رفی که قلبش سالم باشد. این بزرگان را گرامی می‌دارد). 
می‌گویم: آنچه که حالا گفتید حق و اظهار وفاداری به گروه مؤمنی است که سبب مسلمان شدن من و تو بوده‌اند، آنها ایمان آوردند، هجرت و جهاد کردند و دین را گسترش دادند و شرک را از بین بردند و به سبب جهاد آنان بود که مردم گروه گروه به دین خدا گرویدند، پس آنها بر ما حق دارند که برایشان دعا کنیم که خداوند بهترین پاداش را به آنان بدهد. اما وقتی شیعه ادعا می‌کند که خداوند به پیامبر فرمان داد که به مردم اعلام کند که علی وصی و جانشین اوست و پیامبر این فرمان الهی را به گروهی رساند و به گروهی دیگر نرساند و سپس اصحاب این وصیت پیامبر (ص) را نپذیرفتند و به گفتة شیعه آن را پنهان کردند آیا با چنین عقیده‌ای می‌توان به اصحاب احترام گذاشت؟ فکر نمی‌کنم!! 
آیا شما می‌توانید به ما بگویید که این کسانی از اصحاب که ستوده شده‌اند و شما آنها را گرامی می‌دارید چه کسانی هستند؟! <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:38.txt">21تا29-ادعای کثرت منافقین</a><a class="text" href="w:text:39.txt">30-نظر عمر رض در مورد سورهء توبه</a><a class="text" href="w:text:40.txt">31تا33-نظر حذیفه (رض) در مورد منافقین</a><a class="text" href="w:text:41.txt">34-امتناع عمر رض از نماز خواندن بر مردة منافق</a><a class="text" href="w:text:42.txt">35و36-ادعای نفوذ نفاق در درون صحابه</a><a class="text" href="w:text:43.txt">37-سخن عمر رض: بگذارید گردن این منافق را بزنم</a><a class="text" href="w:text:44.txt">38-جدایی میان اطلاق اسم نفاق نزد عمر رض و دیگران</a><a class="text" href="w:text:45.txt">39-عدالت صحابه و اجرای حد بر آنها</a><a class="text" href="w:text:46.txt">40-داستان خالد و عمار</a></body></html>21- سپس شما از نفاق و منافقین سخن گفته‌اید، و متذکر شده‌اید که قرآن از آنها سخن گفته است، سپس گفته‌اید: (و این نشانة آن است که در آن روزها منافقین زیاد بوده‌اند و در جامعة اسلامی تأثیر داشته‌اند). 
می‌گویم: نفاق وجود داشته است و تأثیر هم داشته است، اما این بدان معنا نیست که اصحاب منافق بوده‌اند؛ بلکه طیف منافقان طیفی دیگر بوده است که با طیف اهل ایمان مخالف بوده است، و ظهور نفاق اسباب و مراحلی داشته است که آن را به صورت فشرده بیان می‌کنیم: 
اول- اسباب نفاق: 
وقتی پیامبر (ص) به مدینه هجرت کرد و مدینه تحت حکمرانی آن حضرت قرار گرفت، در مدینه مردی بود به نام عبدالله بن ابی بن سلول که تاج او را آماده می‌کردند تا او را به عنوان پادشاه مدینه تاج گذاری کنند، آمدن پیامبر (ص) سبب شد تا او به این مقام نرسد، بنابراین او با اسلام و مسلمین دشمن گردید(1) . 
او ابتدا کفرش را اظهار می‌کرد اما بعد از جنگ بدر که در آن اسلام بدست یارانش پیروز شد او به این نتیجه رسید که او نمی‌تواند همچنان کفرش را اظهار کند بنابراین او ظاهراً اسلام آورد و در باطن همچنان کافر بود و گروهی اندکی از پیروانش نیز چنین کردند. 
پس بنابراین نفاق در اوس و خزرج وجود داشت و هر کس از آنها مسلمان می‌شد انصاری نامیده می‌شد و هر کس مسلمان نمی‌شد یا از روی نفاق تظاهر به اسلام می‌کرد انصاری گفته نمی‌شد. و لله الحمد افراد معروف اوس و خزرج منافق نبودند، بلکه افراد گمنامی که آخرین قدرتشان مکر و فریب بود منافق بودند. و همچنین در میان مهاجرین اصلاً نفاق وجود نداشت چون مهاجر خودش داوطلبانه سرزمین و دارایی‌اش را رها کرده بود، پس چگونه منافق می‌شود؟! 
