(3/367).
2) نگا: تاريخ خليفة، صص187-190.
3) ر.ك: استشهاد عثمان(رض) و وقعة الجمل، ص215.
4) تاريخ خليفة، ص186.
5) ر.ك: تاريخ طبري (5/542).
6) تاريخ خليفة بن خياط، ص186، با سند منقطع.
7) نگا: مصنف ابن ابي‌شيبة (7/546)؛ فتح‌الباري (13/62).همين‌كه شعله‌ي جنگ فروكش كرد، جارچي علي(رض)، جار زد: «هيچ مجروحي را نكشيد؛ هر كس، به جنگ، پشت كرده، مورد تعقيب قرار نگيرد؛ وارد هيچ خانه‌اي نشويد؛ هر كس، سلاحش را به زمين گذاشته، درامان است؛ كسي كه درب خانه‌‌اش را بسته، درامان است. هيچ‌يك از سپاهيان، حق برداشتن غنيمت ندارد جز سلاح و كماني كه به ميدان آورده‌اند». منادي علي(رض) در ميان اهل بصره نيز جار زد: «هر كس كه كالايي از خويشتن را نزد يكي از سپاهيان علي(رض) ببيند، مي‌تواند آن را بازپس بگيرد».(1) 
پس از آنكه جنگ پايان يافت، علي(رض) با تعدادي از يارانش، به ميان كشته‌ها رفت و چون چشمش به محمد بن طلحه(رض) افتاد، فرمود:(إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ) ؛ به‌خدا سوگند كه جوان نيك و صالحي بود». آن‌گاه از شدت غم و اندوه، نشست… و براي كشته‌ها طلب مغفرت نمود و از تعدادي از ايشان، به خير و نيكي ياد كرد».(2) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) استشهاد عثمان(رض) و وقعة الجمل، ص202.
2) مصنف ابن أبي‌شيبة (15/261)؛ المستدرك (3/103،37،104) با سند حسن لغيره؛ خلافة علي بن أبي‌طالب، ص169.زماني كه علي(رض) در ميان جنازه‌ها، دور مي زد، پيكر طلحه(رض) را ديد و شروع به پاك كردن گرد و غبار، از چهره‌ي آن بزرگوار نمود(1)  و فرمود: «اي ابومحمد! بر من خيلي دشوار است كه تو را در حالي ببينم كه بر زمين افتاده‌اي» و سپس گفت: «از غم و اندوهي كه در وجودم موج مي‌زند، به خدا، پناه مي‌برم». و آن‌گاه فرمود: «اي كاش، بيست سال قبل مي‌مردم».(2)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (7/258).
2) تاريخ الإسلام، عهد الخلفاء الراشدين، ص528.عمرو بن جرموز، پس از آنكه به زبير(رض) خيانت كرد و او را به قتل رساند، سرِ آن بزرگوار را از تن جدا كرد و به سوي علي(رض) به‌راه افتاد تا از او پاداش بگيرد؛ وقتي از علي(رض) اجازه‌ي ورود خواست، علي(رض) فرمود: «قاتل پسر صفيه را به آتش جهنم بشارت بده». و سپس افزود: «من از رسول‌خدا(ص) شنيدم كه فرمود: (لكل نبي حواري و حواريّ الزبير)(1)  يعني: «هر پيغمبري، حواري‌اي دارد و حواري من، زبير است».(2)  علي(رض) همين‌كه شمشير زبير(رض) را ديد، فرمود: «اين شمشير در خيلي از موارد، از رسول‌خدا(ص) دفاع كرد و غم و اندوه را از چهره‌اش زدود».(3)  در روايتي آمده است كه امير مؤمنان، به ابن‌جرموز، اجازه‌ي ورود نداد و به دربانش فرمود: «قاتل پسرصفيه را به آتش جهنم، بشارت بده».(4)  گفته مي‌شود: ابن‌جرموز در دوران علي(رض) خودكشي كرد و نيز گفته شده كه وي، تا زماني كه مصعب بن زبير(رض)، امارت عراق را در دست گرفت، زنده بود و چون مصعب بن زبير، به امارت عراق رسيد، ابن‌جرموز از بيم جانش، پنهان شد. به مصعب گفتند: عمرو بن جرموز، اينجاست و پنهان شده؛ آيا او را مي‌خواهي؟ فرمود: «به او بگوييد از مخفي‌گاهش بيرون بيايد؛ او، درامان است. به‌خدا سوگند من، قصد كشتن ابن‌جرموز را به‌قصاص پدرم ندارم؛ زيرا او، كمتر از آنست كه او را همسان زبير قرار دهم».(5)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابة (2/920).
