عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: نجاشي، مقداري زيورآلات به رسول اكرم(ص) هديه نمود كه در ميان آنها، انگشتري وجود داشت كه نگينش، حبشي بود. رسول‌خدا(ص) آن را گرفت و هيچ علاقه‌اي به آن نداشت؛ آنگاه آن را براي دختر زينب، يعني امامه فرستاد و گفت: «اي دخترم! خودت را با اين نگين، بياراي».(22) 

4ـ دست كشيدن به سر كودك (نوازش كودك):
رسول‌خدا(ص) كودكان را نوازش مي‌كرد و دست مهرباني‌اش را بر سر آنان مي‌كشيد و بدين‌ترتيب كودكان، لذت مهر و محبت را احساس مي‌كردند و به محبت بزرگان نسبت به خود، پي مي‌بردند و درك مي‌نمودند كه بزرگترها، واقعاً به آنان توجه دارند. مصعب بن عبدالله(رض) مي‌گويد: عبدالله بن ثعلبه چهار سال قبل از هجرت رسول اكرم(ص) به دنيا آمد. رسول‌خدا(ص) در فتح مكه، سرش را نوازش نمود و برايش دعاي خير كرد. وقتي رسول‌خدا(ص) وفات نمود، عبدالله بن ثعلبه، چهارده ساله بود.(23) 

5 ـ رفتار خوب با كودك در ابتداي برخورد با او:
ديدن كودك و نشست و برخاست با او، امري عادي است كه نخستين لحظه‌هاي آن، از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. بنابراين اگر نخستين لحظات برخورد با كودك، درست و مناسب باشد، كودك مي‌تواند به سخن گفتن ادامه دهد و جرأت مي‌يابد تا باب گفتگو با بزرگترش را باز نمايد. بدين‌سان اين امكان براي بزرگترها نيز فراهم مي‌گردد كه از آنچه در دل كودك مي‌گذرد، آگاهي يابند و به مشكلات و خواسته‌ها و آرزوهايش پي ببرند. همه‌ي اين نتايج در صورتي بدست مي‌آيد كه نخستين لحظات برخورد بزرگترها با كودك مناسب و خوب باشد. عبدالله بن جعفر(رض) مي‌گويد: هرگاه رسول‌خدا(ص) از سفري بازمي‌گشت، ابتدا كودكان خاندانش را به ديدنش مي‌بردند. باري آن حضرت(ص) پس از بازگشت از يك سفر، پيش از ساير كودكان مرا ديد و مرا جلوي خود، بر مركبش سوار نمود. آنگاه حسن يا حسين را‌‌ آوردند. رسول‌خدا(ص) او را پشت سرش سوار نمود و بدين‌ترتيب در حالي كه هر سه نفر ما سوار مركب بوديم؛ وارد مدينه شديم.(24) 

6 ـ توجه و رسيدگي به كودك:
چه بسا كودكي كه به تنهايي، پاي در كوچه و خيابان مي‌نهد، گم مي‌شود؛ اگر پدر و مادر، آدمهاي بي‌خيالي نباشند، خيلي زود به نبودن و گم شدن فرزندشان پي مي‌برند و در صدد يافتن او برمي‌آيند و برعكس، والدين بي‌خيال، خيلي دير، متوجه گم شدن فرزندشان مي‌شوند و به همين نسبت، براي پيدا كردن كودكشان، دير، اقدام مي‌كنند. شتاب در پيدا كردن كودك گم شده، تأثير بسزايي بر روح و روان كودك دارد. چراكه اگر مدت زمان گم شدن كودك، به درازا بكشد، ترس و هراس و گريه‌ي كودك نيز طولاني مي‌گردد و به خاطر طولاني شدن دوري از والدين، آثار ناگواري بر روح و روان وي‌، برجاي مي‌ماند. به همين خاطر يك بار كه حسن و حسين رضي الله عنهما گم شدند، رسول‌خدا(ص) خيلي سريع به جستجوي آنان پرداخت و يارانش را براي اين منظور بسيج نمود.(25)  سلمان(رض) مي‌گويد: ما، پيرامون رسول‌ اكرم(ص) بوديم كه ام‌ايمن رضي الله عنها آمد و گفت: اي رسول‌خدا! حسن و حسين گم شده‌اند. آن هنگام، خورشيد بالا آمده بود. رسول اكرم(ص) فرمود: «برخيزيد و فرزندانم را پيدا كنيد». هر شخص براي يافتن حسن و حسين به سويي رفت و من به همان سمتي رفتم كه رسول اكرم(ص) رفت. سرانجام حسن و حسين را در دامنه‌ي كوهي، در حالي يافتيم كه به يكديگر چسبيده بودند و يك مار كه از دهانش شراره‌‌ي آتش بيرون مي‌شد، روبروي آنها حلقه زده بود. رسول‌خدا(ص) به سوي آن مار شتافت. آن مار به ميان سنگ‌ها خزيد. آنگاه رسول‌خدا(ص) به سوي حسن و حسين رفت و آنها را از هم جدا كرد و دست نوازش بر سرشان كشيد و فرمود: شما، چقدر براي خدا عزيز هستيد! و سپس يكي از آنها را روي شانه‌ي راستش و ديگري را روي شانه‌ي چپش گذاشت. گفتم: خوشا به حالتان؛ چه مركب خوبي داريد! رسول اكرم(ص) فرمود: «آن دو هم سواران خوبي هستند و پدرشان، از آنها بهتر است»(26)  در اين روايت ترس و هراسي كه دامنگير حسن و حسين رضي الله عنهما شده بود، آن چنان نمايان است كه آن دو، از ترس مار به يكديگر چسبيده بودند. همچنين در اين روايت ملاحظه مي‌كنيم كه رسول اكرم(ص) براي رفع ترس آن دو طفل، خيلي سريع وارد عمل شد و آنگاه آن دو را از يكديگر جداكرد و بر سرشان دست نوازش كشيد و برايشان دعا نمود و آنها را بر شانه‌هايش گذاشت و از آنان تعريف كرد و فرمود: «آن دو، سواران خوبي هستند». همه‌ي اينها برخاسته از محبت وافر آن حضرت(ص) به حسن و حسين رضي الله عنهما و توجه ويژه به آنان بود.(27) 

