 از کسانی را که امام می نامید ذکر نکرده است! مگر اینکه بنا به عقیدة شیعه بگوید که چیزی فهمیده اید که خدا نفهمیده است و  شما به اشتباه خداوند پی برده اید!! در صفحات آینده به این مسأله اشاره خواهد شد.
 خداوند غیب را می‌داند و فقط بعضی از غیب را برای پیامبران آشکار می‌سازد، و خداوند از ائمه نام نبرده است! مگر آن که شما طبق سبک و شیوة شیعی خود اشتباه خدا را اصلاح کنید!! 
و کتاب کافی بر عکس این را می‌گوید!! حال بفرمائید که راستگو کیست؟! پناه بر خدا وأستغفر الله.
بفرمائید که کدام یک بهتر است؟! کتابی که ماده آن وحی الهی (قرآن و سنت صحیح) است و از مسائل ایمان و اسلام و جهاد و امثال آن سخن می‌گوید, یا کتابی که مادة آن افرادی هستند که ائمه قرار داده شده‌اند و صفات خدا به آنها داده شده و مسائلی به آنها نسبت داده شده که نگفته‌اند؟ و در این کتاب – به جز مسایل فرعی – چیزی جز سخن از امامت و ائمه وجود ندارد؟!! 11- شما گفته‌اید: (درست نیست که برخی سخنان فاجعه بار را از کتابها نقل نموده به شیعه نسبت دهید، یا اینکه به حرفهای برخی از مخالفان پیشین و بدون توجه داشتن به اعتقادها و تصورات شیعه امامی که دانشمندان آنها از سخنان امامان برگرفته اند استناد کنید، و باید که مذهب آنها را در مسائل اصلی و فرعی از کتابهایشان گرفت). 
می‌گویم: بله، ما بر این شیوه تأکید می‌کنیم و چنان که شما می‌بینید ما فقط از کتاب‌هایی که خود شيعیان تألیف کرده‌اند استناد کرده و می‌کنیم. 12- گفته‌اید: (و از چیزهای عجیب و غریب اینکه احمد امین مصری در کتابش فجر الإسلام (ص 33) نوشته است که تشیع پناهگاهی بود برای هر کسی که می‌خواسته اسلام را از بین ببرد). سپس گفته‌اید که او بعد از انتشار کتابش مورد سرزنش قرار گرفت و عذر آورد که از مذهب شیعه اطلاعی نداشته و مراجع به اندازه کافی در این موضوع در اختیار نداشته است. 
می‌گویم: بسیاری از علما در گذشته و حال مفهوم سخن احمد امین را گفته‌اند، چون که شیوه‌ای که شیعه در تعامل با اسلام در پیش گرفته است به الغای اسلام می‌انجامد، و این مسئله با بیان موضع شیعه در برابر ناقلان دین – اصحاب - و موضع آنها در مورد قرآن و سنت نبوی روشن می‌شود، و اینک به موضع شیعه اشاره‌ای می‌شود و در صفحات بعدی بیشتر توضیح داده خواهد شد: 
أ) شیعه به همه اصحاب به جز چهار نفر طعنه می‌زنند و این طعنه زدن امانتداری اصحاب را زیر سوال می‌برد و با توجه به این طعنه زدن همه آنچه اصحاب روایت کرده‌اند قابل اعتماد نیستند. 
ب) شیعه به قرآن طعنه می‌زنند، و تقریباً سی نفر از علمای شیعه امامیه تصریح کرده‌اند که قرآن تحریف شده و ناقص است، یعنی به قرآن نمی‌توان اعتماد کرد، و اینک اسامی برخی از این علما را ذکر می‌کنیم:
1- فضل بن شاذان نیشابوری متوفای سال (260هـ) در کتابش (الایضاح 112-114) می‌گوید: باب در بیان آنچه از قرآن از بین رفته است. 
و او برای اثبات مدعای خود روایاتی از اهل سنت آورده – که با توجیه نادرست آن – کوشیده ناقص بودن قرآن را ثابت کند، و نوری طبرسی تأکید کرده که معتقد به تحریف قرآن است. 
2- فرات بن ابراهیم کوفی از علمای قرن سوم هجری با سند خودش در تفسیرش روایت کرده که ابو جعفر این آیه را این گونه می‌خواند: «إن الله اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهيم (وآل محمد) على العالمين». 
و چند آیه به همین صورت آورده است (1/78). 
3- عیاشی از علمای قرن سوم در تفسیرش در (1/12، 13، 47، 48).
