<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">عمر فاروق (رض) (بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه دوم)</a></body></html>پدر عمر، خطاب بن نفیل؛ و مادرش حنتمه دختر هاشم بن مغیره بود. و گفته شده: دختر هاشم، خواهر ابوجهل بود.(1)  البته بیشتر مورخین بر این باورند که او، دختر هاشم، دختر عموی ابوجهل بن هشام بوده است.(2)  پدر بزرگ عمر(رض) یعنی نفیل بن عبدالعزی، یکی از بزرگان قریش بود که برای حل مشاجرات خود به او مراجعه می‌کردند.(3) 
عمر(رض) قبل از اسلام با زینب بنت مظعون، خواهر عثمان بن مظعون ازدواج نمود و از او دارای سه فرزند به نامهای عبدالله، عبدالرحمن اکبر وحفصه گردید. سپس با ملیکه بنت جرول ازدواج کرد واز او صاحب فرزندی به نام عبيدالله شد و آن‌گاه با ملیکه متارکه نمود؛ ملیکه پس از جدایی عمر(رض) با ابو الجهم بن حذیفه ازدواج کرد. آن‌گاه عمر(رض) با قریبه بنت ابی امیه مخزومی ازدواج نمود، ولی دیری نپایید که با توافق هم، از یکدیگر جدا شدند و پس از عمر، قریبه با عبدالرحمن بن ابوبکر ازدواج نمود. سپس عمر(رض) با ام حکیم بنت حارث بن هشام ازدواج کرد و این، پس از شهادت عکرمه بن ابوجهل در شام، شوهر سابق ام حکیم بود.(4)  و از او صاحب دختری به نام فاطمه شد، سپس بنا به‌ روایتی او را طلاق داد(5) . و پس از او با زنی به نام جمیله(6)  بنت عاصم بن ثابت بن ابی اقلح اوسی ازدواج نمود. همچنین با عاتکه بنت زيد بن عمرو بن نُفيل ازدواج کرد؛ عاتکه قبل از عمر همسر عبدالله‌ بن ابوبکر بود(7)  و بعد از شهادت عمر(رض) به ازدواج زبیر بن عوام(رض) در آمد، لازم به‌ ذکر است که‌ در مورد وی گفته‌ شده‌ که‌ ایشان مادر عیاض بن زبیر می‌باشد.
همچنین عمر(رض) از ام کلثوم دختر ابوبکرصدیق(رض) خواستگاری نمود. ولی او که‌ دختری کوچک بود و عائشه‌ به‌ عنوان سخنگوی عمر پیش او آمده‌ بود، خواستگاری عمر را نپذیرفت. عائشه (رض) گفت: وای بر تو، امیر المؤمنین از تو خواستگاری کرده و تو نمی‌پذیری؟! گفت: بدین خاطر نمی‌پذیرم که او زندگی سختی دارد. آن‌گاه عائشه، عمرو بن عاص(رض) را نزد خلیفه فرستاد و او را به ازدواج با ام کلثوم دختر علی و فاطمه(رض) راهنمایی کرد. پس از خواستگاري، علی(رض) نیز بی درنگ دختر خود را به عقد عمربن خطاب(رض) در آورد و عمر هم چهل هزار را به‌ عنوان مهریه‌ او قرار داد. عمر(رض) از او صاحب دو فرزند به نامهاي زید و رقیه گردید.)8( 
همچنین با زنی یمنی به نام لهیه ازدواج نمود و از او دارای فرزندی به نام عبدالرحمن اصغر و بنا به‌ روایتی دیگر عبدالرحمن وسط، شد. البته نظر واقدی این است که لهیه کنیز عمر بوده است. همچنین گفته‌اند: عمر(رض) از کنیزی به نام فکیهه صاحب دختری به نام زینب شد که واقدی در مورد او گفته‌ است: کوچکترین فرزند ایشان بوده است. (9) 
با این حساب تعداد فرزندان عمربن خطاب(رض) به سیزده نفر می‌رسد که عبارتند از: زید اکبر، زید اصغر، عاصم، عبدالله، عبدالرحمن اکبر، عبدالرحمن اوسط، عبدالرحمن اصغر، عبیدالله، عیاض، حفصه، رقیه، زینب و فاطمه رضی الله عنهم. تعداد همسران عمر(رض) اعم از آنان که قبل از اسلام یا بعد از اسلام با آن‌ها ازدواج نمود و نیز آنان که از آن‌ها جدا شده، در مجموع هفت نفر بوده است؛(10)  عمرفاروق(رض) علت ازدواج با همسران متعدد را افزایش نسل و داشتن فرزندان بیشتر دانسته است؛ چنانچه می‌گوید: من، به خاطر شهوت به سراغ همسرانم نمی‌روم، اگر مسأله فرزند دار شدن نبود، باکی نداشتم که هیچ زنی را نبینم.(11)  همچنین می‌گوید: من، نفسم را بدان امید به همبستری با همسرانم وا می‌دارم که خداوند به من فرزندانی بدهد که او را به پاکی یاد کنند.(12) 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) أولیات الفاروق السیاسیه، ص22
2) همان.
