عاني‌ مذكور در حديث‌ وارد شده‌ است‌، بديهي‌ است‌ كه‌ يكي‌ از آن‌ همه‌ معاني‌، فقط‌ با در نظر گرفتن‌ سياق‌ و سباق‌ كلام‌ و انگيزه‌ها و موضوع‌ ايراد آن‌ و گاه‌ شرايط‌ زمان‌ و مكان‌، امكان‌پذير است‌. مثلاً وقتي‌ در حديث‌ مي‌خوانيم‌: «أيما امرأة نكحت‌ بغير اذن‌ مولاها فنكاحها باطل‌»: (نكاح‌ زن‌ بدون‌ اجازه‌ي‌ مولايش‌ باطل‌ است‌)، در اينجا «مولي‌» به‌ معني‌ سرپرست‌ زن‌ است‌ نه‌ به‌ معني‌ مُحب‌ يا همسايه‌! يا وقتي‌ مي‌خوانيم‌: «مُزَينة وجُهينة وأسلم‌ وغفار موالي‌ الله ورسوله‌»: (قبايل‌ مزينه‌ و جهينه‌ و اسم‌ و غفار، مولايان‌ خدايند)، «مولي‌» در اينجا به‌ معني‌ دوست‌ است‌ نه‌ رب‌ّ و مالك‌!
با عنايت‌ به‌ اين‌ داده‌هاي‌ علم‌ لغت‌ به‌ سادگي‌ مي‌توان‌ اين‌ نتيجه‌ را اخذ كرد:
از «حديث‌ موالات‌» استدلال‌ به‌ خلافت‌ و امامت‌ مطلقاً ـ بالفصل‌ يا بلافصل‌ ـ صحيح‌ نيست‌. چون‌ اگر در اين‌ حديث‌ كلمه‌ «ولي‌» يا «اولي‌» را مدنظر قرار دهيم‌، هيچ‌ يك‌ در عربي‌ مفهوم‌ امامت‌ و خلافت‌ را افاده‌ نمي‌كند. معني‌ يكي‌ از اين‌ دو كلمه‌ محبوب‌ و دوست‌ و ياور است‌ و ديگري‌، احق‌ّ و شايسته‌تر، نه‌ مالك‌ يا رب‌ّ يا معناي‌ ديگري‌ كه‌ مفهوم‌ تصرّف‌ در امور و امامت‌ و پيشوايي‌ از آنها مستفاد گردد.
اگر مدار استنباط‌، كلمه‌ي‌ «مولي‌» باشد، با انبوه‌ معاني‌ آن‌ دچار مي‌شويم‌ كه‌ اگر فقط‌ خود كلمه‌ را در نظر بگيريم‌، قطعاً در انتخاب‌ يكي‌ از آن‌ معاني‌ ناموفق‌ مي‌مانيم‌. بنابراين‌، چاره‌اي‌ جز بررسي‌ موضوع‌ و عوامل‌ و انگيزه‌هاي‌ ايراد حديث‌ و سياق‌ و سباق‌ و كشف‌ قرينه‌ها نيست‌. تاريخ‌ روايي‌ و موثق‌ اين‌ سياق‌ و سباق‌ را روشن‌ مي‌سازد و ثابت‌ مي‌كند كه‌ عامل‌ و انگيزه‌ي‌ ايراد اين‌ حديث‌، جرياني‌ دارد كه‌ اندكي‌ قبل‌ از روز «غديرخُم‌» پيش‌ آمد و آن‌ ناراحتي‌ بعضي‌ از همراهان‌ حضرت‌ علي‌ (رض) از او در سفر يمن‌ بود كه‌ رسول‌ الله (ص) نيز از آن‌ اطلاع‌ يافت‌. 
در «غديرخم‌» آن‌حضرت‌ (ص) خواست‌ با بيان‌ شافي‌ و مؤكّد خود، اين‌ برداشت‌هاي‌ سوء نسبت‌ به‌ علي‌ (رض) را زايل‌، و فضايل‌ او را بيان‌ دارد تا بغض‌هاي‌ ايجاد شده‌ برطرف‌ گردد و به‌ جاي‌ آن‌...، به‌ جاي‌ بغض‌ چه‌ چيز؟ ظاهر است‌: به‌ جاي‌ «بغض‌»، هميشه‌ «محبّت‌» مي‌آيد. بنابراين،‌ در اينجا منظور رسول‌ خدا (ص) از كلمه‌ي‌ «مولي‌»، محبوب‌ و دوست‌ است‌. همان‌طور كه‌ در قرآن‌ به‌ همين‌ معنا آمده‌ است‌: 
(فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) [تحريم‌ / آيه‌ 4].
«پس‌، خدا دوست‌ و مددكار او (رسول‌) است‌ و همچنين‌ جبريل‌ و مؤمنان‌ صالح‌».
* دوم‌: معروف‌ترين‌ و رايج‌ترين‌ معناي‌ اصطلاحي‌ «ولي‌» يا «مولي‌» در كلام‌ عرب‌، مُحب‌ّ يا محبوب‌ است‌. به‌ طوري‌ كه‌ تقريباً در تمام‌ قرآن‌ به‌ همين‌ معنا به‌ كار رفته‌ و در احاديث‌ نيز علي‌الاطلاق‌ همين‌ معنا مورد نظر است.‌ و اين‌ در اصطلاح‌، جايگزين‌ معني‌ حقيقي‌ اين‌ دو كلمه‌ مي‌باشد. قاعده‌ و قانون‌ در تعيين‌ معاني‌ كلمات‌ اين‌ است‌ كه‌ از آنها هميشه‌ بايد معناي‌ حقيقي‌شان‌ را مراد دانست‌، مگر اين‌كه‌ معناي‌ حقيقي‌ متعذّر باشد يا قرينه‌اي‌ در كلام‌، معناي‌ مجازي‌ آن‌ را معيّن‌ كرده‌ باشد.