4- قمی استاد کلینی در تفسیرش در (1/5، 9، 10). 
5- کلینی در اصول کافی (1/413) روایات زیادی برای اثبات تحریف قرآن آورده است، از آنجمله: (8، 23، 25، 26، 27). 
6- ابو القاسم علی بن احمد کوفی متوفای (352 هـ) ابوبکر را متهم کرده که او از ترس آن که کارشان خراب نشود همه قران را جمع آوری نکرد. این را در کتاب الاستغاثة من بدع الثلاثة (1/51-53) ذکر کرده است. 
7- محمد بن ابراهیم نعمانی در قرن پنجم ناقص بودن قرآن را در کتاب الغيبة ذکر کرده است. 
8- ابو عبدالله محمد بن نعمان، ملقب به مفید متوفای سال (413 هـ) در کتابش أوائل المقالات می‌گوید: (می‌گویم: روایات و اخبار بسیار زیادی از امامان هدایت از فرزندان پیامبر اکرم (ص) آمده که شاهد و گواهی است بر اختلافاتی که در قرآن است، و بر آنچه برخی از ظالمان از جمله حذف کردن و بریدن برخی آیات در آن انجام داده اند....).
9- ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی از علمای قرن ششم در کتابش (الاحتجاج 1/240-245-249) ادعا کرده که قرآن کم شده است. 
10- ابو الحسن علی بن عیسی اربلی (متوفای 692 هـ) در کتابش (كشف الغمة في معرفة الأئمة 1/ 319). 
11- فیض کاشانی (متوفای 1091) در تفسیرش (الصافی) در اول تفسیر می‌گوید: (اما اینکه در قرآن با چیزهایی برخورد می‌کنی که درست به نظر نمی‌آیند مثل: (وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء )(نساء: 3). رفتار عادلانه با یتیمان تشابهی با ازدواج با زنان ندارد، و بلکه منافقان مطالبی را از وسط حذف کرده‌اند و بیش از یک سوم قرآن را کم کرده‌اند).
و این گونه کاشانی به دروغ بستن بر خدا ادامه می‌دهد. (ورقه 17-18). 
12- محمد بن حسن حر عاملی (متوفای 1104 هـ) در کتابش (وسائل الشيعة 18/145). 
13- هاشم بن سلیمان بحرانی(متوفای 1107 هـ) در تفسیرش (البرهان) می‌گوید: و اما از جمله آنچه بر خلاف آن است که خدا نازل فرموده این آیه است: (کُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ)(آل عمران: 110).
و از جمله آیات تحریف و تغییر داده شده آیه: (لَّکِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْکَ)(نساء: 168) و از این آیه، جملة (فی علی) حذف شده است!!! 
14- محمد باقر مجلسی (متوفای 111 هـ), کتابش (بحار الانوار) را پر از روایاتی کرده که تأکید می کنند قرآن ناقص است. همچنین روایات زیادی در کتابش مرآة العقول 12/525 آورده که قرآن ناقص است. 
از کافی روایاتی نقل می‌کند که تأکید می‌کند که قرآن تحریف شده است، یکی از آن روایات این است که ابو جعفر گفت: (جبرئیل این آیه را بر محمد (ص) نازل کرد: (بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن يَکْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْياً )(بقره: 90). در اصل: (فی علی) ﴿ بَغْياً ﴾ بوده است. (23/372-373). 
15- نعمة الله موسوی جزائری (متوفاي 1112 هـ) در کتابش (الأنوار النعمانية 2/360-364). 
16- یوسف بن احمد بحرانی (متوفای 1186‍ در کتابش (الدرر النجفية 294-296). 
اینها اسامی بعضی از کسانی بودند که معتقد به ناقص بودن و تحریف شدن قرآن هستند، و ده‌ها نفر دیگر از علمای شیعه به تحریف قرآن عقیده دارند، و نوری طبرسی در مقدمه کتاب (فصل الخطاب) اسم چهل نفر از کسانی که گفته‌اند قرآن ناقص است و تحریف شده است را نام برده است، و او از علمای گذشته هیچ کسی را استثناء نکرد به جز چهار نفر (ص 51). 
آیا اینگونه اندیشه ها و افکار در مذهب امامیه اسلام را نابود نمیکند؟! 
بله، طرز فکر و جناحی دیگر هست که در مورد تحریف قرآن با این جناح مخالفت می‌نماید، اما بیشتر مخالفان از متأخرین 