و در موضوع غلامش زید (بن حارثه) و در حرام کردن آنچه خدا حلال کرده است، او را سرزنش کرده است. اما این مذمت نیست و از جایگاه پیامبر چیزی کم نمی‌کند. 
آیات نفاقی که گروه معینی را سرزنش می کند و با وقایع و اتفاقات گوناگون برای همگان آشکار و بر ملا شده، به کسانی که ایمان آورده و هجرت فرموده و جهاد کرده اند و تمام زندگیشان را در کنار و همراه پیامبر اکرم (ص) بوده اند هیچ ربطی ندارد، حال کسی که نمی تواند فرق بین مؤمنان راستین و منافقان دروغین را درک کند، چگونه می تواند ایمان صحابه را ثابت کند؟!
بلکه چگونه می‌تواند قرآن را بفهمد؟ و چگونه می‌تواند از احادیث استدلال کند؟!7- شما گفته‌اید: (و این گونه محقق وقتی سخنی از کسی یا از فرقه‌ای نقل می‌کند باید منبع و مصدر سخنش را بگوید تا دیگران بتوانند مصدر و منبع را ببینند، و سپس حق و باطل را مشخص نمایند). 
می‌گویم: این اصلی است که هر پژوهشگری که به دنبال حق است باید به آن پایبند باشد و سخنی که به گوینده‌اش نسبت داده نمی‌شود و مرجع آن بیان نمی‌شود پذیرفته نیست. 
اما این امر، مصدر سخن را روشن می‌کند نه ارزش آن را، و ارزش سخن از منبع آن مشخص می‌شود ولی ما و شما منابعی نداریم که مورد اتفاق باشد به جز قرآن، و شما مطلق قرآن را مقید کرده‌اید و مقید آن را تأویل کرده‌اید – چنان که به زودی ان شاء الله بیان خواهد شد-. 
8- شما گفته‌اید: (آنچه درباره قضیه صحابه و سیده عایشه در کتاب شما مشاهده می‌شود این است که آیاتی را ذکر کرده‌اید که دال بر ستایش اصحاب است، ولی شما این آیات را بر خلاف سیاق تأویل و تفسیر کرده‌اید، و آنچه در مذمت آنها آمده را ذکر نکرده‌اید و به تحلیل آن نپرداخته‌اید تا مخاطب بتواند به نتایج مفیدی دست بیابد). 
می‌گویم: 
اول: اینکه شما می‌گویید که (... آیات را بر خلاف سیاق تأویل و تفسیر کرده‌اید) قضاوت دقیق و درستی نیست ولی از آن جا که مفاهیمی در ذهن شما جای گرفته است گمان برده‌اید که آنچه من گفته‌ام «تأویل» است یعنی بر خلاف آنچه ظاهر کلمه می‌گوید مفهومی برای آن بیان کرده‌ام، و ان شاء الله بیشتر توضیح داده خواهد شد. 
دوم اینکه گفته‌اید: 