 بازگو كردن بدي‌هايش واداشت و بدين‌سان بر او خشم گرفتند و وضعيت گذشته را تغيير دادند و بر او شوریدند».[!] اين گفتار، بدين معناست كه قاتلان عثمان(رض)، از مردان امتند و امت، وضعيت نابسامان[!] دوران عثمان(رض) را با قتل وي، تغيير دادند.
بر هيچ‌كس پوشيده نيست كه علي(رض)، به هيچ عنوان چنين سخني نگفته است. چراكه آن بزرگوار، قاتلان عثمان(رض) را اوباش و فرومايگاني مي‌دانست كه عثمان(رض) را بناحق، به قتل رساندند. چنانچه سخنان علي مرتضي(رض) بيانگر اين واقعيت است.
وي، همچنين حسن و حسين رضي الله عنهما را براي دفاع و پشتيباني از عثمان(رض) فرستاد.(1) 
محمد بن حنفيه مي‌گويد: «هيچ‌گاه از علي(رض) نشنيدم كه عثمان(رض) را به بدي ياد كند».(2)  حاكم و ابن‌عساكر، روايت نموده‌اند كه علي(رض) مي‌گفت: «بارخدايا! من، از قاتلان عثمان، اعلام بيزاري مي‌كنم؛ آن روز كه عثمان(رض) شهيد شد، عقل از سرم پريد و از خود بي‌خود شدم. براي بيعت نزدم آمدند، اما من گفتم: به خدا سوگند، من، از خدا شرم مي‌كنم با قومي بيعت نمايم كه شخصي را كشتند كه رسول‌خدا(ص) درباره‌اش فرمود: (ألا أستحيي ممن تستحيي منه الملائكة) يعني: «آيا از كسي شرم نكنم كه فرشتگان، از او، شرم مي‌نمايند؟» علي(رض) افزود: «من، شرم مي‌كنم كه از كسي بيعت بگيرم، حال آنكه جنازه‌ي عثمان(رض) هنوز بر زمين مي‌باشد و دفن نشده است. آنجا بود كه مردم بازگشتند و چون عثمان(رض) را دفن نمودند، دوباره نزدم آمدند تا با من بيعت نمايند. اما من، باز هم بيعت نگرفتم و آن‌قدر بر اين امر، پافشاري شد كه سرانجام بيعت گرفتم. ولي زماني كه مرا امير مؤمنان خواندند، گويا قلبم، پاره‌پاره شد».(3)  اقوال و سخنان بسياري از علي(رض) در اين‌باره روايت شده است.(4) 
بررسي این سخن قيس بن سعد(رض) که: «اي مردم! ما، پس از رسول‌خدا(ص) با بهترين شخصي كه مي‌شناختيم (يعني علي)، بيعت كرديم».
اين، سخن بي‌اساس و نادرستي است. زيرا آنچه به ثبوت رسيده، برتري ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بر ساير صحابه و از جمله علي(رض) مي‌باشد. چنانچه از شخصِ علي مرتضي(رض) روايت شده كه وي، بدين نكته تصريح نموده است. در آن زمان، هيچ‌يك از صحابه و ساير مسلمانان، در برتري ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بر ساير صحابه(رض)، شك و ترديد نداشت. از اين‌رو نسبت دادن اين سخن به قيس بن سعد(رض) و ساير صحابه، نادرست و بي‌اساس مي‌باشد. و اين شايعه، ساخته و پرداخته‌ي روافضي است كه آن را رواج دادند.(5) 
ابن‌تيميه رحمه‌الله مي‌گويد: «همه‌ي متقدمين شيعه، در زمينه‌ي فضيلت ابوبكر وعمر رضي الله عنهما بر ساير صحابه، اتفاق نظر داشتند».(6) 
دلايل فراواني، در مورد فضيلت و برتري ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بر ساير صحابه(رض) وجود دارد و احاديث زيادي در اين زمينه روايت شده است.(7) 
به هر حال حقيقت امر، اين است كه خواسته‌ي معاويه(رض) از اميرمؤمنان، اين بود كه قاتلان عثمان(رض) را تحويلش دهد و هيچ‌گاه علي(رض) را به دست داشتن در شهادت عثمان(رض) متهم نكرد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: مرويات أبي‌مخنف، ص211
2) تاريخ ابن‌عساكر، شرح حال عثمان(رض)، ص395.
3) المستدرك (2/355)؛ بر اساس شروط شيخين، صحيح است.
4) عثمان بن عفان، نوشته‌ي همين مؤلف، صص407-409.
5) مرويات أبي‌مخنف، ص211.
6) منهاج السنة (1/111).
