<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">حـديـث‌ غـديـر مولاي‌ مؤمنان‌ و ما اهل‌ سنّت‌</a></body></html>1) (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ‏) [نساء: آيه‌ 59].
«اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد، از خدا (با پيروي‌ از قرآن‌) و از پيغمبر (خدا با تمسّك‌ به‌ سنّت‌ او) اطاعت‌ كنيد، و از كارداران‌ و فرماندهان‌ (مسلمان‌) خود فرمانبرداري‌ نماييد، (مادام‌ كه‌ دادگر و حقگرا بوده‌ و مجري‌ احكام‌ شريعت‌ اسلام‌ باشند) و اگر در چيزي‌ اختلاف‌ داشتيد (و در امري‌ از امور كشمكش‌ پيدا كرديد) آن‌ را به‌ خدا (با عرضه‌ي‌ به‌ قرآن‌) و پيغمبر او (با رجوع‌ به‌ سنّت‌ نبوي‌) برگردانيد (تا در پرتو قرآن‌ و سنّت‌، حكم‌ آن‌ را بدانيد؛ چراكه‌ خدا قرآن‌ را نازل‌، و پيغمبر آن‌ را بيان‌ و روشن‌ داشته‌ است‌، بايد چنين‌ عمل‌ كنيد) اگر به‌ خدا و روز رستاخيز ايمان‌ داريد، اين‌ كار (يعني‌ رجوع‌ به‌ قرآن‌ و سنّت‌) براي‌ شما بهتر و خوش‌فرجام‌تر است‌».
نويسندگان‌، پس‌ از نقل‌ بخش‌ ابتدايي‌ آيه‌، با استفاده‌ از قياس‌هاي‌ عقلي‌ و دلايل‌ ذهني‌ كوشيده‌اند تا ثابت‌ كنند كه‌ در اين آيه‌ مراد از «اولي‌ الامر» دوازده‌ امام‌ است‌! سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا عقيده‌ي‌ مذهبي‌ را مي‌توان‌ فقط‌ با قياس‌هاي‌ عقلي‌ به‌ اثبات‌ رسانيد؟ در حالي‌ كه‌ در تمام‌ قرآن‌ كريم‌، ذكري‌ از آن‌ به‌ ميان‌ نيامده‌ باشد؟ اگر چنين‌ است‌ هر شخصي‌ در مورد هر آيه‌اي‌ از قرآن‌ كريم‌ مي‌تواند چنين‌ ادعا كند كه‌ به‌ نظرم‌ در اين‌ آيه‌ مراد از فلان‌ لفظ‌، فلان‌ شخص‌ است‌، اگر فردي‌ عامي‌ نيز اين‌ آيه‌ را بخواند، قضيه‌ي‌ دوازده‌ امام‌ به‌ فكر و خيالش‌ خطور نخواهد كرد، بالخصوص‌ وقتي‌ كه‌ بخش‌ دوم‌ آيه‌ كه‌ آن‌ را ذكر نكرده‌اند، چنين‌ مي‌فرمايد كه‌: «و اگر در چيزي‌ اختلاف‌ داشتيد (و در امري‌ از امور كشمكش‌ پيدا كرديد) آن‌ را به‌ خدا (با عرضه‌ي‌ به‌ قرآن‌) و پيغمبر او (با رجوع‌ به‌ سنّت‌ نبوي‌) برگردانيد».
از اين‌ آيه‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ اگر بين‌ حكام‌ و مردم‌، اختلاف‌ واقع‌ شود، فيصله‌ي‌ خدا و رسول‌ خدا، «حرف‌ آخر» تلقي‌ خواهد شد، نه‌ حرف‌ اولي‌الامر. اگر مراد از «اولي‌الامر»، ائمه‌ي‌ معصومين‌ باشند، پس‌ مراجعه‌ به‌ قرآن‌ و سنّت‌ با ترك‌ رأي‌ معصومين‌ چه‌ طور ممكن‌ است‌؟ در حالي‌ كه‌ نزد شيعه‌، رأي‌ معصومين‌ هم‌ مثل‌ خودشان‌، هميشه‌ معصوم‌ مي‌باشند، آنان‌ نمي‌توانند چيزي‌ غير از قرآن‌ و سنّت‌ بگويند! بنابراين‌، اثبات‌ عقيده‌ي‌ امامت‌، از اين‌ آيه‌ بدون‌ ترديد غلط‌ و نادرست‌ است (ر.ك‌: تفاسير قرطبي‌، مظهري‌، ابن‌ كثير، فخر رازي‌ و غيره‌. ).‌
علاّمه‌ سيوطي‌ (رح) در تفسير خود «الدرالمنثور» در ذيل‌ همين‌ آيه‌ قولي‌ از حضرت‌ علي‌ (رض) نقل‌ كرده‌ كه‌ با توجه‌ به‌ آن‌ اعتقاد به‌ «ائمه‌ معصومين‌» به‌ طور كلي‌ نفي‌ مي‌شود، بلكه‌ از آن‌، مسلك‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌ در مسئله‌ امامت‌، به‌ طور كامل‌ تأييد مي‌گردد.