7ـ بازي كردن بزرگان با كودكان:
رسول‌خدا(ص) با آن مقام والايش كه پيغمبر خدا و پيشواي مردم بود، با حسن و حسين رضي الله عنهما بازي مي‌كرد تا اين درس بزرگ را به والدين بدهد كه بازي كردن با بچه‌ها، يكي از پايه‌هاي اساسي در تربيت كودكان است. روايت شده كه رسول‌خدا(ص) حسن(رض) را در برابر حسين(رض) تشويق مي‌نمود و از حسن(رض) هواداري مي‌كرد. ابوعباس مي‌گويد: حسن و حسين در حضور رسول‌خدا(ص) با هم بازي مي‌كردند. آن حضرت(ص) مي‌گفت: حسن! بشتاب؛ حسين! او را بگير». عايشه رضي الله عنها گفت: آيا از بزرگتر، هواداري مي‌كنيد؟ رسول‌خدا(ص) فرمود: «جبرئيل(ع) مي‌گويد: «حسين! او را بگير».(28)  در روايت ضعيفي از جعفر بن محمد به نقل از پدرش آمده است: رسول‌خدا(ص) در محل گذاشتن جنازه‌ها نشست. دراين اثنا حسن و حسين سر رسيدند و ترسيدند. رسول‌خدا(ص) فرمود: «حسن! آرام باش». علي(رض) گفت: «اي رسول‌خدا! آيا با وجود حسين(رض) هواي حسن(رض) را داريد؟» پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اين جبرئيل است كه مي‌گويد: حسين! آرام باش».(29) 
موارد گوناگوني از بازي كردن رسول‌خدا(ص) با حسن و حسين را ملاحظه كرديم و بدين‌سان دريافتيم كه بايد در بازي كردن با كودكان تنوع داشت و در اثناي بازي، آنان را تشويق كرد تا نشاط و انرژي روحي و رواني آنان افزايش يابد و با لذت و بدون خستگي بازي نمايند و بدين‌ترتيب، نياز جسمي و روحي آنها، به صورت همزمان رفع گردد.(30)  گفتني است: بازي كردن با كودكان، فوايد جسمي، تربيتي، اجتماعي، اخلاقي، روحي و درماني زيادي دارد.(31) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سنن نسائي، شماره‌ي 8168؛ شيخ عثمان خميس در كتاب الأحاديث بشأن السبطين، ص312، اين حديث را حسن لذاته دانسته است.
2) احاديث بشأن السبطين، عثمان خميس، ص293؛ حديث، حسن است.
3) مسند احمد (2/249،331)، با سند صحيح
4) الدوحة النبوية الشريفة، ص74.
5) صحيح مسلم، شماره‌ي (2422).
6) روايت احمد؛ ترمذي، اين حديث را روايت كرده و آن را حديثي غريب دانسته است. مسند احمد (1/77)؛ سند ترمذي، شماره‌ي 3734؛ سير أعلام النبلاء (3/254).
7) مسند احمد (4/172)؛ سنن ابن ماجه، شماره‌ي3666؛ بوصيري در الزوائد گفته است: سندش، صحيح است و راويان آن، ثقه مي‌باشند؛ نگا: سير أعلام النبلاء (3/255).
8) ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي، ص215؛ مسند احمد(5/288)؛ تاريخ دمشق (14/26).
9) مستدرك (3/173،174)؛ سير‌ أعلام النبلاء (3/253،254)، 