(ص) نوزده جنگ را خودش فرماندهی نمود(17) . ابن حجر قول اول را ترجیح داده است(18) . 
سریه‌هایی که پیامبر (ص) در آن یکی از اصحاب خود را به عنوان فرمانده تعیین می‌کرد تعدادشان سی و شش سریه است، و بقولی بیش‌تر از این بوده‌اند(19) . 
همه این جنگ‌ها و سریه‌ها برای یاری کردن دین خدا بوده است. 
و اسلام انتشار یافت و تمام جزیره العرب در مقابل اسلام سر تسلیم فرود آورد.
اینها بودند اصحاب پیامبر (ص) که به او ایمان آوردند و ایشان را یاری کردند و جان و مالشان را فدای آن حضرت نمودند، ودر راه حفاظت از دين خويش از سرزمين وخويشان خود دل بريدند تا پرچم دين خدا را بر فراز قله های سربلندی به اهتزاز در آورند.
وقتی پیامبر (ص) آنها را به سوی خدا دعوت می‌داد مالی به همراه نداشت که به آنها بدهد، و ثروتی نداشت که آنها با چشم طمع دوختن به آن دعوت او را بپذیرند، بلکه تنها چیزی که پیامبر آنان را به آن نوید می‌داد بهشت بود. 
آنها می‌دانستند که وقتی در کنار پیامبر (ص) با دشمنان می‌جنگند در معرض مرگ قرار دارند و بسیاری از آنان هم کشته شدند. 
اگر هدف آنها بهشت نبود چرا به چنین چیزی راضی می‌شدند؟! 
*	تربیت اصحاب در دوران مکی:
قرآن کریم بر پیامبر (ص) نازل می‌شد و آن حضرت (ص) آن را به اصحاب یاد می‌داد. بیش از هشتاد سوره در دوران مکی نازل شد یعنی بیش از دو سوم قرآن در این برهه از زمان نازل شده است. این سوره‌ها عقیده را تثبیت می‌کردند به خصوص عقیده به روز قیامت و رستاخیز و حساب، بهشت و جهنم و اوضاع بهشتیان و اهل جهنم را توصیف می‌کردند و انواع عذاب‌هایی که خداوند برای اهل دوزخ آماده کرده است و انواع نعمت‌هایی که خداوند برای اهل بهشت تدارک دیده است را بیان می‌کردند، همه این مطالب در صدها آیه خوانده می‌شد و اصحاب صبح و شام این آیات را فرا می‌گرفتند، و پیامبر اکرم (ص) آنها را ارشاد و راهنمایی می کرد و در راه راستین مواظب بود که گامی را به خطا نروند. 
اصحاب در مکه در رنج و سختی و شکنجه به سر می‌بردند، و اگر ایمان راستین آنها و عنایت الهی نبود هرگز نمی‌توانستند چنین سختی‌هایی را تحمل کنند. 
آیا اینها این رنج‌ها را به طمع ثروت و مال و یا به خاطر مقام و یا از روی نفاق و ریاکاری تحمل کرده‌اند؟! 
*	تربیت اصحاب در دوران مدنی:
دوران مدنی ادامه تربیت اصحاب در دوران مکی است، که همچنان ایمان آنها مورد توجه بود و پله‌های کمال را یکی پس از دیگری بالا می‌رفتند. 
انسان با مسلمان شدن تبدیل به فرشته‌ای نمی‌شود که اصلاً اشتباه از او سر نزند. بنابراین اصحاب پیامبر (ص) بشر بودند، گزینش‌هایی داشتند و اشتباهاتی از آنها سر زده است و معصوم نبوده‌اند. 
اما آنها مؤمن بودند و خدا و پیامبرش را دوست می‌داشتند و به دین خدا پایبند بودند و از آن دفاع می‌کردند و در راه پیروزی و گسترش دین جهاد می‌نمودند. آنها بمدت بیست و سه سال تحت عنایت خداوند و اشراف و سرپرستی پیامبر (ص) در یک مدرسه که همه از آن جا دانش فرا می‌گرفتند و دروس آن را حفظ می‌کردند و در کلاس‌های آن تربیت می‌شدند، زندگی و حرکت می‌کردند. 
به راستی که چه مدرسه‌ای زیبا و چه شاگردان خوبی بوده‌اند! 
این مدرسه بزرگترین مدرسه تاریخ و موفق‌ترین و با برکت‌ترین آن بوده است. فارغ التحصیلان این مدرسه نسل بزرگی بودند که مشعل هدایت را به دوش گرفتند و در مدت کوتاهی که تاریخ نظیر آن را ندارد زمین را فتح کردند. 
