وحیه‌ی سپاه اسلام
هنگامی که مثنی با سپاه چهارهزار سربازی خود عقب نشینی کرد دو تن از فرماندهان دشمن به نامهای گابان و مردانشاه به تعقیب وی پرداختند. مثنی آن‌ها را به دنبال خود کشید تا این که به منطقه‌ی «سماواه» رسیدند. آن‌گاه رو برگردانید و همچون مار زخم خورده‌ای با نیروهای تحت فرمان خود بر آن‌ها یورش برد و دشمن را با شکست غیر قابل تصوری مواجه ساخت. تا جایی که فرماندهان دشمن یعنی گابان و مردانشاه دستگیر شده و به قتل رسیدند. این پیروزی بزرگ باعث تقویت و جبران روحیه‌ی شکست خورده‌ی سپاه اسلام گردید و موقعیت مثنی را در میان سپاه و در منطقه و قبایل مجاور تثبیت نمود.(6)  

ج ـ فراهم شدن اسباب نجات مسلمانان از تنگنا
مثنی تنها فرمانده‌ی مسلمانان بود که با افراد خود در عراق ماند و نیروهای تحت فرمانش به قدری نبودند که بتوانند از مناطق فتح شده حفاظت به عمل آورند و این امکان برای ایرانیان وجود داشت که نیروهای باقیمانده‌ی سپاه اسلام را قلع و قمع کنند و از عراق خارج سازند. ولی از آن‌جا که سنت الهی چنین است که هرگاه مؤمنان راستین در تنگنایی قرار گیرند، اسباب بیرون شدن و نجات آنان از آن‌جا را فراهم می‌کند، در میان فرمانروایان ایرانی دو دستگی ایجاد شد و رستم و فیرزان به دو قدرت ضد هم تبدیل شدند. و چون این خبر به گوش بهمن (فرمانده‌ی سپاه دشمن در جبهه‌ی عراق) رسید، بی درنگ راهی مداين شد تا جلوی این اختلاف و دو دستگی را بگیرد و بدین صورت خداوند مسلمانان را از جنگیدن و مقاومت رهانید و به آنان فرصت داد تا نیروی کمکی اعزامی از دارالخلافه به آن‌ها پیوست و سپاه اسلام تجدید قوا نمود. (7) 
ح ـ موضعگیری عمربن خطاب هنگام شنیدن خبر شکست سپاه اسلام
مثنی بن حارثه، عبدالله بن زید انصاری را به مدینه فرستاد تا خبر شکست سپاه اسلام را به اطلاع امیرالمؤمنین برساند. عبدالله به مدینه رفت و به‌ طور نهانی عمر(رض) را در جریان حادثه گذاشت.(8)  خلیفه و اطرافیانش از خبر شکست سپاه اسلام شدیداً ناراحت شدند و عمر(رض) گفت: خدا ابوعبید را بیامرزد اگر به من مراجعه می‌کرد، مرا پشتیبان خود می‌یافت.(9)  و بدین صورت این مرد قوی وجدی به خاطر از دست دادن نیروهایش ناراحت می‌شود و به حال آنان دل می‌سوزاند.(10) 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/277)
2) الطريق إلى المداين ص414.
3) عوامل النصر والهزيمة ص55 .
4) الطريق إلى المداين ص414 .
5) التاريخ الإسلامي (10/343).
6) الحرب النفسية د. أحمد نوفل (2/167).
7) التاريخ الإسلامي (10/345، 346).
8) الأنصار في العصر الراشدي ص217 .