«أخرج البيهقي عن علي بن أبي طالب قال: لا يصلح الناس إلا أمير برّ أو فاجر. قالوا: هذا البرّ فكيف بالفاجر؟! قال: إن الفاجر يؤمن الله به السبل، ويجاهد به العدو، ويجيء به الفيء، ويقام به الحدود، ويحج به البيت، ويعبد الله فيه المسلم آمنا حتى يأتيه أجله»(الدر المنثور: ج‌2، ص‌178. ).
بيهقي‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ حضرت‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ (رض) فرمود: اصلاح‌ مردم‌ جز با امير امكان‌پذير نيست‌؛ اين‌ امير خواه‌ خوب‌ باشد يا بد! حاضران‌ عرض‌ كردند: امير نيك‌ درست‌؛ امّا امير فاسق‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌ مردم‌ را اصلاح‌ كند؟ (چه‌ سودي‌ براي‌ مردم‌ دارد؟) حضرت‌ علي‌ (رض) فرمود: خداوند به‌ وسيله‌ي‌ حاكم‌ بد نيز، راه‌ها را پر امن‌ مي‌گرداند، تحت‌ قيادت‌ و فرماندهي‌ او، جهاد با دشمنان‌ كافر ادامه‌ خواهد يافت‌، مال‌ في‌ّ به‌ دست‌ مي‌آيد، حدود به‌ اجرا در خواهد آمد، حج‌ بيت‌ الله برقرار مي‌ماند، و در قلمرو او، مسلمان‌ تا واپسين‌ لحظات‌ زندگي‌، با احساس‌ امنيّت‌، به‌ عبادت‌ الله تعالي‌ مشغول‌ مي‌شود(  نهج‌ البلاغة ص‌ 107 طبع‌ دارالكتب‌ العربية مصر با اندكي‌ تغيير.).
و اما روايتي‌ كه‌ بعضي‌ از نويسندگان‌ در ضمن‌ اين‌ آيه‌ نقل‌ كرده‌ و از آن‌ ثابت‌ كرده‌اند كه‌ منظور از «اولي‌الامر»، «دوازده‌ امام‌» هستند، در كتابي‌ معتبر با سندي‌ صحيح‌ مروي‌ نيست‌، اگر نويسنده‌اي‌ خيالات‌ و معتقدات‌ خويش‌ را به‌ شكل‌ روايت‌ درآورده‌ به‌ طرف‌ آيه‌اي‌ از قرآن‌ مجيد نسبت‌ دهد، كاري‌ از دست‌ ما بر نمي‌آيد؛ و اين‌ روش‌ مخصوص‌ نويسندگان‌ بي‌مايه‌ است‌ كه‌ نمونه‌ي‌ آن‌ در طول‌ تاريخ‌ فراوان‌ بوده‌ است ( عقيده‌ امامت‌، ص‌ 27.)‌. 
2) (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً) [مائده‌: آيه‌ 3].
«امروز (احكام‌) دين‌ شما را برايتان‌ كامل‌ كردم‌ و (با عزّت‌ بخشيدن‌ به‌ شما و استوار داشتن‌ گام‌هايتان‌) نعمت‌ خود را بر شما تكميل‌ نمودم‌ و اسلام‌ را به‌ عنوان‌ آئين‌ خداپسند براي‌ شما برگزيدم‌».
در اين‌ آيه‌ هم‌ ذكري‌ از امامت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علي‌ (رض) نيست‌، در ضمن‌ اين‌ آيه‌، رواياتي‌ كه‌ مصنفين‌ و مؤلفين‌ نقل‌ كرده‌اند در هيچ‌ كتاب‌ معتبري‌ ذكر نشده‌ است‌. علاوه‌ بر اين‌، ادعاي‌ بعضي‌ درباره‌ي‌ اين‌ آيه‌ مبني‌ بر اين‌كه‌ در هنگام‌ بازگشت‌ از «حجةالوداع‌» در محلي‌ به‌ نام‌ «غدير خُم‌» روز هجدهم‌ ذي‌الحجه‌ پس‌ از ايراد خطبه‌ نازل‌ شد، صحيح‌ نيست‌؛ چراكه‌ جمهور مفسرين‌ بر اين‌ مطلب‌ اتفاق‌ رأي‌ دارند كه‌ اين‌ آيه‌ي‌ كريمه‌ در «حجةالوداع‌» و در ميدان‌ «عرفات‌»، در روز عرفه‌، شامگاه‌ روز جمعه‌ نهم‌ ذي‌الحجه‌ نازل‌ شد.
تقريباً در تمام‌ كتاب‌هاي‌ سيرت‌، حديث‌ و تفسير آمده‌ كه‌ فردي‌ يهودي‌ به‌ حضرت‌ عمر فاورق‌ (رض) گفت‌: اي‌ اميرالمؤمنين‌، در كتاب‌ شما (قرآن‌) چنان‌ آيه‌اي‌ موجود است‌ كه‌ اگر به‌ ما يهوديان‌ نازل‌ مي‌شد، روز نزول‌ آن‌ را عيد مي‌گرفتيم‌. حضرت‌ عمر فاروق(رض) پرسيد: كدام‌ آيه‌؟ آن‌ يهودي‌ اين‌ آيه‌ را خواند (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً)حضرت‌ فاروق‌ (رض) فرمود: من‌