 
حسن بن علي(رض) در واپسين لحظه‌هاي زندگي‌اش، از عبادت بزرگي چون تدبر و تفكر در نشانه‌هاي قدرت خداوند(عزوجل) غافل نشد و به‌خوبي، به انجام چنين عبادتي پرداخت و بدين‌سان به ما آموخت كه عبادت، داراي مفاهيم گسترده و بزرگي است؛ چنانچه خود را به خداوند سپرد و اذعان نمود كه خود را نزد خدا مي‌پندارد و به اجر و پاداش الهي، اميدوار، و به رضاي او، راضي است. صحابه(رض) مفهوم احتساب را دريافته بودند و از تمام اعمالشان، اميد اجر و ثواب داشتند؛ چنانچه ابوموسي(رض) از معاذ(رض) پرسید: «اي معاذ! چگونه قرآن مي‌خواني؟» پاسخ داد: «اول شب مي‌خوابم و پس از اينكه مقداري خوابيدم، بر مي‌خيزم و هر اندازه كه خداوند، برايم مقدر كرده باشد، قرآن مي‌خوانم و همان‌طور كه از بيداري‌ام، اميد اجر و ثواب دارم، از خوابم نيز اميد اجر و ثواب دارم»(6) 
خورد و نوش و حتي هم‌بستري مرد با همسرش، در صورتي كه بر اساس دستورات الهي و به اميد اجر و پاداش باشد، اجر و پاداش الهي را به دنبال دارد. حسن بن علي(رض) در حالي دار فاني را وداع گفت كه خودش را نزد خدا مي‌پنداشت و در عبادت تفكر و تدبر و نيز در عبادت احتساب به‌سر مي‌برد و به اجر و پاداش الهي در ازاي مصايب، اميدوار بود. حسن(رض)، زبان حال اين آيه‌ي كريمه بود كه:
(قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُکِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ(162) لاَ شَرِيکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ(163)) (انعام:162،163)
«بگو: نماز و عبادت و زيستن و مردن من، از آن خداست كه پروردگار جهانيان مي‌باشد (و) هيچ شريكي ندارد؛ و به همين دستور داده شده‌ام. و من، نخستين مسلمانم».
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) يعني چنین گمان مي‌کنم که باید دنیا را ترک نمایم، اما با این حال، به رضاي تو، راضي‌ام و به اجر و پاداشت، اميدوار. (مترجم).
2) نگا: البداية و النهاية (11/209).
3) صفة الصفوة (1/762).
4) ر.ك: شجرة الإيمان، از علامه سعدي رحمه‌الله، ص49؛ الوسطية في القرآن الكريم، اثر صلابي، ص239.
5) التوضيح و البيان لشجرة الإيمان، ص51؛ الوسطية، اثر صلابي، ص239.
6) بخاري، شماره‌ي 4342.ابونعيم(1)  مي‌گويد: زماني كه بيماري حسن(رض) شدت يافت، آن بزرگوار آه و ناله مي‌كرد. شخصي، نزدش آمد و گفت: «اي ابومحمد! چرا آه و ناله سر مي‌دهي؟ مگر نه اينكه با جدا شدن روح از كالبدت، نزد پدر و مادرت علي و فاطمه، و نيز نزد پدربزرگ و مادربزرگت نبي (اكرم(ص)) و خديجه مي‌روي و به عموهايت حمزه و جعفر، و به دايي‌هايت قاسم و طيب و ابراهيم، و به خاله‌هايت رقيه و ام‌كلثوم و زينب مي‌پيوندي؟» راوي مي‌گويد: غم و ناله‌ي حسن(رض) پس از شنيدن اين سخن، برطرف شد.(2) 
در روايتي آمده است كه گوينده‌ي اين سخن به حسن(رض)، برادرش حسين(رض) بود. حسن(رض) در پاسخش فرمود: «اي برادرم! من، به امر و خواست خداي متعال، به جايي مي‌روم كه هرگز نرفته‌ام و تعدادي از مخلوقات خدا را مي‌بينم كه هيچ‌گاه امثال آنان را نديده‌ام». آن‌گاه حسين(رض) گريست.(3) 
در روايتي آمده است كه حسن(رض) فرمود: «من، با آن‌چنان امر بزرگ و مسأله‌ي هولناكي مواجه شده‌ام كه پيشتر تجربه‌اش را نداشته‌ام».(4) 
در كتاب خدا و سنت رسول‌خدا(ص) مسير و سرنوشت انسان، از آغاز خروج روح از كالبدِ وي تا استقرارش در بهشت يا جهنم، به‌تفصيل بيان شده است. از اين‌رو سلف صالح و پيشينيان نيك امت، به‌شدت از سوءخاتمه و فرجام بد مي‌ترسيدند؛ هيچ‌كس از عاقبت خويش خبر ندارد و فرجام هر كس، به‌قدري مهم است كه ملاك و معيار پذيرش يا عدم پذيرش اعمال، به‌شمار مي‌رود. بنابراين مؤمنان، در هر قدمي كه برمي‌دارند و در هر حركتي كه مي‌كنند، از سوءخاتمه و فرجام بد، مي‌ترسند؛ چنانچه خداي متعال، در توصيف مؤمنان مي‌فرمايد:
(وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ) (مؤمنون:60)
«و دل‌هايشان، ترسان و هراسان است».