9) تاریخ طبری (4/379)
10) التاريخ الإسلامي (10/347).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:354.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:355.txt">1ـ نشستی جنگی در پایان معرکه</a><a class="text" href="w:text:356.txt">2ـ پشیمان شدن مثنی به خاطر تخریب پل</a><a class="text" href="w:text:357.txt">3ـ روانشناسی نظامی مثنی</a><a class="text" href="w:text:358.txt">4ـ موضع گیری زنان مجاهدین</a><a class="text" href="w:text:359.txt">5ـ تعقیب فراریان جنگ</a></body></html>عمرفاروق (رض) با عزم راسخ به بازسازی سپاه و جمع آوری نیرو پرداخت و نیروهای زیادی به سرکردگی عبدالله بجلی، حنظله بن ربیع و هلال بن علقمه و مجموعه‌ای از قبایل خثعم به فرماندهی عبدالله بن ذی سهمین جهت تقویت سپاه اسلام در عراق اعزام نمود. همچنین عمربن ربعی و ربعی بن عامر با گروهی از خویشاوندانشان به عراق فرستاد و در آن روزها نیز مثنی بن حارثه‌ شیبانی پیکی به‌ سوی فرمانروایان مسلمانان در عراق فرستاد و آن‌ها را برای پیکار با دشمن تشویق می‌نمود، بدین صورت سیل خروشان مسلمانان به سوی عراق سرازیر گردید و سپاه عظیمی تحت فرماندهی مثنی گرد آمد.(1) 
و چون فرمانروایان فارس از حرکت نیروهای امدادی از مدینه جهت پیوستن به سپاه اسلام در عراق مطلع شدند، قهرمان معروف خود (مهران همدانی) را در رأس سپاه عظیمی از سواران جهت رویارویی با سپاه اسلام اعزام نمودند. و مثنی به محض اطلاع از حرکت دشمن، به نیروهای کمکی خود پیام فرستاد که هر چه سریع‌تر در مکان «بویب» به او ملحق شوند. و همزمان با استقرار سپاه اسلام در بویب سپاه مهران در آن سوی فرات روبروی سپاه اسلام مستقر گردید و مهران به مثنی پیام فرستاد که یا به این سوی رودخانه عبور کنید و یا بگذارید تا ما به آن سو عبور کنیم. مثنی گفت: شما عبور کنید. و سپاه سنگین مهران از فرات عبور کرد و پشت به رودخانه در مقابل سپاه اسلام مستقر گردید. این معرکه در ماه رمضان سال 13 هجری اتفاق افتاد. مثنی به ایراد سخن پرداخت و خطاب به مسلمانان گفت: شما روزه هستید و روزه گرسنگی و ضعف ایجاد می‌کند. بهتر است روزه‌های خود را بخورید تا از نظر جسمانی قدرت بگیرید و بتوانید با دشمن بجنگید. چنان که پذیرفتند و روزه‌های خود را افطار کردند. مثنی سپاه خود را آماده کرده بود و او به سران هر گروهی می‌گفت: مبادا که دشمن از ناحیه‌ی شما نفوذ کند و به آنان می‌گفت: به خدا آن‌چه‌ برای خود دوست دارم برای تک تک شما دوست دارم و واقعاً چنین بود. در همه جا کنار سربازانش دیده می‌شد. بنابراین همه او را دوست داشتند و هیچ کس به کار او ایراد نمی‌گرفت.(2)  و این بیانگر موفقیت ایشان در امر فرماندهی و نهایت حکمت و کاردانی وی می‌باشد، تا اینکه‌ به‌ عنوان فرمانده‌ای فرمانبردار میان لشکرش قرار گرفت و از روی محبت و قناعت قلبی فرمان او را به‌ اجرا می‌گذاشتند.
پس از این که مثنی سپاه خود را آماده‌ی نبرد کرد، گفت: بعد از این که شنیدید من سه بار تکبیر گفتم با صدای تکبیر چهارم به سوی دشمن یورش برید. اما همین که تکبیر اول را گفت، سپاه ایران علی رغم این که معمولا آغازگر حمله نبودند، حمله را آغاز کردند و علتش شکست مسلمانان در معرکه‌ی پل ابوعبید بود که رعب و وحشت سابق در دلهای سپاه دشمن کاهش یافته بود. مسلمانان نیز با شجاعت وشکیبايی این حمله را دفع نمودند و دو سپاه وارد کارزار سختی شدند. مثنی، فرمانده‌ی سپاه اسلام ضمن این که دوشادوش افراد خود می‌جنگید، زیر چشمی مواظب حرکات سپاه خود بود و دستورات لازم رزمی را به آن‌ها می‌داد و هرگاه لغزشی را مشاهده‌ می‌کرد، شخصی را مأمور می‌نمود و می‌گفت: سلام مرا به‌ آنان برسان و بگو که‌ مثنی می‌گوید: مبادا که امروز مسلمانان را بترسانید. آنان نیز می‌گفتند: سعی ما نیز بر ان است و به‌ امید خداوند تعادل خود را حفظ می‌نماییم‌.(3) 
همچنان آتش شعله‌ور بود که ناگاه مثنی به فکر کشتن فرمانده‌ی ایرانی (مهران) افتاد و از انس بن هلال و ابن مردی فهر کمک خواست. آن‌گاه به قلب دشمن حمله کرد و جناحهای سپاه به دفاع برخاستند و قلب هر دو سپاه را در هم آمیختند. و گرد و غبار تاریکی برخاست و فرمانده‌ی هر دو سپاه در انبوه غبار ناپدید شدند. در این اثنا مسعود برادر مثنی که فرمانده‌ی نیروهای پیاده بود، شدیداً زخمی‌شد و چون متوجه شد که روحیه نیروهای تحت فرمانش با ضربت خوردن او تضعیف شده ا