در «حديث‌ موالات‌»، نه‌ استنباط‌ معني‌ حقيقي‌ كه‌ همان‌ معناي‌ مصطلح‌تر و رايج‌تر كلمه‌ي‌ «ولي‌» و «مولي‌» است‌، متعذّر مي‌باشد و نه‌ قرينه‌اي‌ يكي‌ ديگر از معاني‌ مجازي‌ آن‌ را غالب‌ مي‌سازد و بلكه‌ برعكس‌، علاوه‌ بر بي‌اشكال‌ بودن‌ معني‌ حقيقي‌ و مصطلح‌تر، ماجراي‌ سفر يمن‌ و صدر و انتهاي‌ كلام‌، بر حتمي‌ بودن‌ آن‌ معنا تأكيد دارد.
* سوّم‌: باب‌ «ولايت‌» كه‌ ضد عداوت‌ و به‌ معني‌ دوستي‌ است‌، يك‌ چيز و باب‌ «ولايت‌» كه‌ به‌ معني‌ امامت‌ است‌ چيزي‌ ديگر است‌. اگر منظور دوّمي‌ باشد، آن‌گاه‌ كلمه‌ي‌ «والي‌» آورده‌ مي‌شود نه‌ «ولي‌» يا «مولي‌». كسي‌ كه‌ والي‌ و امام‌ مردم‌ است‌، ولايت‌ و امامت‌ فقط‌ از او ثابت‌ است‌. امّا براي‌ «ولي‌» و «مولي‌» بودن‌، ثبوت‌ از دو طرف‌ شرط‌ است‌. كسي‌ كه‌ «ولي‌» يا «مولي‌» مردم‌ است‌، مردم‌ هم‌ متقابلاً «ولي‌» و «مولي‌» او هستند. در قرآن‌ در آيه‌هاي‌ زيادي‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ بندگان‌ نيك‌، اولياي‌ خداوند هستند و خداوند متعال‌ هم‌ مولي‌ و ولي‌ّ آنان‌ است‌. مانند آيه‌ي‌ (‏ إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ)[مائده‌ / آيه‌ 55]. و آيه‌ي‌ (فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ)و آيه‌ي‌ (‏ إِنَّ وَلِيُّ اللّهُ ) [اعراف / 19] و آيه‌ي‌ (‏ أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ‏)[يونس / 62] و....
در «حديث‌ موالات‌»، ضرورت‌ همين‌ دوستي‌ دو طرفه‌ ميان‌ حضرت‌ علي‌ (رض) و ساير مؤمنان‌ بيان‌ شده‌ است‌، وگرنه‌ به‌ جاي‌ «مولي‌» و «ولي‌»، حتماً «والي‌» مي‌آمد.
* چهارم‌: قسمت‌ آخر حديث‌ كه‌ آمده‌ «اللّهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ُ وعاد من‌ عاداه‌ُ» معني‌ دوستي‌ كه‌ ضد عداوت‌ است‌ را متعيّن‌ مي‌سازد. «وال‌» هم‌ از ماده‌ي‌ «ولايت‌» و شكل‌ آمر اين‌ كلمه‌ است‌. معناي‌ اين‌ سخن‌ دعايي‌ بدون‌ اختلاف‌ اين‌ است‌:
خدايا! دوست‌ دار كسي‌ را كه‌ با او دوستي‌ مي‌كند و دشمن‌ دار كسي‌ را كه‌ با او دشمني‌ مي‌ورزد.
اگر «مولي‌» يا «ولي‌» در جمله‌ي‌ اول‌ به‌ معني‌ امام‌ و خليفه‌ گرفته‌ شود، اين‌ جمله‌ي‌ دوم‌ را چگونه‌ بايد ترجمه‌ كرد؟ چون‌ آن‌ وقت‌ به‌ مقتضاي‌ صدر كلام‌ ترجمه‌ چنين‌ مي‌شود: 
«خدايا! خليفه‌ ـ يا امام‌ ـ كن‌ كسي‌ را كه‌ او را خليفه‌ يا امام‌ مي‌كند و...!!!
* پنجم‌: با در نظر آوردن‌ طريقي‌ ديگر از روايت‌ «حديث‌ موالات‌»، به‌ كار رفتن‌ لفظ‌ «مولي‌» يا «ولي‌» در جمله‌ي‌ «من‌ كنت‌ُ مولاه‌...» قابل‌ توجه‌ است‌. چون‌ حدسنن‌ ابن‌ ماجه‌، مقدمه‌ / باب‌ 11 + مسند احمد: 119/1 و 281/4. يث‌ در آن‌ طريق‌ با اين‌ مقدمه‌ آغاز مي‌شود: «أَلَست‌ُ أولي‌ بالمؤمنين‌ من‌ أنفسهم‌؟»( ). (آيا من‌ به‌ مؤمنان‌ از خودشان‌ هم‌ سزاوارتر نيستم‌؟) صحابه‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ جواب‌ مثبت‌ دادند. پس‌ از آن‌ رسول‌ خدا (ص) فرمود: «هر كه‌ من‌ مولاي‌ او هستم‌، علي‌ هم‌ مولاي‌ اوست‌».
بايد دانست‌ كه‌ آن‌ جمله‌ي‌ تمهيدي‌، استشهادي‌ از آيه‌ي‌ ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) بود(احزاب‌: آيه‌ 6. «پيغمبر از خود مؤمنان‌ نسبت‌ بدانان‌ او