اهل ايمان، همواره سختي‌هاي مرگ و مشكلات قبض روح و جان دادن را به‌ياد دارند و مسيري را كه فراروي همگان است، خيلي خوب مي‌شناسند. رسول‌خدا(ص) مي‌فرمود: (اللهم هوّن عليّ سكرات الموت)(5)  يعني: «بارخدايا! سختي‌هاي مرگ را بر من، آسان بگردان».
وقتي انسان، از سختي‌هاي مرگ مي‌ترسد، مواجه شدن با ملك الموت (فرشته‌ي مرگ) نيز برايش هولناك است و از ديدن او، مي‌هراسد و ترس و وحشت، او را فرا مي‌گيرد.(6) 
قرطبي مي‌گويد: مشاهده‌ي ملك الموت (فرشته‌ي مرگ)(ع)، آن‌چنان ترس و وحشتي در دل ايجاد مي‌كند كه غير قابل توصيف است و تنها كسي، به حقيقت آن پي مي‌برد كه با آن مواجه شده و آن را با چشم خود ديده است.(7)  گذشته از ياد مرگ و ترس از ديدن فرشته‌ي مرگ، بايد وقايع هولناك‌ پس از مرگ را نيز به‌ياد داشت؛ چراكه انسان، پس از مردن، نتيجه‌ي آزمون دنيا را مي‌بيند. از اين‌رو بايد بدين نكته بينديشيم كه آيا ما، جزو كساني خواهيم بود كه فرشتگان، به آنان مي‌گويند:
(أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي کُنتُمْ تُوعَدُونَ) (فصلت:30)
«نترسيد و غمگين نباشيد، و مژده باد شما را به بهشتي كه نويدش به شما داده مي‌شد».
يا در جرگه‌ي كساني خواهيم بود كه خداي متعال، درباره‌ي آنان مي‌فرمايد:
(وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ کَفَرُواْ الْمَلآئِکَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ) (انفال:50)
«(اي پيغمبر!) اگر (آن هول و هراسي را) ببيني (كه هنگام مرگ به كافران دست مي‌دهد)، بدانگاه كه فرشتگان، جان كافران را مي‌گيرند و سر و صورت و پشت و روي آنها را مي‌زنند (و به ايشان مي‌گويند): عذاب سوزان را بچشيد، (از مشاهده‌ي اين‌همه رنج و ترس، به حال آنان تأسف خواهي خورد)».
رسول‌خدا(ص) فرموده است: (مَنْ أَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ، أَحَبَّ اللَّهُ لِقَاءَهُ، وَمَنْ كَرِهَ لِقَاءَ اللَّهِ، كَرِهَ اللَّهُ لِقَاءَهُ) يعني: «‌هرکس، ملاقات خدا را دوست داشته باشد، خداوند هم ملاقات او را دوست دارد. و هرکس كه ملاقا ت خدا را دوست نداشته باشد، خداوند هم ملاقات او را دوست ندارد»‌. عايشه رضي الله عنها گفت: ما مرگ را دوست نداريم. فرمود: (لَيْسَ ذَاك، وَلَكِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا حَضَرَهُ الْمَوْتُ بُشِّرَ بِرِضْوَانِ اللَّهِ وَكَرَامَتِهِ. فَلَيْسَ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا أَمَامَهُ، فَأَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ وَأَحَبَّ اللَّهُ لِقَاءَهُ. وَإِنَّ الْكَافِرَ إِذَا حُضِرَ بُشِّرَ بِعَذَابِ اللَّهِ وَعُقُوبَتِهِ، فَلَيْسَ شَيْءٌ أَكْرَهَ إِلَيْهِ مِمَّا أَمَامَهُ فكَرِهَ لِقَاءَ اللَّهِ وَكَرِهَ اللَّهُ لِقَاءَهُ)(8)  یعنی: «هدف، اين نيست. بلکه هنگامي که مرگ به سراغ مؤمن بيايد، او را به خشنودي و بخشش الهي، بشارت مي‌دهند. در اين هنگام، هيچ چيزي برايش از آنچه که در انتظارش هست، محبوب‌تر نيست. پس او، ملاقات خدا را دوست دارد و خدا