7) مرويات أبي‌مخنف في تاريخ الطبري، ص212در اين نامه، بدين نكته اشاره شده كه علي(رض) در شهادت عثمان(رض) دست داشته و يا حداقل با قتل وي، موافق بوده است. قطعاً نسبت دادن اين مطلب به معاويه(رض) و اينكه وي، علي(رض) را به دست داشتن در شهادت عثمان(رض)، متهم نموده، بي‌اساس است. چنانچه در پیشتر، برائت علي(رض)، واضح گرديد. و اين، چيزي نيست كه بر معاويه(رض) پوشيده مانده باشد، چه برسد به اينكه در نامه‌اش به قيس بن سعد(رض)، به بيان چنين اتهامي بپردازد. محمد بن سيرين رحمه‌الله كه يكي از بزرگان تابعين به‌شمار مي‌رود و از كساني است كه در آن دوران زيسته، مي‌گويد: «عثمان(رض) به شهادت رسيد و هيچ‌كس را سراغ ندارم كه علي(رض) را به دست داشتن در قتلش، متهم نموده باشد».(1)  وي، همچنين مي‌گويد: «روزي كه عثمان(رض) به شهادت رسيد، خانه‌اش تحت مراقبت بود. عبدالله بن عمر(رض) جزو كساني بود كه نگهباني مي‌داد. حسن بن علي(رض) نيز در حالي كه شمشيرش را حمايل كرده بود، كشيك مي‌داد. البته عثمان(رض)، آنان را سوگند داد كه جنگ نكنند.(2)  ابن ابي‌شيبه با سندي كه راويانش، ثقه و مورد اعتمادند، از محمد بن حنفيه روايت نموده كه علي(رض) فرموده است: «خداوند، قاتلان عثمان(رض) را در زمين‌هاي هموار، در كوه‌ها و در دريا و خشكي، لعنت نمايد».(3)  نصوص و متون صحيح روايت شده در اين زمينه، خيلي زيادند(4)  و همه، بيانگر اين نكته‌اند كه شهادت عثمان(رض)، بر علي مرتضي(رض) خيلي سخت و ناگوار تمام شده است.(5)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ ابن‌عساكر، ص395؛ مرويات أبي‌مخنف، ص212.
2) تاريخ ابن‌عساكر، ص395
3) المصنف (15/268).
4) تاريخ ابن‌عساكر، ص395.
5) مرويات أبي‌مخنف في تاريخ الطبري، ص213.به‌طور قطع، معاويه(رض) چنين اتهامي به هيچ‌يك از انصار(رض) وارد نكرده است؛ چراكه وي، به‌خوبي مي‌دانست كه بيشتر كساني كه به دفاع و پشتيباني از عثمان(رض) برخاستند، از انصار بودند. ابن‌سعد رحمه الله با سند صحيح، روايت نموده كه وقتي عثمان(رض)، در خانه‌اش در محاصره بود، زيد بن ثابت(رض) نزد وي آمد و گفت: اينك انصار، پشت درب ايستاده‌اند و مي‌گويند: اگر بخواهي، بار ديگر، انصار الله خواهيم بود». عثمان(رض) فرمود: «به هيچ عنوان دوست ندارم كه جنگ و كارزاري روي دهد».(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات ابن‌سعد (3/70)؛ سند اين روايت، صحيح است.مادرش، ام‌بشير بنت ابي مسعود است و او، همان عقبة بن عمرو بن ثعلبه‌ي خزرجي است. زيد، فرزندي به نام محمد داشت كه مادرش، كنيز بود و البته نسلي از او نماند. زيد، فرزندي به نام حسن نيز داشت كه در زمان ابوجعفر منصور به عنوان امير مدينه تعيين شد و مادرش، كنيز بود. زيد، دختري به نام نفيسه داشت كه وليد بن عبدالملك بن مروان با وي ازدواج نمود. نفيسه، در همان زمان كه همسر وليد بود، درگذشت. مادر نفيسه، لبابه بنت عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بود.
عبدالرحمن بن ابي الموال مي‌گويد: مردم را ديدم كه به زيد نگاه مي‌كردند و از بزرگ‌منشي او شگفت‌زده شده‌ بودند و مي‌گفتند: پدر‌بزرگش، رسول‌خدا(ص) است.اين، يكي ديگر از دروغ‌هايي است كه هيچ عقلي، انجام آن را از سوي معاويه(رض) نمي‌پذيرد؛ چراكه عرب‌ها، دروغ را از زشت‌ترين صفات و ويژگي‌هايي مي‌دانستند كه بزرگ‌مردان از آن، دوري مي‌كنند. البته خودِ كساني كه اين ادعاي دروغين را مطرح كرده‌اند، از آنجا كه پايبند هيچ اصلي نيستند، لذا طرح چنين مواردي براي آنان، خيلي