3) نسب قریش از زبیری، ص347
4) البدایه والنهایه (7/144).
5) البداية والنهاية (7/144).
6) ترتيب وتهذيب البداية والنهاية خلافة عمر: سُّلمي ص7 .
7) همان: ص7 .
8) الکامل فی التاریخ (2/212)
9) تاريخ الأمم والملوك: طبري (5/191).
10) البدایه والنهایه (7/144).
11) الشیخان ابوبکرو عمربروایه البلاذری، تحقیق دکتر احسان صدقی ص227
12) فرائد الکلام للخلفاء الکرام، قاسم عاشور، ص112.از آن‌جا که مسأله‌ی خلافت، امری دینی و عبادی محسوب می‌شود، قطعا پاداش کسی که متولی این امر باشد و آن‌را به نحو احسن انجام دهد، بر عهده‌ی خداوند است. چرا که او به حساب نیکوکاران و بدکاران می‌رسد و پاداش عمل هر کدام را می‌پردازد. چنان که می‌فرماید: 
(فَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْيِهِ وَإِنَّا لَهُ کَاتِبُونَ) الأنبياء: ٩٤ 
«هركس چيزي را از كارهاي شايسته و بايسته انجام دهد، در حالي كه ايمان داشته باشد (به خدا و پيغمبران و برنامه آسماني)، تلاش او ناديده گرفته نمي‌شود و (ناسپاس نمي‌ماند، و توسّط فرشتگان در نامه اعمالش) ما قطعاً آن‌را خواهيم نوشت».
البته آن‌چه‌ گفتیم مربوط به پاداش اخروی می‌باشد. اما در مورد پاداش دنیوی باید گفت که چون خلیفه به خاطر منافع امت اسلامی از منافع شخصی خود چشم‌پوشی کرده است، ناچار باید مخارج وی از بیت المال تأمین و قانون فقهی نیز چنین است که هر کس یا کسانی که به خاطر منافع دیگران نتوانند به امور شخصی خود رسیدگی نمایند مانند قضات، والیان و مفتیان باید هزینه‌های آن‌ها تأمین گردد.(1) 
همچنین گفته‌اند: کسی که منافع او به خاطر منافع دیگران کساد می‌شود باید دو برابر به او عوض داد.(2) 
وقتی که عمربن خطاب روی کار آمد، تا مدتی از بیت المال چیزی دریافت نمی‌نمود تا این که تجارت او کفاف زندگی او را نمی‌کرد و از این بابت در مضیقه افتاد. آن‌گاه اصحاب پیامبر را فرا خواند و به آن‌ها گفت: امر خلافت مرا مشغول ساخته، به نظر شما من برای امرار معاش خود چه کنم؟ عثمان بن عفان و سعید بن زید گفتند: از بیت المال بخور و به مهمانانت بخوران. عمر(رض) رو به علی (رض) کرد و گفت: نظر تو چیست؟ علی (رض) گفت: به اندازه‌ی شام و نهار خود بردار. عمر(رض) رأی علی را پذیرفت و از آن به بعد به اندازه‌ی شام و نهار خود از بیت المال استفاده می‌کرد. چنان که خودش در این مورد می‌گوید: 
(إني أنزلت نفسي من مال الله بمنزلة قيم اليتيم، إن استغنيت عنه تركت، وإن افتقرت إليه أكلت بالمعروف).
«بیت المال به دست من مانند مال یتیمی است که به دست سرپرست او است. اگر به آن نیاز داشته باشم به مقدار نیاز خود از آن می‌خورم و اگرنه صرف نظر خواهم کرد».(3) 
در روایتی دیگر آمده است که خطاب به جمعی از صحابه گفت: به نظر شما چقدر از این مال برای من حلال است؟ آن‌ها گفتند: امیر المؤمنین بهتر می‌داند. گفت: اگر می‌خواهید شما را از آن باخبر می‌سازم. سپس گفت: مرکبی که سوار بر آن به حج یا عمره بروم و لباس مخصوص زمستان و لباس مخصوص تابستان و خوراک بچه‌هایم و حقوقی که به یک مسلمان عادی می‌رسد. زیرا من هم یکی از مسلمانانم. معمر می‌گوید: مرکبی که ایشان از آن اســـتفاده می‌کرد عـ