 خبر شهادت آنان را به اطلاع مردم رساند و فرمود: پرچم را زید گرفت و کشته شد، و سپس ابن رواحه پرچم را به دست گرفت و کشته شد – وقتی پیامبر چنین می‌گفت از چشمانش اشک می‌ریخت – تا آن که پرچم را شمشیری از شمشیرهای خدا به دست گرفت و خداوند آنها را پیروز گرداند)(1) . 
خوشا به حال سیف الله، اسمی که راستگوترین انسان و آگاه‌ترین مردم به احوال مردم و کسی که بیش از همه در فکر دین خداست آن را گذاشته است. 
دوم: اینکه، شمشیر خدا خالد بن ولید بود که با مرتدین جنگید تا آن که آنها را به اسلام باز گرداند، و بعد از آن به سوی عراق رهسپار شد و در آن جا دسته‌ها و لشکرهای اسلام را فرماندهی می‌کرد، و او بود که آن شهرها را فتح کرد و به قلمرو اسلام افزود، خداوند از او راضی و خوشنود باد. و هر انسانی که قلب و دلی پاک داشته باشد اگر سیره او را بخواند می‌بیند که او فرماندهی بزرگ بوده است که برای اسلام و مسلمین مفید بوده است. شما فرماندهی او و فتوحات بزرگ او را مورد مطالعه قرار دهید، خواهید دید که ما در برابر این رادمرد قهرمان بسیار ناچیز و کوچک هستیم؛ ما شرم و حیا میکنیم قصه ای را که شاید اتفاق افتاده باشد و ما گمان داریم که او در آن اشتباه کرده است را بروز دهیم، البته بر فرض صحیح بودن این داستان.
سوم: اینکه روایات تاریخی در بیان حقیقت متفاوت هستند، بنابراین نباید فقط از روایاتی استناد کرد که علیه او سخن می‌گویند و روایاتی که عمل او را توجیه می‌کنند را کنار گذاشت، روایاتی آمده است که عمل او را توجیه می‌کنند که برخی عبارتند از: 
ابن کثیر می‌گوید: (و می‌گویند: خالد مالک بن نویره را فرا خواند و او را به خاطر پیروی از سجاح که ادعای نبوت کرده بود و به خاطر ندادن زکات سرزنش کرد و گفت: آیا نمی‌دانی که زکات با نماز همراه است؟ مالک گفت: یار و همراه شما – یعنی پیامبر خدا – چنین ادعا می کرد! آنگاه خالد گفت: آیا او یار و همراه ماست و یار و صاحب تو نیست؟! ای ضرار، گردن او را بزن. و آن وقت گردن او زده شد)(2) . 
چهارم: خالد بن ولید فرماندهی بود که پیامبر(ص) در دوران حیات خویش او را به عنوان امیر لشکر مقرر کرده بود و در دوران پیامبر (ص) از خالد اشتباهی سر زد و پیامبر (ص) از کار او بیزاری جست اما او را عزل نکرد، و این نشانگر آن است که فرمانده ممکن است گاهی مرتکب اشتباه شود، اما به خطا رفتن او باعث نمی‌شود که او عزل گردد اگر جهاد در راه خداوند متعال بدو نیاز داشت.
بخاری از عبدالله بن عمر -رضی الله عنهما- روایت می‌کند: (که پیامبر (ص) خالد را به سوی بنی جذیمه فرستاد، او آنها را به اسلام فرا خواند، آنها بلد نبودند که بگویند: ما مسلمان شدیم بلکه می‌گفتند: (صبأنا صبأنا) يعني بی‌دین شدیم و از دین بازگشتیم. آن گاه خالد شروع به کشتن و اسیر کردن آنها نمود و به هر یک از ما اسیرش را داد و تا اینکه در یکی از روزها خالد دستور داد که هر یک از ما اسیرش را به قتل برساند، من گفتم: سوگند به خدا که من اسیرم را نمی‌کشم و هیچ یک از یاران من اسیرش را نمی‌کشد، تا اینکه نزد پیامبر (ص) آمدیم و قضیه را با او در میان گذاشتیم، پیامبر (ص) دست‌هایش را بلند کرد و گفت: بار خدایا، از آنچه خالد انجام داده بیزارم و به تو پناه می‌برم. (تا دوبار چنین گفت)(3) . 
خالد در اینجا گروهی را کشت که اسلام خود را با کلمة دیگری غیر از اسلام اعلام کرده بودند وقتی پیامبر (ص) با خبر شد کار خالد را نپسندید و از عمل او بیزاری جست، اما با وجود این او را معزول نکرد، بلکه بعد از آن هم خالد را به عنوان فرمانده مقرر می‌کرد(4) . 