*	مرحلة بعد از وفات پیامبر (ص) 
بعد از آن که خداوند بوسیلة پیامبر (ص) دین را کامل گرداند پیامبر (ص) وفات یافت. بعد از وفات پیامبر مردمان مسلمانی که به دور از سفرة نبوت در روستاها و بادیه‌ها زندگی می‌کردند، ایمانشان دچار تزلزل شد و بسیاری از آنان، فرائض دین را منکر شدند، و بعضی از دین خدا برگشتند و مرتد شدند، و بعضی دیگر از پرداختن زکات امتناع ورزیدند و فقط مردمان سه شهر (مدینه، مکه، و طایف) بر دین باقی ماندند و اهالی بقیه آبادی‌ها همه نافرمانی خود را اعلام کردند. 
پیامبر (ص) لشکری را به فرماندهی اسامه بن زید رضی الله عنهما آماده و به سوی شام فرستادند، قبل از آن که اسامه مدینه را به قصد شام ترک کند پیامبر (ص) دیده از جهان فرو بست، بعد از آن، ابوبکر صدیق (رض) لشکر اسامه را روانه کرد. ابن کثیر می‌گوید: (سیف بن عمر از هشام بن عروه و او از پدرش روایت می‌کند که گفت: وقتی با ابوبکر بیعت شد، گفت: لشکر اسامه باید حرکت کند. در این وقت همه عرب‌های بادیه نشین یا بعضی از آنها مرتد شده بودند، نفاق و یهودیت و مسیحیت سر بلند کرده بودند و مسلمین همانند گله گوسفندی بودند که در شبی بارانی چوپانش را گم کرده است، زیرا مسلمین پیامبرشان را از دست داده و تعدادشان اندک و دشمنانشان زیاد بودند، مردم به ابوبکر گفتند: بیشتر مسلمین اینها هستند (که در لشکر اسامه قرار دارند) و عرب‌ها چنان که می‌بینی علیه تو شوریده‌اند، شایسته نیست که جماعت مسلمین را از خود دور کنی، ابوبکر گفت: سوگند به کسی که جان ابوبکر در دست اوست، اگر فکر کنم که درندگان مرا می‌ربایند، باز هم لشکر اسامه را روانه خواهم کرد همان طور که پیامبر خدا (ص) فرمان داده است، و اگر غیر از من هیچ کسی در آبادی‌ها باقی نماند باز هم لشکر اسامه را روانه می‌کنم)(20) . 
آنگاه ابوبکر (رض) لشکریانی را برای جنگ با مرتدین آماده کرد و تمام جزیره عربی را کاملاً در اختیار اسلام قرار داد و سپس لشکرها را به بیرون از شبه جزیره عربستان برای دعوت دادن فارس و روم فرستاد، و خداوند بسیاری از این شهرها را فتح کرد، بعد از او عمر مسیر جهاد و فتح شهرها را تکمیل نمود، بعد از او عثمان(رض)  راه آنان را ادامه داد و دایرة اسلام گسترش یافت، ودر زمان علی (رض) به خاطر اختلافی که بین او و معاویه (رض) پیش آمد جهاد متوقف شد، سپس بعد از آن دوباره فتح شروع شد(21) . 
این بود گزیده‌ای از مراحل دعوت و ظهور نسل صحابه(رض) ، و در این جا نکته‌هایی قابل تأمل است: 
1- اسلام آمد و عقاید مشرکین را باطل نمود، و کارهایشان را به دور از عقل معرفی کرد و معاملاتشان را تغییر داد، تردیدی نیست که این چیزها خیلی مشکل هستند و هیچ انسانی قبول نمی‌کند که عقیده‌اش را تغییر دهد و به اشتباه اعتراف کند مگر آن که برای او روشن شود که عقیدة جدید حق است. 
2- کسانی که دین خود را ترک کردند و اسلام را پذیرفتند، انسان‌هایی بزرگ بودند که با وجود سختی‌های زیادی که در پذیرفتن اسلام بود و باید بعد از پذیرفتن آن جانفدایی‌ها می‌کردند، عاقلانه تصمیم گرفتند و به دین اسلام گرویدند، و اگر دین اسلام که آنها می‌خواستند آن را جایگزین آیین گذشتة خود کنند در نظر آنها بزرگ و با اهمیت نمی‌بود چنین اقدامی نمی‌کردند. 
3- وقتی که آنها مسلمان شدند اقوامشان آنها را تحریم و با آنان قطع رابطه کردند؛ و به شدت با دست و زبان آنها را آزار می‌دادند و گاهی هم می‌کشتند. 
4- بسیاری از کسانی که مسلمان شدند وطن خود را ترک کرده و به سرزمین حبشه هجر