2) ابن‌عبدالبر در الإستيعاب، حواري را به دوست خاص، معنا كرده است. (مترجم).
3) البداية و النهاية (7/261).
4) طبقات (3/105) با سند حسن؛ خلافة علي، ص164.
5) البداية و النهاية (7/261).امير مؤمنان، وسايل حركت عايشه رضي‌الله‌عنها اعم از مركب و زاد و توشه را چنانكه بايد و شايد، فراهم ساخت و آن دسته از همراهانش را كه زنده مانده بودند، با او روانه كرد، جز كساني كه خود، قصد ماندن در بصره را داشتند. علي(رض) براي همراهي ام‌المؤمنين چهل تن از بانوان برگزيده و نيك بصره را انتخاب كرد. و چون روز حركت عايشه رضي‌الله‌عنها فرا رسيد، علي(رض)، نزدش آمد و مردم هم جمع شدند؛ عايشه رضي‌الله‌عنها بيرون آمد و با او وداع كردند؛ عايشه‌ي صديقه رضي‌الله‌عنها هنگام خداحافظي فرمود: «اي فرزندانم! هيچ‌يك از ما نبايد ديگري را سرزنش كند؛ به‌خدا سوگند كه هيچ كدورتي ميان من و علي(رض) نبوده و آنچه پيش آمده، كاملاً عادي است و ميان هر زني با بستگان شوهرش به‌وجود مي‌آيد؛ علي(رض) از نظر من، جزو بهترين بندگان خداست». علي(رض) نيز فرمود: «اي مردم! به‌خدا سوگند كه عایشه رضی الله عنها، راست و درست گفت؛ ميان من و او، هيچ كدورتي وجود ندارد؛ او، در دنيا و آخرت، همسر رسول‌خدا(ص) است». خروج عايشه‌ي صديقه رضي‌الله‌عنها از بصره، روز شنبه اول ماه رجب سال 36 هجري بود؛ علي(رض)، چندين كيلومتر، مادر مؤمنان را بدرقه كرد و به فرزندان خويش دستور داد كه به‌اندازه‌ي راه‌پيمايي يك روز، عايشه رضي‌الله‌عنها را همراهي نمايند.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ طبري (5/581).عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: «نوزادان را نزد رسول‌خدا(ص) مي‌آوردند و ايشان، براي آنها دعاي خير مي‌كرد و به كامشان خرما مي‌ماليد».(1)  بدون ترديد رسول‌خدا(ص) براي حسن(رض) دعاي خير كرده، او را نوازش نموده و به كامش خرما ماليده است. نوازش نوزاد و دعاي خير براي او و همچنين ماليدن خرما يا همانند آن، به كامش، پس از گفتن اذان در گوشش، صورت مي‌گيرد و بهتر است كه اين كار را مسلمان صالح و شايسته‌اي انجام دهد تا با عملكرد صحابه(رض) مشابهت و همانندي پيدا كند كه نوزادانشان را نزد رسول‌خدا(ص) مي‌بردند تا برايشان دعاي خير كند و خرما به كامشان بمالد. البته در صورتي كه خرما وجود نداشته باشد، مي‌توان چيزي شيرين، به كام كودك ماليد. اين كار، حكمت‌هاي زيادي دارد‌؛ از جمله:
1ـ خرما همانند شير مادر، حاوي تمام ويتامين‌هاي مورد نياز كودك است.
2ـ حس چشايي كودك، ضعيف است و با ماليدن خرما به كامش تحريك و بلكه تقويت مي‌شود و دهان و زبانش را تحريك مي‌نمايد و بدين‌سان نوزاد، بهتر مي‌تواند پستان مادرش را براي مكيدن شير بگيرد.
3ـ معده، مواد قندي را خيلي زود جذب مي‌كند؛ از اين رو ماليدن خرما، هيچ‌گونه مشكل مِعدَوي براي نوزاد ايجاد نمي‌كند.(2) 
دكتر فاروق مساهل در مقاله‌اي تحت عنوان (توجه اسلام به تغذيه كودك) مي‌نويسد: «ماليدن خرما يا هر چيز شيرين به كام نوزاد، يكي از معجزات پزشكي پيامبر اكرم(ص) است كه بشريت، چهارده قرن از آن زمان را در پي كشف راز اين عمل سپري نموده و اينك براي پزشكان، مشخص شده است كه مهمترين عامل مرگ و مير تمام كودكان و بويژه نوزادان و شيرخواران، دو مورد است:
•	كمبود يا فقر قند خون.
•	پايين آمدن درجه حرارت بدن هنگامي كه در فضاي سرد قرار مي‌گيرند.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحيح مسلم، ح