پس شما در مورد اینکه پیامبر او را مجازات نکرد و او را عزل ننمود چه می‌گویید، آیا از پیامبر (ص) هم انتقاد می‌کنید یا سکوت اختیار می‌کنید، یا اینکه بر این باور هستید که پیامبر (ص) خالد را مجازات نکرد چون خالد اجتهاد کرده و به خطا رفته بود؟! 
سپس چه فرقی است بین آنانیکه بار اول کشته بود و آنانیکه بار دوم کشته بود؟ مگر اینکه کشته شدگان بار اول کافران و کشته شدگان بار دوم مرتدانی بودند که اعلان اسلام کردند.
از اینکه دل‌های ما نسبت به سیف الاسلام، صاف و پاک است خدا را سپاس می‌گوییم، همان کسی که دولت‌ها و قدرت‌های کفر را درهم شکست و مردم آن جا را وارد اسلام کرد. و در مقابل دریای خوبی‌ها و نیکی‌های او خداوند خطای او را می‌آمرزد. 
پنجم: اینکه، چنین خطای اجتهادی از اسامه بن زید بن حارثه که پیامبر (ص) او و پدرش اسامه را دوست می‌داشت سر زده است، و او فردی را بعد از آن که گفت: لا اله الا الله به قتل رساند. و پیامبر (ص) او را به خاطر این کارش سرزنش کرد، اما او را مجازات ننمود(5) . 
نظر شما چیست؟ آیا شما به خاطر اینکه پیامبر (ص) اسامه (رض) را مجازات نکرد اعتراض می‌کنید و می‌گویید: اجتهاد او با کتاب و سنت مخالف بوده است؟ 
شما همه این مواضع پیامبر (ص) را در نظر بگیرید و سپس موضع صدیق(رض)  را در نظر بگیرید و سپس با قلبی سالم دوباره بیندیشید. 
ششم: چنین چیزی از علی(رض)  هم سر زده است، علی قاتلان شوهر دو دختر پیامبر و خلیفة راشد عثمان بن عفان که مظلومانه کشته شده بود را مجازات نکرد، و حال آن که عثمان از مالک بن نویره از بزرگی زمین هم بزرگتر و برتر بوده است، اما ما به علی اعتراض نکرده و از او خرده نگرفته‌ایم چون معتقدیم که او همانند برادرش ابوبکر صدیق (رض) اجتهاد کرده است. بار خدایا، دل‌های ما را نسبت به دوستانت و یاران پیامبرت که دین تو را یاری کردند و همراه پیامبرت جهاد نمودند پاک و صاف بگردان. 
هفتم: آیا این قضیه در دوران اصحاب اتفاق نیافتاده است، آنها اعتراضی نکردند به جز عمر(رض) ، و دیگر صحابه از جمله علی (رض) اعتراضی نکردند، آیا گمان می برید که شما از نسل قرآن هستید و از کسانی که خداوند متعال آنان را برای یاری و همراهی پیامبر خویش انتخاب نمود، و از کسانی که آنها را بر انگیخت تا پرچم جهاد در راه خدا را بدست گیرند، و دین اسلام را همانگونه که بر پیامبر نازل شده بود به جهان و جهانیان برسانند والاتر و برتر هستید، و بر دین خدا بیش از آنان غیرت می ورزید؟! 
روایات تاریخی که کتاب‌های شیعه آکنده از آن هستند تا از اصحاب عیب‌جویی کنند و عقاید جدیدی ایجاد نمایند سبب توهین و متهم کردن بزرگان امت می‌باشد.
اما در مورد اینکه ابو الغاویه، - یا کسی دیگر - عمار را به قتل رسانده است، او در لشکر معاویه بود و عمار و دیگر کسانی از اصحاب از هر دو لشکر: (لشکر علی (رض) و لشکر معاویه (رض)) کشته شدند و هر کسی که برای جنگیدن توجیهی داشته است، امید است که خداوند او را بیامرزد ما از دل‌های آنان خبر نداریم، اما معتقدیم که آنها تأویل می‌کردند و نظرشان این بوده است که کار درست و موجهی انجام می‌دهند، و تردیدی نیست که حق با علی (رض) بوده است، و حدیث «عمار را شورشیان خواهند کشت» دلیلی بر حقانیت علی است. از ابوسعید خدری (رض) روایت است که می‌گوید: (از پیامبر (ص) شنیدم که می‌گفت: «وای بر عمار! او را گروه شورشیان م