و چون در مدینه اگر کسی مسلمان نمی‌شد در میان اهل مدینه خوار و زشت شمرده می‌شد از این رو بعضی به خاطر دور کردن این ننگ و عار از خود فقط ظاهراً مسلمان می‌شدند. خداوند متعال می‌فرماید:  (يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ)(منافقون: 8). «می‌گویند: اگر به مدینه برگشتیم باید افراد با عزت و قدرت اشخاص خوار و ناتوان را از آن جا بیرون کنند. عزت و قدرت از آنِ خدا و فرستادة او و مؤمنان است، ولیکن منافقان نمی‌دانند».
خداوند در اینجا خبر داده که عزت از آنِ مؤمنان است و منافقان خوار و ذلیل‌اند. و هر کس که حالت اصحاب را مورد مطالعه قرار دهد می‌بیند که بزرگان اصحاب و بلکه همه و به خصوص خلفای راشدین در میان مؤمنان محترم و با عزت بودند. 
دوم- مراحل نفاق: 
نفاق در آغاز دارای قدرت و افراد بود، اما منافقان خیلی از مسلمین کمتر بودند، چون اگر زیاد می‌بودند مانعی برای رویارویی با مسلمین برای آنها وجود نداشت چون اگر تعداد زیادی منافق شوند و دارای اسلحه و قدرت باشند امکان ندارد که به ذلت و خواری تن در دهند. 
سوم- مشخص شدن منافقین: 
قرآن با ذکر کارها و مواضع منافقین پرده برداشتن از آنها و مشخص کردن آنان را به عهده گرفت، و چنان قرآن آنها را معرفی می‌کرد که گویا پیامبر و مؤمنان آنها را می‌دیدند، و بلکه آنها را می‌شناختند. 
1- خداوند متعال می‌فرماید: (فَإِن رَّجَعَکَ اللّهُ إِلَى طَآئِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ )(توبه: 83). «هر گاه خداوند تو را (از جنگ تبوک) به سوی گروهی از آنان برگرداند و ایشان از تو اجازه خواستند».
2- و می‌فرماید: (وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ)(توبه: 84).
«هر گاه یکی از آنان مُرد اصلاً بر او نماز مخوان».
3- و می‌فرماید: (يَعْتَذِرُونَ إِلَيْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ )(توبه: 94).
«وقتی که (از جنگ تبوک) به سوی آنان برگردید ایشان شروع به عذر آوری می‌کنند، بگو: عذر خواهی مکنید، ما هرگز عذرهای شما را باور نمی‌کنیم خداوند ما را از خبرهایتان آگاه ساخته است. و خدا و پیغمبرش عمل شما را خواهند دید».
این آیات دلالت می‌کنند که پیامبر (ص) منافقان را می‌شناسد وگرنه چگونه ایشان(ص) اوامر خداوند را در مورد کسانی اجرا می‌کند که آنها را نمی‌شناسد و چگونه کسی را که نمی‌شناسد اجازه نمی‌دهد؟ و چگونه از نماز خواندن بر کسی امتناع می‌ورزد که او را نمی‌شناسد؟ و چگونه به کسانی که آنها را نمی‌شناسد می‌گوید ما سخنتان را باور نمی‌کنیم؟ 
4- و خداوند متعال می‌فرماید: (وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا)(توبه: 107). «و کسانی هستند که مسجدی را بنا کردند و منظورشان از آن زیان (به مؤمنان) بود».
5- و می‌فرماید: (يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِؤُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ)(توبه: 64).
«منافقان می‌ترسند که سوره‌ای دربارة ایشان نازل شود وآنچه را که در دل دارند به رویشان بیاورد و آشکارش سازد. بگو: هر اندازه می‌خواهید مسخره کنید بیگمان خداوند آن چه را که از آن بیم دارید آشکار و هویدا می‌سازد».
این آیات در سوره توبه